مطالب پیشنهادی![]()
پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست
نظاره تو بر همه جانها مبارکست
یک لحظه سایه از سر ما دورتر مکن
دانستهای که سایه عنقا مبارکست
ای نوبهار حسن بیا کان هوای خوش
بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارکست
ای صد هزار جان مقدس فدای او
کآید به کوی عشق که آن جا مبارکست
سودایییم از تو و بطال و کو به کو
ما را چنین بطالت و سودا مبارکست
ای بستگان تن به تماشای جان روید
کآخر رسول گفت تماشا مبارکست
هر برگ و هر درخت رسولیست از عدم
یعنی که کشتهای مصفا مبارکست
چون برگ و چون درخت بگفتند بیزبان
بی گوش بشنوید که اینها مبارکست
ای جان چار عنصر عالم جمال تو
بر آب و باد و آتش و غبرا مبارکست
یعنی که هر چه کاری آن گم نمیشود
کس تخم دین نکارد الا مبارکست
سجده برم که خاک تو بر سر چو افسرست
پا درنهم که راه تو بر پا مبارکست
میآیدم به چشم همین لحظه نقش تو
والله خجسته آمد و حقا مبارکست
نقشی که رنگ بست از این خاک بیوفاست
نقشی که رنگ بست ز بالا مبارکست
بر خاکیان جمال بهاران خجستهست
بر ماهیان طپیدن دریا مبارکست
آن آفتاب کز دل در سینهها بتافت
بر عرش و فرش و گنبد خضرا مبارکست
دل را مجال نیست که از ذوق دم زند
جان سجده میکند که خدایا مبارکست
هر دل که با هوای تو امشب شود حریف
او را یقین بدان تو که فردا مبارکست
بفزا شراب خامش و ما را خموش کن
کاندر درون نهفتن اشیاء مبارکست
غزل شماره 451 از دیوان کبیر یا دیوان شمس مولانا جلالالدین محمد بلخی، یکی از غزلیات پرشور و مملو از مضامین عرفانی و عاشقانه مولاناست. این غزل که با مطلع “پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست / نظاره تو بر همه جانها مبارکست” آغاز میشود، تصویری زیبا از حضور معشوق ازلی و تأثیر وجود او بر هستی و جان عاشقان ارائه میدهد. مولانا در این غزل با زبانی سرشار از وجد و حال، به بیان برکات و میمنتهای نگاه و حضور معشوق میپردازد و جلوههای این حضور را در مظاهر مختلف هستی به تصویر میکشد.
در این غزل، هر بیت دریچهای به سوی عالم معنا و عرفان میگشاید و مولانا با بهرهگیری از زبانی رمزی و سرشار از نماد، معانی عمیقی را به مخاطب منتقل میکند. در ادامه به شرح و تفسیر برخی از ابیات کلیدی این غزل میپردازیم:
پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست نظاره تو بر همه جانها مبارکست
شرح: مولانا سخن را با درخواستی عاشقانه آغاز میکند. از معشوق (که در اینجا میتواند نمادی از خداوند یا پیر و مرشد کامل باشد) میخواهد که پنهان نشود، چرا که دیدن روی او برای شاعر و همه کسانی که در مسیر عشق هستند، سرشار از برکت و سعادت است. نگاه معشوق (نظاره تو) نه تنها بر جان شاعر، بلکه بر تمام جانها مبارک و پربرکت است. این بیت اشاره به تجلی حق در عالم و تأثیر حیاتبخش این تجلی بر جانهای مشتاق دارد.
یک لحظه سایه از سر ما دورتر مکن دانستهای که سایه عنقا مبارکست
شرح: در این بیت، مولانا بر لزوم حضور دائمی سایه معشوق تأکید میکند. سایه در اینجا میتواند نمادی از عنایت، توجه و حمایت معشوق باشد. تشبیه سایه معشوق به “سایه عنقا” (ققنوس) که پرندهای افسانهای و دستنیافتنی است، عظمت و بلندای مقام معشوق را نشان میدهد. مولانا میگوید که معشوق خود میداند که سایهاش (عنایتش) همانند سایه عنقا مبارک و سعادتآفرین است.
ای نوبهار حسن بیا کان هوای خوش بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارکست
شرح: معشوق در این بیت به نوبهار حسن تشبیه شده است. آمدن او با خود هوایی خوش و دلپذیر میآورد که این هوای خوش بر تمام مظاهر طبیعت، از باغ و چمنزار گرفته تا گلستان و صحرا، مبارک و حیاتی دوباره بخش است. این تشبیه نشاندهنده تأثیر وجود معشوق بر کل کائنات و زیبایی و تازگی است که با حضور او در عالم دمیده میشود.
ای بستگان تن به تماشای جان روید کآخر رسول گفت تماشا مبارکست
شرح: مولانا در این بیت روی سخن با کسانی دارد که در قید و بند عالم خاکی و جسمانی هستند. آنها را دعوت میکند که از جهان تن فراتر رفته و به تماشای عالم جان بشتابند. دلیل این دعوت را با اشاره به حدیثی از پیامبر (ص) بیان میکند که فرمودهاند “تماشا مبارک است”. این حدیث در تفاسیر عرفانی به معنای نگاه کردن به مظاهر الهی و آیات حق در عالم و در درون خود انسان تعبیر شده است. مولانا نیز با استناد به این کلام نبوی، تماشای عالم جان و حقایق الهی را مبارک و راهگشا میداند.
ای جان چار عنصر عالم جمال تو بر آب و باد و آتش و غبرا مبارکست
شرح: در این بیت، مولانا معشوق را جان و حقیقت وجودی عناصر چهارگانه اصلی تشکیلدهنده عالم (آب، باد، آتش، خاک یا غبرا) میداند. جمال و زیبایی او بر این عناصر نیز مبارک و حیاتبخش است. این بیت بیانگر وحدت وجودی و سریان حقیقت معشوق در تمام اجزای هستی است.
نقشی که رنگ بست ازین خاک بیوفاست نقشی که رنگ بست ز بالا مبارکست
شرح: مولانا در اینجا میان دو نوع نقش تمایز قائل میشود: نقشی که از عالم خاک و مادیات رنگ میگیرد و نقشی که از عالم بالا و ملکوت. نقشی که از خاک است، ناپایدار و بیوفاست، اما نقشی که از عالم معنا و بالا نشأت میگیرد، مبارک و ماندگار است. این بیت اشارهای به اهمیت توجه به عالم معنا و حقایق پایدار در برابر تعلقات دنیوی فانی دارد.
غزل شماره 451 دیوان شمس، غزلی است در ستایش حضور و تجلی معشوق الهی و بیان برکات این حضور در تمام سطوح هستی و جان انسان. مولانا با زبانی پر از شور و حال و با استفاده از تصاویر و نمادهای آشنا، مخاطب را به سفری درونی برای تماشای عالم جان و حقایق پایدار فرامیخواند. این غزل دعوتی است به رهایی از قید تن و توجه به عالم معنا که سرچشمه همه برکات و سعادتهاست.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر