مطالب پیشنهادی![]()
آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست
نابوده به که بودن او غیر عار نیست
در عشق باش مست که عشقست هر چه هست
بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست
گویند عشق چیست بگو ترک اختیار
هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست
عاشق شهنشهیست دو عالم بر او نثار
هیچ التفات شاه به سوی نثار نیست
عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد
دل بر جز این منه که به جز مستعار نیست
تا کی کنار گیری معشوق مرده را
جان را کنار گیر که او را کنار نیست
آن کز بهار زاد بمیرد گه خزان
گلزار عشق را مدد از نوبهار نیست
آن گل که از بهار بود خار یار اوست
وان می که از عصیر بود بیخمار نیست
نظاره گو مباش در این راه و منتظر
والله که هیچ مرگ بتر ز انتظار نیست
بر نقد قلب زن تو اگر قلب نیستی
این نکته گوش کن اگرت گوشوار نیست
بر اسب تن ملرز سبکتر پیاده شو
پرش دهد خدای که بر تن سوار نیست
اندیشه را رها کن و دل ساده شو تمام
چون روی آینه که به نقش و نگار نیست
چون ساده شد ز نقش همه نقشها در اوست
آن ساده رو ز روی کسی شرمسار نیست
از عیب ساده خواهی خود را در او نگر
کو را ز راست گویی شرم و حذار نیست
چون روی آهنین ز صفا این هنر بیافت
تا روی دل چه یابد کو را غبار نیست
گویم چه یابد او نه نگویم خمش به است
تا دلستان نگوید کو رازدار نیست
غزل شماره 455 از دیوان شمس مولانا، یکی از غزلیات پرمغز و عمیق است که به ماهیت عشق حقیقی و تفاوت آن با عشقهای مجازی و فانی میپردازد. مولانا در این غزل با زبانی کوبنده و بیدارگر، روح بیبهره از عشق حقیقی را نکوهش کرده و جایگاه والای عاشق و عشق را در هستی بیان میکند. این غزل دعوتی است صریح به رها کردن تعلقات دنیوی و فناپذیر و پیوستن به دریای بیکران عشق الهی که تنها حقیقت باقی و پایدار است.
در این غزل، مولانا با بیانی قاطع، روح انسان را که از عشق حقیقی بینصیب مانده، فاقد ارزش وجودی دانسته و سپس به ستایش عشق و عاشق میپردازد. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات اصلی این غزل میپردازیم:
آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست نابوده به که بودن او غیر عار نیست
شرح: مولانا در همان ابتدا تکلیف را روشن میکند. روحی که عشق حقیقی (عشق به حق) نشانه و عادت او نیست، بهتر است که اصلاً وجود نداشته باشد، چرا که بودن چنین روحی چیزی جز مایه ننگ و سرافکندگی نیست. این بیت نشاندهنده اهمیت بنیادین عشق الهی در دیدگاه مولانا و بیارزش بودن حیات بدون این اکسیر حیاتبخش است.
در عشق باش مست که عشقست هر چه هست بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست
شرح: مولانا مخاطب را به مستی در عشق دعوت میکند، چرا که معتقد است تمام هستی در عشق خلاصه میشود (“عشقست هر چه هست”). کسی که در راه عشق قدم میگذارد و کار و بار او عشق است، دیگر باری بر دوش دوست (معشوق ازلی) نیست، بلکه خود سبکبال و رها میشود. این مستی، مستی حاصل از شراب انگوری نیست، بلکه بیخودی و فنا شدن در انوار الهی است.
گویند عشق چیست بگو ترک اختیار هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست
شرح: اگر پرسیده شود که عشق چیست، پاسخ مولانا این است: ترک اختیار. یعنی عاشق در برابر اراده معشوق هیچ اختیاری از خود ندارد و کاملاً تسلیم اوست. کسی که نتوانسته از دایره اختیار و اراده فردی خود رها شود، در حقیقت هنوز به مقام بیاختیاری عشق نرسیده و اختیار حقیقی ندارد. اختیار حقیقی زمانی حاصل میشود که عاشق اختیار خود را به دست معشوق بسپارد.
عاشق شهنشهیست دو عالم بر او نثار هیچ التفات شاه به سوی نثار نیست
شرح: در نگاه مولانا، عاشق حقیقی در اوج عزت و سلطنت قرار دارد؛ او شهنشاهی است که هر دو عالم فدای اوست. اما معشوق (شاه حقیقی)، به این نثار و فداکاریهای عاشق التفاتی ندارد. این بیالتفاتی نه از روی بیاعتنایی، بلکه از سر بینیازی مطلق معشوق و عظمت مقام اوست. عاشق برای رضای معشوق فداکاری میکند، نه برای جلب توجه یا پاداش.
عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد دل بر جز این منه که به جز مستعار نیست
شرح: مولانا در این بیت به جاودانگی عشق و عاشق حقیقی اشاره میکند. تنها عشق و دلباخته عشق هستند که تا ابد باقی میمانند. هر چیز دیگری در این عالم فانی و عاریهای است. بنابراین، مولانا توصیه میکند که دل خود را به چیزی جز عشق حقیقی و معشوق ازلی نبند، چرا که غیر از آنها همه چیز رفتنی و ناپایدار است.
تا کی کنار گیری معشوق مرده را؟ جان را کنار گیر که او را کنار نیست
شرح: این بیت نقدی صریح بر عشقهای مجازی و زمینی است. مولانا میپرسد تا چه زمانی میخواهی معشوقی را در آغوش بگیری که فانی و “مرده” است؟ به جای آن، جان خود را در آغوش بگیر و با حقیقت وجودی خود که از عالم بالاست متحد شو، چرا که جان را پایانی نیست و فانیشدنی نیست. این بیت دعوتی است به بازگشت به خویشتن و توجه به بعد جاودانه وجود.
اندیشه را رها کن و دل ساده شو تمام چون روی آینه که به نقش و نگار نیست
شرح: مولانا در این بیت به اهمیت رهایی از قید اندیشهها و تعلقات ذهنی و رسیدن به حالتی از سادگی و صفای دل اشاره میکند. دل باید همچون آینهای صاف و بدون نقش و نگار باشد تا بتواند جمال حق را منعکس کند. اندیشههای پراکنده و تعلقات دنیوی، همچون نقش و نگار بر روی آینه، مانع دیدن حقیقت میشوند.
غزل شماره 455 دیوان شمس، بیانی قدرتمند از فلسفه عشق در نگاه مولاناست. او عشق حقیقی را یگانه معیار ارزش روح دانسته و عاشق را برتر از دو عالم میشمارد. این غزل با تأکید بر ترک اختیار، فنای عاشق در معشوق، جاودانگی عشق حقیقی و رهایی از تعلقات دنیوی، تصویری روشن از مسیر سلوک و رسیدن به حق ارائه میدهد. مولانا در این غزل، مخاطب را به رها کردن عشقهای فانی و چنگ زدن به دامن عشق باقی و جاوید فرامیخواند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر