بد دوش بیتو تیره شب و روشنی نداشت
شمع و سماع و مجلس ما چاشنی نداشت
شب در شکنجه بودم و جرمی نرفته بود
در حبس بود این دل و دل دادنی نداشت
ای آنک ایمنست جهان در پناه تو
مه نیز بیلقای تو شب ایمنی نداشت
کبر و منی خلق حجاب تو میشود
در سایه بود از تو کسی کو منی نداشت
دل در کف تو از تو ولیکن ز شرم تو
سیماب وار بر کف تو ساکنی نداشت
غزل شماره 453 از دیوان کبیر مولانا جلالالدین محمد بلخی، غزلی نسبتاً کوتاه اما پرمغز است که به بیان حال و هوای عاشق در فراق معشوق و تأثیر حضور و غیاب او بر هستی میپردازد. مولانا در این غزل با زبانی ساده و صمیمی، از تاریکی شبهای بیمعشوقی و ناآرامی دل در غیاب او سخن میگوید و حجابهای میان عاشق و معشوق را بیان میکند.
این غزل با تضاد میان حضور و غیاب معشوق شکل گرفته و مولانا با استفاده از این تضاد، به بیان حقایق عرفانی میپردازد. در ادامه به شرح و تفسیر ابیات این غزل میپردازیم:
بد دوش بی تو تیره شب و روشنی نداشت شمع و سماع و مجلس ما چاشنی نداشت
شرح: مولانا شب فراق معشوق را شبی تیره و بدون روشنایی توصیف میکند. حتی با وجود شمع و سماع و بزم، مجلس آنها بیمعشوق هیچ لطفی و چاشنیای ندارد. این بیت بیانگر این حقیقت است که حضور معشوق (که میتواند نمادی از نور حق باشد) تنها منبع روشنایی و حلاوت در زندگی عاشق است و بدون او همه چیز تاریک و بیرنگ است.
شب در شکنجه بودم و جرمی نرفته بود در حبس بود این دل و دل دادنی نداشت
شرح: شاعر در شب هجران، خود را در شکنجه میبیند، حال آنکه مرتکب هیچ جرمی نشده است. دل او در حکم زندانی است که امکان دل دادن و عاشقانه زیستن از او سلب شده است. این بیت به رنج و عذابی اشاره دارد که عاشق در غیاب معشوق متحمل میشود، گویی که در زندانی اسیر شده و توان ابراز عشق و دلدادگی از او گرفته شده است.
ای آنک ایمنست جهان در پناه تو مه نیز بی لقای تو شب ایمنی نداشت
شرح: مولانا خطاب به معشوق میگوید که تمام جهان در پناه او در امنیت و آرامش است. حتی ماه در آسمان نیز بدون دیدار روی تو در شب احساس امنیت و آرامش ندارد. این بیت به عظمت و قدرت معشوق الهی اشاره دارد که منبع امنیت و آرامش برای تمام هستی است و حتی اجرام آسمانی نیز به نور و حضور او محتاجند.
کبر و منی خلق حجاب تو میشود در سایه بود از تو کسی کو منی نداشت
شرح: در این بیت، مولانا به یکی از اصلیترین حجابهای میان انسان و حق، یعنی کبر و خودبینی (منی) اشاره میکند. غرور و منیت انسان را از درک و مشاهده جمال معشوق باز میدارد. در مقابل، کسی که از “منی” رسته و فانی در معشوق شده است، در سایه لطف و عنایت او قرار میگیرد و از او بهرهمند میشود. این بیت تاکیدی بر اهمیت فروتنی و نفی خود در مسیر عرفان دارد.
دل در کف تو از تو ولیکن ز شرم تو سیماب وار بر کف تو ساکنی نداشت
شرح: مولانا بیان میکند که دل عاشق در دست و اختیار معشوق است و وجودش از اوست. اما این دل به دلیل شرم و هیبت معشوق، همچون سیماب (جیوه) ناآرام و بیقرار است و بر کف دست او قرار و سکون ندارد. این بیت نشاندهنده نهایت تسلیم و فنای عاشق در برابر معشوق است، به گونهای که حتی دل او نیز در حضور او از شدت هیبت و عظمتش قرار نمیگیرد.
غزل شماره 453 دیوان شمس، غزلی است که به زیبایی حال عاشق را در غیاب و حضور معشوق به تصویر میکشد. مولانا با بیانی دلنشین و تصاویری گویا، از تاریکی فراق و ناآرامی دل در این دوران سخن میگوید و در مقابل، حضور معشوق را مایه امنیت و روشنایی جهان معرفی میکند. او همچنین به بزرگترین مانع در راه وصال، یعنی کبر و منی، اشاره کرده و فروتنی و نفی خود را شرط دستیابی به سایه لطف معشوق میداند. این غزل در نهایت، تسلیم بیچون و چرای دل عاشق در برابر هیبت و عظمت یار را بیان میکند.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا