تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 433 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 433 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 433 دیوان شمس مولانا

اندر این جمع شررها ز کجاست
دود سودای هنرها ز کجاست

من سر رشته خود گم کردم
کاین مخالف شده سرها ز کجاست

گر نه دل‌های شما مختلفند
در من از جنگ اثرها ز کجاست

گر چو زنجیر به هم پیوستیم
این فروبستن درها ز کجاست

گر نه صد مرغ مخالف این جاست
جنگ و برکندن پرها ز کجاست

ساقیا باده به پیش آر که می
خود بگوید که دگرها ز کجاست

تو اگر جرعه نریزی بر خاک
خاک را از تو خبرها ز کجاست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 433 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۴۳۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع “اندر این جمع شررها ز کجاست / دود سودای هنرها ز کجاست”. این غزل با طرح پرسش‌هایی دربارهٔ منشأ شور و اشتیاق، تفرقه و جنگ درونی، و موانع راه حق، به بیان تأثیر عشق و بی‌قراری ناشی از آن و همچنین به موانع سلوک و نقش عشق در حل آن‌ها می‌پردازد. مولانا با طرح این پرسش‌ها که این شررها (شور و بی‌قراری) و دود سودای هنرها (تفرقه و منیّت ناشی از تعلق به کمالات ظاهری) از کجاست، به دنبال منشأ این احوال درونی و بیرونی است. غزل با بیان گم کردن سر رشتهٔ کار و حیرت از تفاوت و مخالفت دل‌ها که مایهٔ جنگ درونی است، به پرسش از علت بستن درها با وجود پیوستگی ظاهری، و جنگ و پر کندن مرغان (قوا و حالات مختلف وجودی) اشاره دارد. در ادامه، با دعوت از ساقی برای آوردن بادهٔ عشق که خود از منشأ این احوال سخن می‌گوید، و با بیان اینکه تأثیر حق (جرعهٔ باده) بر خاک وجود آشکار می‌شود، به نقش عشق در حل این معماها و آشکار شدن حقایق رهنمون می‌شود. ردیف غزل “ز کجاست” بر پرسش از منشأ و علت این احوال و پدیده‌ها تأکید دارد.

مضامین اصلی غزل

  • پرسش از منشأ شور و اشتیاق درونی.
  • پرسش از منشأ تفرقه و منیّت.
  • حیرت از اختلافات درونی و جنگ نفسانی.
  • وجود موانع و حجاب‌ها در راه حق با وجود وحدت ظاهری.
  • تضاد و کشمکش درونی قوای نفسانی.
  • عشق به عنوان مایهٔ کشف حقایق و حل معماها.
  • تأثیر عنایت الهی (بادهٔ عشق) بر وجود انسان.
  • آشکار شدن حقایق با از خود بی‌خود شدن.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با طرح پرسش‌هایی از منشأ احوال درونی و بیرونی آغاز می‌شود: اندر این جمع شررها ز کجاست / دود سودای هنرها ز کجاست. در این جمع (وجود انسان، یا جمع سالکان) این شررها (شور و بی‌قراری ناشی از عشق) از کجاست؟ و این دود سودای هنرها (تفرقه، منیّت، و حجاب ناشی از پرداختن به کمالات و هنرهای ظاهری) از کجاست؟ پرسش از منشأ حالات متضاد درونی.

به حیرت از اختلافات درونی و موانع اشاره دارد: من سر رشته خود گم کردم کاین / مخالف شده سرها ز کجاست. من (مولانا، سالک) سر رشتهٔ کار خود را گم کرده‌ام (از خود بی‌خود شده‌ام) که این سرها و دل‌ها (قوای مختلف وجودی) این‌گونه با هم مخالف و در جنگ شده‌اند، این حالت از کجاست؟ حیرت از تضاد و جنگ درونی. گر نه دل\u200cهای شما مختلفند / در من از جنگ اثرها ز کجاست. اگر دل‌های شما (ای سالکان، یا قوای وجودی) با هم مختلف و متضاد نیستند، پس چرا در وجود من این آثار جنگ و کشمکش درونی نمایان است؟ اشاره به تفرقه و چندپارگی درونی. گر چو زنجیر به هم پیوستیم / این فروبستن درها ز کجاست. اگر ما (انسان‌ها، یا اجزای وجود) مانند زنجیر به هم پیوسته و مرتبط هستیم، پس چرا درهای (وصال، معرفت) بر ما بسته است و موانعی وجود دارد؟ وجود موانع و حجاب‌ها با وجود وحدت درونی.

به تضاد قوای نفسانی اشاره می‌کند: گر نه صد مرغ مخالف این جاست / جنگ و برکندن پرها ز کجاست. اگر در اینجا (وجود انسان) صد مرغ مخالف (قوای مختلف نفسانی، صفات متضاد) وجود ندارد، پس چرا این جنگ و ستیز و برکندن پرها (ضعف و ناتوانی) در میان آن‌ها دیده می‌شود؟ کشمکش و نزاع قوای نفسانی.

به نقش بادهٔ عشق و تأثیر آن اشاره دارد: ساقیا باده به پیش آر که می / خود بگوید که دگرها ز کجاست. ای ساقی (پیر کامل، حق تعالی)! بادهٔ (عشق، معرفت) را پیش بیاور. چرا که خود این باده (عشق) حقایق را آشکار می‌کند و می‌گوید که این “دیگرها” (این تضادها، این شررها و دودها) از کجاست. عشق به عنوان رازگشا و مایهٔ کشف حقایق. تو اگر جرعه نریزی بر خاک / خاک را از تو خبرها ز کجاست. تو (ای ساقی، حق تعالی) اگر جرعه‌ای (از بادهٔ عشق و معرفت) بر خاک (وجود انسان) نریزی و عنایت نکنی، چگونه این خاک (وجود ناقص) از تو باخبر شده و آثار تو (تجلیات و معرفت) در آن ظاهر خواهد شد؟ لزوم عنایت الهی یا دم پیر کامل برای شکوفایی وجود.

نتیجه‌گیری

غزل ۴۳۳ مولانا، غزلی است که با طرح پرسش‌هایی عمیق دربارهٔ منشأ احوال درونی و موانع راه حق آغاز می‌شود. مولانا با بیان حیرت از تضاد و جنگ درونی و وجود حجاب‌ها، به کشمکش قوای نفسانی اشاره می‌کند و در نهایت با دعوت از ساقی عشق، به نقش بادهٔ معرفت در حل این معماها و آشکار شدن حقایق تأکید دارد. غزل با بیان لزوم عنایت الهی برای شکوفایی وجود، به تأثیر عشق در آشکار شدن اسرار هستی رهنمون می‌شود. این غزل، بیانی پرمغز از نگاه مولانا به پیچیدگی‌های عالم درون و نقش عشق در رسیدن به معرفت و وحدت است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: