مطالب پیشنهادی![]()
در دل و جان خانه کردی عاقبت
هر دو را دیوانه کردی عاقبت
آمدی کآتش در این عالم زنی
وانگشتی تا نکردی عاقبت
ای ز عشقت عالمی ویران شده
قصد این ویرانه کردی عاقبت
من تو را مشغول میکردم دلا
یاد آن افسانه کردی عاقبت
عشق را بیخویش بردی در حرم
عقل را بیگانه کردی عاقبت
یا رسول الله ستون صبر را
استن حنانه کردی عاقبت
شمع عالم بود لطف چارهگر
شمع را پروانه کردی عاقبت
یک سرم این سوست یک سر سوی تو
دو سرم چون شانه کردی عاقبت
دانهای بیچاره بودم زیر خاک
دانه را دُردانه کردی عاقبت
دانهای را باغ و بستان ساختی
خاک را کاشانه کردی عاقبت
ای دل مجنون و از مجنون بَتَر
مردی و مردانه کردی عاقبت
کاسهٔ سر از تو پُر از تو تهی
کاسه را پیمانه کردی عاقبت
جان جانداران سرکش را به علم
عاشق جانانه کردی عاقبت
شمس تبریزی، که مر هر ذره را
روشن و فرزانه کردی عاقبت
غزل شماره ۴۲۷ از دیوان شمس مولانا با مطلع “در دل و جان خانه کردی عاقبت / هر دو را دیوانه کردی عاقبت”. این غزل به بیان تأثیر شگرف و دگرگونکنندهٔ معشوق (حق تعالی یا پیر واصل) بر دل و جان عاشق میپردازد. مولانا با اذعان به اینکه معشوق در دل و جان عاشق جای گرفته و هر دو را دیوانهٔ خود کرده است، به قصد او برای آتش زدن در عالم و ویران کردن عالم از عشقش اشاره میکند. غزل با بیان اینکه معشوق قصد ویرانهٔ عاشق کرده است، به بیاثر بودن مشغول کردن دل به غیر او، و به حرم بردن عشق و بیگانه کردن عقل میپردازد. همچنین با خطاب به رسول الله (ص)، به نالیدن ستون صبر، و پروانه شدن شمع عالم در برابر لطف معشوق اشاره دارد. در ادامه، با بیان دو سر شدن وجود عاشق در طلب معشوق، و تبدیل دانهٔ بیچارهٔ زیر خاک به دُردانه و کاشانه شدن خاک، به مردانگی و برتری دل مجنون بر مجنون لیلی، و پیمانه شدن کاسهٔ سر از معشوق میپردازد و در نهایت با بیان عاشق جانانه شدن جان سرکشان به علم او، و روشن و فرزانه شدن هر ذره به دست شمس تبریزی، به تأثیرات جامع و کامل معشوق و پیر کامل بر هستی رهنمون میشود. ردیف غزل “عاقبت” بر تحقق این دگرگونیها و تأثیرات در نهایت امر و پایان کار تأکید دارد.
غزل با بیان حضور معشوق در دل و جان و تأثیر آن آغاز میشود: در دل و جان خانه کردی عاقبت / هر دو را دیوانه کردی عاقبت. سرانجام تو (معشوق، حق تعالی) در دل و جان من جای گرفتی و هر دو را (در عشق خود) دیوانه و بیقرار کردی. حضور مطلق معشوق در تمام وجود عاشق و تأثیر شگرف آن.
به قصد معشوق برای تحول و ویرانی و توجه به دل ویران اشاره دارد: آمدی کآتش در این عالم زنی / وانگشتی تا نکردی عاقبت. تو (با عشق خود) آمدی که آتش (شور، دگرگونی) در این عالم (هستی، وجود عاشق) بزنی و بازنگشتی تا این کار را به سرانجام نرساندی. تحولآفرینی عشق الهی. ای ز عشقت عالمی ویران شده / قصد این ویرانه کردی عاقبت. ای کسی که از عشق تو عالمی (عالم کثرت، عالم تعلقات) ویران شده است، سرانجام قصد این ویرانه (دل عاشق که از غیر تو ویران گشته) کردی و در آن جلوهگر شدی. توجه حق به دلهای شکسته و ویران از غیر او.
به بیاثر بودن غیر عشق و بیگانه شدن عقل اشاره میکند: من تو را مشغول می\u200cکردم دلا / یاد آن افسانه کردی عاقبت. من (نفس، عقل جزئی) سعی میکردم تو را (دل) به امور و تعلقات دنیوی مشغول و سرگرم کنم، ای دل! اما سرانجام تو یاد آن حقیقت و اصل (معشوق) کردی و از این مشغولیتها رها شدی. غلبهٔ عشق بر تعلقات. عشق را بی\u200cخویش بردی در حرم / عقل را بیگانه کردی عاقبت. سرانجام عشق (الهی) را (عاشق را که فانی از خود بود) بیواسطه به حرم (حریم قدس الهی) بردی و راه دادی. و عقل جزئی را در این وادی بیگانه و نامحرم کردی. برتری عشق بر عقل و راه یافتن عاشق فانی به حریم الهی.
به نالیدن صبر و پروانه شدن شمع عالم اشاره دارد: یا رسول الله ستون صبر را / استن حنانه کردی عاقبت. ای رسول خدا (ص)! (اشاره به مقام واسطهٔ فیض بودن ایشان) سرانجام ستون صبر را (در فراق و عشق) مانند استن حنانه (ستون نالهکننده در مسجد مدینه که از فراق پیامبر ناله کرد) نالهکننده و بیقرار کردی. بیقراری و نالهٔ عاشق حتی در مقام صبر در برابر عشق. شمع عالم بود لطف چاره\u200cگر / شمع را پروانه کردی عاقبت. لطف و عنایت چارهگر و گرهگشای تو (معشوق)، شمع روشن عالم بود (مایهٔ هدایت و گرمی). اما سرانجام آن شمع را نیز در برابر خود پروانه و فانی کردی. فنای لطف و عقل در برابر ذات معشوق.
به جهتگیری دوگانهٔ عاشق و تبدیل وجود خاکی اشاره دارد: یک سرم این سوست یک سر سوی تو / دو سرم چون شانه کردی عاقبت. یک سوی وجود من (در ظاهر) به این عالم (کثرت) متوجه است و یک سوی دیگر (در باطن) به سوی تو (معشوق). سرانجام هر دو سر وجودم را مانند شانه (که دو سو دارد و هر دو سو به یک نقطه ختم میشود) متوجه و تسلیم خود کردی. جهتگیری تمام وجود عاشق به سوی معشوق. دانه\u200cای بیچاره بودم زیر خاک / دانه را دُردانه کردی عاقبت. من در ابتدا مانند دانهای بیمقدار و بیچاره در زیر خاک (عالم ماده) بودم. سرانجام تو (با عنایت و عشق خود) این دانه را به دُردانهای (گوهر گرانبها) تبدیل کردی. تحول وجودی عاشق در پرتو عشق الهی. دانه\u200cای را باغ و بستان ساختی / خاک را کاشانه کردی عاقبت. سرانجام (از همان دانه) باغ و بوستانی (عالم معنا و معرفت) ساختی. و خاک وجود مرا (که بیارزش بود) کاشانه و محل اقامت (برای خود) کردی. آبادانی عالم درون و جای گرفتن حق در وجود عاشق.
به برتری دل مجنون و پیمانه شدن سر اشاره دارد: ای دل مجنون و از مجنون بَتَر / مردی و مردانه کردی عاقبت. ای دل که در عشق تو (معشوق حقیقی) مجنون شدی و حالتی بدتر از مجنون لیلی پیدا کردی، سرانجام در این راه مردی و از خود مردانگی و پایمردی نشان دادی. برتری عشق حقیقی بر عشق مجازی و پایمردی عاشق. کاسهٔ سر از تو پُر از تو تهی / کاسه را پیمانه کردی عاقبت. کاسهٔ سر من (وجود من) هم از تو پر و هم از تو تهی است (اشاره به حضور و غیبت، تجلی و بطون حق). سرانجام تو این کاسهٔ سر را پیمانهٔ (محل اندازهگیری و دریافت فیض) خود کردی. پر و خالی شدن وجود از تجلیات حق و آمادگی برای دریافت فیض.
در بیت پایانی، به عاشق شدن جان سرکشان و تأثیر شمس تبریز اشاره دارد: جان جانداران سرکش را به علم / عاشق جانانه کردی عاقبت. جان نگهبانان و سرکشان (اشاره به قوای ظاهری و نفسانی که در ابتدا مانع سلوکند) را با علم و معرفت خود (ای معشوق)، سرانجام عاشق جانانه (معشوق حقیقی) کردی. رام شدن قوای نفسانی و متوجه شدن آنها به سوی حق. شمس تبریزی، که مر هر ذره را / روشن و فرزانه کردی عاقبت. شمس تبریزی (اشاره به پیر کامل) که سرانجام هر ذرهای از عالم و وجود را روشن و دانا کردی. تأثیر پیر کامل در روشن و آگاه شدن تمام موجودات.
غزل ۴۲۷ مولانا، غزلی است که به بیان تأثیر شگرف و دگرگونکنندهٔ معشوق بر دل و جان عاشق میپردازد. مولانا با تأکید بر حضور معشوق، قصد او برای تحول عالم با عشق، و توجه به دل ویران عاشق، به بیاثر بودن غیر عشق و بیگانه شدن عقل در وادی آن اشاره میکند. غزل با بیان نالیدن صبر، پروانه شدن شمع عالم، و جهتگیری دوگانهٔ عاشق، به تبدیل وجود خاکی به گوهر ارزشمند، آبادانی عالم درون، و برتری عشق حقیقی میپردازد و در نهایت با اشاره به پیمانه شدن سر از معشوق، عاشق شدن جان سرکشان، و تأثیر شمس تبریزی، به تأثیرات جامع و کامل معشوق و پیر کامل بر هستی رهنمون میشود. این غزل، بیانی پرشور و عارفانه از نگاه مولانا به تأثیر عشق الهی و نقش پیر کامل در دگرگونی وجود و رسیدن به فناست.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر