تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 432 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 432 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 432 دیوان شمس مولانا

این چنین پابند جان میدان کیست
ما شدیم از دست این دستان کیست

می‌دود چون گوی زرین آفتاب
ای عجب اندر خم چوگان کیست

آفتابا راه زن راهت نزد
چون زند داند که این ره آن کیست

سیب را بو کرد موسی جان بداد
بازجو آن بو ز سیبستان کیست

چشم یعقوبی از این بو باز شد
ای خدا این بوی از کنعان کیست

خاک بودیم این چنین موزون شدیم
خاک ما زر گشت در میزان کیست

بر زر ما هر زمان مهر نوست
تا بداند زر که او از کان کیست

جمله حیرانند و سرگردان عشق
ای عجب این عشق سرگردان کیست

جمله مهمانند در عالم ولیک
کم کسی داند که او مهمان کیست

نرگس چشم بتان ره می‌زند
آب این نرگس ز نرگسدان کیست

جسم‌ها شب خالی از ما روز پر
ما و من چون گربه در انبان کیست

هر کسی دستک زنان کای جان من
و آنک دستک زن کند او جان کیست

شمس تبریزی که نور اولیاست
با چنان عز و شرف سلطان کیست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 432 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۴۳۲ از دیوان شمس مولانا با مطلع “این چنین پابند جان میدان کیست / ما شدیم از دست این دستان کیست”. این غزل، که با غزلی دیگر هم‌مطلع است، به بیان حیرت و تسلیم عاشق در برابر قدرت و تصرف معشوق (حق تعالی) می‌پردازد و با طرح پرسش‌هایی پی‌درپی، به منشأ احوال و پدیده‌های عالم اشاره می‌کند. مولانا با این پرسش که میدان جان (وجود عاشق) پابند کیست و این بی‌قراری از دست چه کسی است، به تسلیم جان در برابر معشوق و دستان او اذعان می‌کند. غزل با بیان حرکت آفتاب در خم چوگان (ارادهٔ الهی) و آگاهی آن از صاحب راه، و با اشاره به جان دادن موسی با بوی سیب (بهشت یا حقیقت)، به منشأ این بو و باز شدن چشم یعقوب با بوی پیراهن یوسف اشاره دارد. همچنین به موزون شدن خاک وجود و زر شدن آن در میزان حق، و مهر نو بر زر وجود عاشق، و حیرت و سرگردانی عشق می‌پردازد. در ادامه، با بیان اینکه کم کسی داند که مهمان حقیقی عالم (حق) کیست، و نرگس چشم بتان رهزن است و آب آن از کجاست، و خالی و پر شدن جسم‌ها از “ما و من”، به دستک زدن هر کسی و پرسش از مایهٔ این دستک زدن (جان معشوق)، و در نهایت به شمس تبریزی به عنوان نور اولیا و پرسش از سلطان او، به عظمت پیر کامل و منشأ قدرت الهی رهنمون می‌شود. ردیف غزل “کیست” بر پرسش از هویت و منشأ این احوال و پدیده‌ها و در نهایت به معشوق حقیقی و پیر واصل اشاره دارد.

مضامین اصلی غزل

  • حیرت و تسلیم عاشق در برابر معشوق.
  • تسلیم جان در برابر قدرت و تصرف الهی.
  • حاکمیت ارادهٔ الهی بر پدیده‌های عالم (حرکت آفتاب).
  • تأثیر بوی حقیقت (تجلی الهی یا دم پیر) بر جان.
  • تحول وجودی انسان از خاک به زر (نقص به کمال).
  • معرفت و کمال وجودی عاشق.
  • حیرت و سرگردانی عشق در برابر معشوق.
  • حضور پنهان حق در عالم و بی‌خبری اکثر انسان‌ها.
  • فریبندگی زیبایی‌های ظاهری و منشأ حقیقی زیبایی.
  • تضاد عالم جسم و جان و حضور “ما و من” در جسم.
  • مایهٔ حیات و شور در عالم (جان معشوق).
  • نقش شمس تبریزی به عنوان نور اولیا و مظهر سلطان الهی.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با بیان حیرت و تسلیم آغاز می‌شود: این چنین پابند جان میدان کیست / ما شدیم از دست این دستان کیست. این میدان جان (وجود من) که این‌گونه پابند و گرفتار (عشق یا ارادهٔ الهی) شده است، از آن کیست؟ ما (عاشقان) این‌گونه بی‌قرار و از دست رفته شدیم، این حالت از دست و دستان (قدرت و تصرف) چه کسی است؟ تسلیم جان در برابر معشوق و تأثیر دستان او.

به حاکمیت الهی و تأثیر بوی حقیقت اشاره دارد: می\u200cدود چون گوی زرین آفتاب / ای عجب اندر خم چوگان کیست. آفتاب مانند گوی زرین در آسمان می‌دود و حرکت می‌کند. شگفتا که این گوی در خم چوگان (اشاره به اراده و قدرت الهی) چه کسی است؟ حاکمیت ارادهٔ الهی بر پدیده‌ها. آفتابا راه زن راهت نزد / چون زند داند که این ره آن کیست. ای آفتاب! راهزن (عشق الهی، ارادهٔ حق) راه تو را نزده است (مانع حرکت تو نشده است). چرا که اگر بخواهد بزند (مانع شود)، می‌داند که این راه از آنِ کیست (راه در تسلیم اوست). تسلیم آفتاب در برابر ارادهٔ الهی. سیب را بو کرد موسی جان بداد / بازجو آن بو ز سیبستان کیست. موسی (ع) با بوی سیب (اشاره به بهشت، عالم معنا، یا تجلی الهی) جان به جان‌آفرین تسلیم کرد. (حال) باز جستجو کن که منشأ آن بو از سیبستان (عالم معنا، عالم الهی) چه کسی است؟ تأثیر بوی حقیقت بر جان و منشأ آن.

به باز شدن چشم یعقوب و تحول وجودی اشاره می‌کند: چشم یعقوبی از این بو باز شد / ای خدا این بوی از کنعان کیست. چشم یعقوب (ع) با بوی پیراهن یوسف (اشاره به بوی وصل، تجلی الهی، یا دم پیر کامل) بینا شد. ای خدا! این بوی (که مایهٔ حیات و بینایی است) از کنعان (محل حضور یوسف، عالم قرب) چه کسی است؟ تأثیر بوی وصل بر جان و منشأ آن. خاک بودیم این چنین موزون شدیم / خاک ما زر گشت در میزان کیست. ما (انسان‌ها) در ابتدا مانند خاک بی‌ارزش بودیم، (اما در پرتو عنایت او) این‌گونه موزون و صاحب کمال شدیم. خاک وجود ما به زر (حقیقت) تبدیل شد، این تحول در میزان (اندازه و معیار) چه کسی صورت پذیرفته است؟ تحول وجودی از نقص به کمال در پرتو عنایت الهی. بر زر ما هر زمان مهر نوست / تا بداند زر که او از کان کیست. بر زر وجود ما (حقیقت ما که کشف شده است)، هر لحظه مهر جدیدی (تجلی نو، معرفت جدید) نقش می‌بندد. تا این زر (وجود عاشق) بداند که او از چه کان و معدنی (ذات الهی) است. معرفت فزایندهٔ عاشق نسبت به مبدأ خود.

به حیرت عشق و حضور پنهان حق اشاره دارد: جمله حیرانند و سرگردان عشق / ای عجب این عشق سرگردان کیست. تمام موجودات عالم حیران و سرگردان عشق الهی هستند. شگفتا که این عشق که خود مایهٔ حیرت و سرگردانی عالم است، از آنِ کیست؟ حیرت و سرگردانی عشق در برابر معشوق. جمله مهمانند در عالم ولیک / کم کسی داند که او مهمان کیست. تمام موجودات در این عالم مهمان هستند و روزی رخت برخواهند بست. اما کم کسی است که به حقیقت بداند که مهمان حقیقی عالم (حق تعالی که در همه چیز ساری و جاری است) کیست؟ حضور پنهان حق در عالم و غفلت انسان‌ها.

به فریبندگی ظاهر و تضاد جسم و جان اشاره می‌کند: نرگس چشم بتان ره می\u200cزند / آب این نرگس ز نرگسدان کیست. نرگس چشم بتان (زیبایی‌های ظاهری معشوقان مجازی) راه (رهروان) را می‌زند و گمراه می‌کند. اما منشأ و حقیقت این زیبایی (آب این نرگس) از نرگسدان (منشأ زیبایی مطلق، حق تعالی) چه کسی است؟ فریبندگی زیبایی‌های ظاهری و منشأ حقیقی زیبایی. جسم\u200cها شب خالی از ما روز پر / ما و من چون گربه در انبان کیست. جسم‌های انسان‌ها شب هنگام (در خواب یا مرگ) از “ما و من” (هویت ظاهری و خودی) خالی می‌شوند و روز (در بیداری و حیات دنیوی) پر می‌گردند. این “ما و من” که مانند گربه‌ای در انبان (وجود) پنهان شده، از آن کیست؟ تضاد عالم جسم و جان و ناپایداری هویت ظاهری.

به مایهٔ حیات و نقش شمس تبریز اشاره دارد: هر کسی دستک زنان کای جان من / و آنک دستک زن کند او جان کیست. هر کسی (در شور و مستی) دستک می‌زند و می‌گوید ای جان من! و آن حقیقتی که این دستک زدن و شور را در وجود او ایجاد می‌کند (جان‌بخش عالم)، از آن کیست؟ مایهٔ حیات و شور در عالم از جانب معشوق. شمس تبریزی که نور اولیاست / با چنان عز و شرف سلطان کیست. شمس تبریزی (پیر کامل) که نور چشم و مایهٔ هدایت اولیا و اهل معرفت است. با چنین عزت و شرف والایی، سلطان و حاکم مطلق چه کسی است؟ (اشاره به حق تعالی که سلطان حقیقی و مظهرش در پیر کامل است). نقش پیر کامل به عنوان مظهر نور الهی و سلطان حقیقی.

نتیجه‌گیری

غزل ۴۳۲ مولانا، غزلی است که با طرح پرسش‌هایی پی‌درپی، به بیان حیرت و تسلیم عاشق در برابر قدرت و جلوه‌های معشوق می‌پردازد. مولانا با تأکید بر حاکمیت ارادهٔ الهی، تأثیر بوی حقیقت بر جان، تحول وجودی انسان، و معرفت فزایندهٔ عاشق، به حیرت و سرگردانی عشق و حضور پنهان حق اشاره می‌کند. غزل با بیان فریبندگی زیبایی‌های ظاهری، تضاد عالم جسم و جان، و مایهٔ حیات و شور در عالم، به نقش شمس تبریزی به عنوان نور اولیا و مظهر سلطان الهی رهنمون می‌شود. این غزل، بیانی ژرف و عارفانه از نگاه مولانا به عظمت حق، مقامات عاشق، و نقش پیر کامل در مسیر معرفت است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: