مطالب پیشنهادی![]()
جانا جمال روح بسی خوب و بافرست
لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست
ای آنک سالها صفت روح میکنی
بنمای یک صفت که به ذاتش برابرست
در دیده میفزاید نور از خیال او
با این همه به پیش وصالش مکدرست
ماندم دهان باز ز تعظیم آن جمال
هر لحظه بر زبان و دل الله اکبرست
دل یافت دیدهای که مقیم هوای توست
آوه که آن هوا چه دل و دیده پرورست
از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزن
کانها به او نماند او چیز دیگرست
چاکرنوازیست که کردست عشق تو
ور نی کجا دلی که بدان عشق درخورست
هر دل که او نخفت شبی در هوای تو
چون روز روشنست و هوا زو منورست
هر کس که بیمراد شد او چون مرید توست
بی صورت مراد مرادش میسرست
هر دوزخی که سوخت و در این عشق اوفتاد
در کوثر اوفتاد که عشق تو کوثرست
پایم نمیرسد به زمین از امید وصل
هر چند از فراق توام دست بر سرست
غمگین مشو دلا تو از این ظلم دشمنان
اندیشه کن در این که دلارام داورست
از روی زعفران من ار شاد شد عدو
نی روی زعفران من از ورد احمرست
چون برترست خوبی معشوقم از صفت
دردم چه فربهست و مدیحم چه لاغرست
آری چو قاعدهست که رنجور زار را
هر چند رنج بیش بود ناله کمترست
همچون قمر بتافت ز تبریز شمس دین
نی خود قمر چه باشد کان روی اقمرست
غزل شماره ۴۴۹ دیوان شمس مولانا با مطلع “جانا جمال روح بسی خوب و بافرست / لیکن جمال و حسن تو خود چیز دیگرست” به برتری بینهایت زیبایی و کمال معشوق الهی (یا شمس تبریزی) نسبت به تمام زیباییهای عالم، حتی جمال روح میپردازد. مولانا در این غزل میگوید ای معشوق، زیبایی روح بسیار خوب و باشکوه است، اما زیبایی و کمال تو چیزی فراتر و جدا از آن است.
او به کسانی که سالها از زیبایی روح سخن میگویند، میگوید یک صفت از معشوق را نشان دهند که با ذات او برابر باشد، چرا که جمال معشوق ورای وصف و صفات است. مولانا بیان میکند که خیال معشوق در دیده نور میافزاید، اما همین خیال نیز در برابر وصال او تیره و ناچیز است.
از عظمت و جمال معشوق دهانش باز مانده و هر لحظه بر زبان و دلش “الله اکبر” جاری است. دل عاشق دیدهای یافته که پیوسته در هوای معشوق است و این هوا دل و دیده را پرورش میدهد. مولانا دوباره تأکید میکند که زیبایی حور و ماه و پری و روح هرگز به پای زیبایی معشوق نمیرسد و او چیزی کاملاً متفاوت است.
او معتقد است که توجه و نوازش معشوق نسبت به عاشق، صرفاً از سر لطف و بندهنوازی اوست، وگرنه دلی وجود ندارد که لایق عشق او باشد. دلی که شبی در هوای معشوق نخوابیده باشد، مانند روز روشن است و هوا از آن دل نورانی میشود.
هر کس که ظاهراً به مراد خود نرسیده است، در حقیقت مرید معشوق است و بدون نیاز به صورت ظاهری مراد، به حقیقت آن میرسد. هر دوزخی که در آتش عشق بیفتد، مانند این است که در کوثر افتاده، زیرا عشق معشوق مانند چشمهٔ کوثر است.
مولانا میگوید پای او از شدت امید به وصال به زمین نمیرسد، حتی اگر از غم فراق دست بر سر داشته باشد. او به دل توصیه میکند که از ظلم دشمنان غمگین نشود و به این فکر کند که معشوق او داور و دادگر است. اگرچه چهرهاش از غم زرد شده و دشمنان از این رو شاد هستند، اما این زردی نه از بیماری، بلکه از گل سرخ عشق است.
در پایان، مولانا بیان میکند که چون زیبایی معشوق والاتر از هر وصفی است، درد اشتیاق او بسیار زیاد و مدح و ستایش او بسیار ناچیز و لاغر است. این مانند قاعدهای است که هر چه رنج بیمار بیشتر باشد، نالهاش کمتر میشود. او در نهایت اشاره میکند که شمس تبریزی مانند ماه تابان از تبریز طلوع کرده است، اما در حقیقت ماه در برابر روی او ناچیز است و روی او تابندهتر است.
به طور خلاصه، مضامین اصلی این غزل عبارتند از:
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر