تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 448 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 448 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 448 دیوان شمس مولانا

امروز روز نوبت دیدار دلبرست
امروز روز طالع خورشید اکبرست

دی یار قهرباره و خون خواره بود لیک
امروز لطف مطلق و بیچاره پرورست

از حور و ماه و روح و پری هیچ دم مزن
کان‌ها به او نماند او چیز دیگرست

هر کس که دید چهره او نشد خراب
او آدمی نباشد او سنگ مرمرست

هر مؤمنی که ز آتش او باخبر بود
در چشم صادقان ره عشق کافرست

ای آنک باده‌های لبش را تو منکری
در چشم من نگر که پر از می چو ساغرست

زد حلقه روح قدس مه من بگفت کیست
آواز داد او که کمین بنده بر درست

گفتا که با تو کیست بگفت او که عشق تو
گفتا کجا است عشق بگفت اندر این برست

ای سیمبر به من نظری کن زکات حسن
کاین چشم من پر از در و رخسار از زرست

گفت از شکاف در تو به من درنگر از آنک
دستیم بر در تو و دستیم بر سرست

گفتا که ذره ذره جهان عاشق منند
رو رو که این متاع بر ما محقرست

پیش آ تو شمس مفخر تبریز شاه عشق
کاین قصه پرآتش از حرف برترست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر ساده غزل شماره ۴۴۸ دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۴۴۸ دیوان شمس مولانا با مطلع “امروز روز نوبت دیدار دلبرست / امروز روز طالع خورشید اکبرست” سرشار از شادی و اشتیاق برای دیدار معشوق (که می‌تواند نمادی از حق یا شمس تبریزی باشد) است. مولانا در این غزل می‌گوید امروز زمان دیدار یار فرا رسیده و این روز مانند طلوع بزرگترین خورشید است.

او بیان می‌کند که اگرچه دیروز یار سخت‌گیر بوده، اما امروز سراسر لطف و مهربانی است و به بیچارگان توجه دارد. مولانا معتقد است که هیچ موجودی مانند حور و پری به زیبایی و عظمت معشوق نمی‌رسد. هر کسی که چهرهٔ او را ببیند و بی‌قرار و شیدا نشود، انسان نیست، بلکه مانند سنگ مرمر بی‌احساس است.

به کسانی که شراب لب معشوق (اشاره به کلام و فیض معشوق) را باور ندارند، می‌گوید به چشم من نگاه کنند که مانند ساغر پر از آن باده است. مولانا از گفتگوی روح قدسی با معشوق می‌گوید که روح خود را بندهٔ درگاه او معرفی می‌کند و عشق خود را در همان درگاه می‌بیند.

او از معشوق می‌خواهد که با گوشه چشمی به او نگاه کند، زیرا چشمش پر از اشک و چهره‌اش از شدت عشق زرد شده است. معشوق در پاسخ می‌گوید که همه ذرات جهان عاشق من هستند و این طلب تو در برابر عشق عالم، ناچیز است.

در پایان، مولانا از شمس تبریزی، شاه عشق، می‌خواهد که جلوه کند، زیرا این سخنان آتشین او فراتر از حروف و کلمات است.

به طور خلاصه، این غزل بیانگر:

  • شادی و هیجان دیدار معشوق.
  • لطف و مهربانی بی‌حد معشوق.
  • برتری معشوق بر تمام زیبایی‌های عالم.
  • بی‌احساسی کسانی که تحت تأثیر معشوق قرار نمی‌گیرند.
  • پر بودن وجود عاشق از عشق معشوق.
  • گفتگوی عاشقانه روح با معشوق.
  • بیان ارزش والای عشق در برابر تمام هستی.
  • اشاره به مقام و جلوهٔ شمس تبریزی.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: