تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 424 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 424 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 424 دیوان شمس مولانا

دلبری و بی‌دلی اسرار ماست
کار کار ماست چون او یار ماست

نوبت کهنه فروشان درگذشت
نوفروشانیم و این بازار ماست

نوبهاری کو جهان را نو کند
جان گلزارست اما زار ماست

عقل اگر سلطان این اقلیم شد
همچو دزد آویخته بر دار ماست

آنک افلاطون و جالینوس ماست
پرفنا و علت و بیمار ماست

گاو و ماهی ثری قربان ماست
شیر گردونی به زیر بار ماست

هر چه اول زهر بد تریاق شد
هر چه آن غم بد کنون غمخوار ماست

دعوی شیری کند هر شیرگیر
شیرگیر و شیر او کفتار ماست

ترک خویش و ترک خویشان می‌کنیم
هر چه خویش ما کنون اغیار ماست

خودپرستی نامبارک حالتی‌ست
کاندر او ایمان ما انکار ماست

هر غزل کان بی‌من آید خوش بود
کاین نوا بی‌فر ز چنگ و تار ماست

شمس تبریزی به نور ذوالجلال
در دو عالم مایه اقرار ماست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 424 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۴۲۴ از دیوان شمس مولانا با مطلع “دلبری و بی\u200cدلی اسرار ماست / کار کار ماست چون او یار ماست”. این غزل به بیان حال و مقامات عاشقان و سالکان واصل می‌پردازد که در پرتو عنایت الهی به مقام دلبری و بی‌خودی رسیده‌اند و کارشان عین کار حق شده است. مولانا با تأکید بر اینکه دلبری (جلوه‌گری معشوق) و بی‌دلی (فنای عاشق) از اسرار ایشان است، به یار بودن حق و همسو شدن کار عاشق با او اشاره می‌کند. غزل با بیان گذشتن نوبت کهنه‌فروشان (اهل صورت) و نو شدن کار نوفروشان (اهل معنا)، و با طعنه به عقل جزئی و حکیمان مادی، به قربانی شدن عالم و آنچه در آن است در راه عشق و تبدیل زهر به تریاق و غم به غمخوارگی اشاره دارد. همچنین به ادعای باطل مدعیان شیری و کفتار بودن ایشان، ترک خویش و خویشان توسط عاشقان، و نامبارکی خودپرستی که ایمان را انکار می‌کند، می‌پردازد و در نهایت با بیان خوشی غزل بی‌خود و از جانب حق بودن آن، و مایهٔ اقرار بودن شمس تبریز، به اهمیت فنا و نقش پیر کامل در این مسیر رهنمون می‌شود. ردیف غزل “ماست” بر تعلق این احوال و مقامات به عاشقان و از آنِ ایشان بودن تأکید دارد.

مضامین اصلی غزل

  • مقام دلبری و بی‌خودی عاشقان واصل.
  • یار بودن حق و همسو شدن کار عاشق با او.
  • گذشتن دوران کهنه‌فروشان و نو شدن کار اهل معنا.
  • طعنه به عقل جزئی و حکیمان مادی.
  • قربانی شدن عالم و آنچه در آن است در راه عشق.
  • تبدیل زهر به تریاق و غم به غمخوارگی در پرتو عشق.
  • ادعای باطل مدعیان سلوک.
  • ترک تعلقات توسط عاشقان حقیقی.
  • نامبارکی خودپرستی و منافات آن با ایمان.
  • خوشی و اصالت غزل بی‌خود (ناشی از فنا).
  • از جانب حق بودن نغمهٔ عاشقانه.
  • اهمیت و نقش شمس تبریز در معرفت و اقرار به حق.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با بیان مقام عاشقان واصل آغاز می‌شود: دلبری و بی\u200cدلی اسرار ماست / کار کار ماست چون او یار ماست. دلبری کردن (جلوه‌گری انوار و حقایق الهی) و بی‌دل شدن (فنای عاشق در معشوق) از اسرار و مقامات ما (عاشقان واصل) است. کار ما عین کار او (حق تعالی) شده است، چون او یار و مددکار ماست. همسویی ارادهٔ عاشق با ارادهٔ الهی در پرتو عنایت حق.

به گذشتن دوران اهل صورت و نو شدن کار اهل معنا اشاره دارد: نوبت کهنه فروشان درگذشت / نوفروشانیم و این بازار ماست. دوران کسانی کهنه فروش (اهل ظاهر، مقلد) بودند و متاع بی‌ارزش عرضه می‌کردند، به پایان رسید. ما (عاشقان، اهل معنا) نوفروشانیم و متاع نو (حقایق تازه، معارف الهی) داریم و این بازار (عالم) بازار ماست. برتری اهل معرفت بر اهل ظاهر.

با طعنه به عقل جزئی و حکیمان مادی، به قربانی شدن عالم اشاره می‌کند: نوبهاری کو جهان را نو کند / جان گلزارست اما زار ماست. آن نوبهاری (عشق الهی) که جهان را تازه و دگرگون می‌کند، هرچند جان عالم و گلزار هستی است، اما در این وادی (عشق)، جان عالم نیز در برابر ما بی‌ارزش و زار است. برتری عشق بر تمام عالم هستی. عقل اگر سلطان این اقلیم شد / همچو دزد آویخته بر دار ماست. اگر عقل جزئی (که تنها بر عالم ظاهر حکم می‌راند) سلطان این اقلیم (عالم صورت) شده باشد، در نزد ما (عاشقان که سلطان عالم معناییم) مانند دزدی است که بر دار آویخته شده و بی‌اعتبار است. بی‌اعتباری عقل جزئی در برابر عشق و معرفت. آنک افلاطون و جالینوس ماست / پرفنا و علت و بیمار ماست. آن کسی که در نزد شما (اهل ظاهر) مانند افلاطون (فیلسوف) و جالینوس (طبیب) صاحب علم و کمال است، در نزد ما (اهل عشق) پر از فنا (نیستی حقیقی) و علت (وابستگی به غیر حق) و بیمار (در طلب معشوق) است. نگاه متفاوت اهل عشق به مراتب کمال.

به قربانی شدن عالم و تبدیل زهر به تریاق اشاره دارد: گاو و ماهی ثری قربان ماست / شیر گردونی به زیر بار ماست. گاو (کنایه از عالم خاک) و ماهی (کنایه از عالم آب و آنچه در آن است) و تمام عالم زیرین، قربانی و فدایی ما (عاشقان) هستند. حتی شیر گردون (اشاره به فلک نهم، عالم افلاک و تمام عالم بالا) نیز به زیر بار و فرمان ماست. تسلط عاشق واصل بر عالم هستی. هر چه اول زهر بد تریاق شد / هر چه آن غم بد کنون غمخوار ماست. هر چیزی که در ابتدا مانند زهر (رنج، سختی) بود، در پرتو عشق به تریاق (نوشدارو، شفا) تبدیل شد. و هر غمی که در گذشته وجود داشت، اکنون غمخوار و مونس ماست. تبدیل رنج به رحمت و غم به آرامش در مسیر عشق.

به ادعای باطل مدعیان و ترک تعلقات اشاره دارد: دعوی شیری کند هر شیرگیر / شیرگیر و شیر او کفتار ماست. هر کسی که ادعای شیری و شجاعت (در وادی سلوک) می‌کند و در پی شکار شیر است، آن شیرگیر (مدعی) و شیری که او شکار کرده است، در نزد ما (عاشقان حقیقی) مانند کفتاری بی‌ارزش و بی‌مقدار است. بی‌ارزشی ادعاهای باطل و مدعیان دروغین. ترک خویش و ترک خویشان می\u200cکنیم / هر چه خویش ما کنون اغیار ماست. ما (عاشقان حقیقی) دست از خودی و نفس خویش و از تعلقات به خویشان و نزدیکان می‌کشیم و همه را رها می‌کنیم. چرا که هر کسی که در ظاهر خویش و از ماست، اکنون (در پرتو عشق) در واقع بیگانه و غیر ما محسوب می‌شود. لزوم رهایی از خود و تعلقات در راه عشق.

به نامبارکی خودپرستی و اصالت غزل بی‌خود اشاره دارد: خودپرستی نامبارک حالتی\u200cست / کاندر او ایمان ما انکار ماست. خودپرستی و توجه به خودی، حالتی نامیمون و شوم است. چرا که در این حالت، ایمان و توجه ما به حق، انکار و حجاب ما از حقیقت می‌شود. منافات خودپرستی با ایمان حقیقی. هر غزل کان بی\u200cمن آید خوش بود / کاین نوا بی\u200cفر ز چنگ و تار ماست. هر غزلی که بدون دخالت “من” و خودی سروده شود، خوش و دلنشین است. چرا که این نغمه و صدا، بی‌واسطه و بی‌تأثیر از چنگ و تار وجود ما (ابزار مادی) است و از عالم بالا می‌آید. اصالت کلام ناشی از فنا و بی‌خودی.

در بیت پایانی، به اهمیت شمس تبریز اشاره دارد: شمس تبریزی به نور ذوالجلال / در دو عالم مایه اقرار ماست. شمس تبریزی در پرتو نور و عظمت الهی، در هر دو عالم (ماده و معنا) مایهٔ اقرار و اعتراف ما (به حق و حقیقت) است. نقش پیر کامل در رسیدن به معرفت و اقرار به یگانگی حق.

نتیجه‌گیری

غزل ۴۲۴ مولانا، غزلی است که به بیان مقامات و احوال عاشقان واصل می‌پردازد که در پرتو عنایت الهی به مقام دلبری و بی‌خودی رسیده‌اند و کارشان همسو با کار حق شده است. مولانا با تأکید بر گذشتن دوران اهل صورت و برتری اهل معنا، با طعنه به عقل جزئی و حکیمان مادی، به تسلط عاشق واصل بر عالم و تبدیل رنج به رحمت در مسیر عشق اشاره می‌کند. غزل با بیان بی‌ارزشی ادعاهای باطل، لزوم ترک تعلقات، و نامبارکی خودپرستی، به اصالت کلام ناشی از فنا و نقش پیر کامل در رسیدن به معرفت و اقرار به حق رهنمون می‌شود. این غزل، بیانی پرشور و عرفانی از نگاه مولانا به مقامات اهل عشق، فنا، و نقش پیر در سلوک است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: