مطالب پیشنهادی![]()
کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست
لاف زنم لاف لاف چونک خریدارم اوست
طوطی گویا شدم چون شکرستانم اوست
بلبل بویا شدم چون گل و گلزارم اوست
پر به ملک برزنم چون پر و بالم از اوست
سر به فلک برزنم چون سر و دستارم اوست
جان و دلم ساکنست زانک دل و جانم اوست
قافلهام ایمنست قافله سالارم اوست
بر مثل گلستان رنگرزم خم اوست
بر مثل آفتاب تیغ گهردارم اوست
خانه جسمم چرا سجده گه خلق شد
زانک به روز و به شب بر در و دیوارم اوست
دست به دست جز او مینسپارد دلم
زانک طبیب غم این دل بیمارم اوست
بر رخ هر کس که نیست داغ غلامی او
گر پدر من بود دشمن و اغیارم اوست
ای که تو مفلس شدی سنگ به دل برزدی
صله ز من خواه زانک مخزن و انبارم اوست
شاه مرا خوانده است چون نروم پیش شاه
منکر او چون شوم چون همه اقرارم اوست
گفت خمش چند چند لاف تو و گفت تو
من چه کنم ای عزیز گفتن بسیارم اوست
غزل شماره 465 از دیوان پرفیض شمس مولانا، غزلی است که به بیان فقر وجودی عاشق در برابر غنای مطلق معشوق و یگانگی کار و بار عاشق با کار معشوق میپردازد. مولانا در این غزل با زبانی سرشار از اقرار و اعتراف به وابستگی خود به حق، همه هستی و تواناییهای خود را ناشی از او میداند و تنها کار و پیشهی خود را در این عالم، همان کار معشوق معرفی میکند.
مولانا در این غزل با تأکید بر فقر و نیاز عاشق به معشوق، همه چیز را از آن او دانسته و وجود خود را در او فانی میبیند. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل میپردازیم:
کار ندارم جز این کارگه و کارم اوست لاف زنم لاف لاف چونک خریدارم اوست
شرح: مولانا در این بیت، کار و پیشهی خود را منحصر به کارگاه وجود (عالم هستی یا وجود خود) میداند و در این کارگاه، تنها کار او همان کار معشوق است. او با افتخار و “لاف لاف” (اظهار فخر و مباهات) میگوید که چرا لاف نزنم، در حالی که خریدار من (وجود و هستی من) اوست؟ این بیت بیانگر فناء فیالله و یکی شدن اراده عاشق با اراده معشوق است.
طوطی گویا شدم چون شکرستانم اوست بلبل بویا شدم چون گل و گلزارم اوست
شرح: مولانا بیان میکند که اگر طوطیوار سخن میگوید (نطق میکند)، به این دلیل است که شکرستان وجود او (منبع الهام و سخن) معشوق است. و اگر مانند بلبل بوی خوش عشق را استشمام میکند و نغمهسرایی میکند، به این دلیل است که گل و گلزار وجود او (منبع زیبایی و عطر) معشوق است. این بیت نشاندهنده این است که تمام استعدادها و تواناییهای عاشق، ناشی از وجود و فیض معشوق است.
پر به ملک برزنم چون پر و بالم از اوست سر به فلک برزنم چون سر و دستارم اوست
شرح: اگر عاشق میتواند با پر و بال خود به عالم ملکوت پرواز کند، به این دلیل است که پر و بال او از معشوق است. و اگر میتواند سر به فلک (اوج هستی) بگذارد و در اوج عظمت قرار گیرد، به این دلیل است که سر و دستار او (عزت و سربلندی او) از معشوق است. این بیت به توانمندیهایی اشاره دارد که عاشق به واسطه اتصال به معشوق به دست میآورد.
جان و دلم ساکنست زانک دل و جانم اوست قافلهام ایمنست قافله سالارم اوست
شرح: مولانا میگوید که جان و دل من در آرامش و سکون است، چرا که دل و جان حقیقی من (منبع آرامش و حیات) معشوق است. و قافله وجود من در امنیت و امان است، چرا که قافله سالار و راهبر من معشوق است. این بیت به آرامش و اطمینانی اشاره دارد که عاشق با سپردن کار خود به معشوق به دست میآورد.
بر مثل گلستان رنگرزم خم اوست بر مثل آفتاب تیغ گهردارم اوست
شرح: در عالم هستی، خم رنگرزی که به گلستانها رنگ و زیبایی میبخشد، معشوق است. و مانند آفتاب که با تابش خود به گوهرها ارزش و درخشندگی میدهد، تیغ گوهردهنده (منبع ارزش و کمال) نیز معشوق است. این بیت به نقش معشوق به عنوان خالق زیباییها و بخشنده کمالات در عالم اشاره دارد.
خانه جسمم چرا سجده گه خلق شد زانک به روز و به شب بر در و دیوارم اوست
شرح: مولانا با طرح یک پرسش تأملبرانگیز، دلیل ارج و احترام یافتن جسم خاکی خود را بیان میکند. چرا خانه جسم من مورد سجده و احترام مردم قرار گرفته است؟ به این دلیل که شب و روز بر در و دیوار وجود من (در تمام ابعاد وجودی من) معشوق حضور دارد. این بیت نشاندهنده تجلی حق در وجود انسان کامل و متوجه شدن مردم به این تجلی است.
دست به دست جز او مینسپارد دلم زانک طبیب غم این دل بیمارم اوست
شرح: دل من جز دست معشوق، دست دیگری را به رسم یاری و پناهندگی نمیپذیرد، چرا که تنها طبیب غم و اندوه این دل بیمار من، معشوق است. این بیت به نهایت توکل و وابستگی عاشق به معشوق در رفع دردها و آلام روحی اشاره دارد.
شاه مرا خوانده است چون نروم پیش شاه منکر او چون شوم چون همه اقرارم اوست
شرح: معشوق که شاه مطلق است، مرا به بزم خود فراخوانده است. چگونه ممکن است که به سوی این شاه نروم؟ و چگونه میتوانم او را انکار کنم، در حالی که تمام وجود من اقرار و گواه بر وجود اوست؟ این بیت بیانگر دعوت الهی از سوی حق و پاسخ عاشقانه عاشق به این دعوت و همچنین آشکار بودن حقیقت حق برای اهل بصیرت است.
غزل شماره 465 دیوان شمس، غزلی است در باب فقر وجودی عاشق در برابر غنای مطلق معشوق و یگانگی کار و بار عاشق با کار معشوق. مولانا در این غزل با بیانی شیوا و سرشار از مضامین عرفانی، همه هستی و تواناییهای خود را ناشی از معشوق دانسته و تنها کار و پیشهی خود را در این عالم، همان کار او معرفی میکند. این غزل بر فناء فیالله، آرامش و اطمینان در سایه حق، تجلی حق در وجود انسان کامل و نهایت توکل و وابستگی عاشق به معشوق تأکید دارد و با اشاره به دعوت الهی، پاسخ عاشقانه خود را به آن بیان میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر