مطالب پیشنهادی![]()
مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است
که چنین مشک تتاری عبرافشان شده است
مگر از چهره او باد صبا پرده ربود
که هزاران قمر غیب درخشان شده است
هست جانی که ز بوی خوش او شادان نیست
گرچه جان بو نبرد کو ز چه شادان شده است
ای بسا شاد گلی کز دم حق خندان است
لیک هر جان بنداند ز چه خندان شده است
آفتاب رخش امروز زهی خوش که بتافت
که هزاران دل از او لعل بدخشان شده است
عاشق آخر ز چه رو تا به ابد دل ننهد
بر کسی کز لطفش تن همگی جان شده است
مگرش دل سحری دید بدان سان که وی است
که از آن دیدنش امروز بدین سان شده است
تا بدیده است دل آن حسن پری زاد مرا
شیشه بر دست گرفته است و پری خوان شده است
بر درخت تن اگر باد خوشش مینوزد
پس دو صد برگ دو صد شاخ چه لرزان شده است
بهر هر کشته او جان ابد گر نبود
جان سپردن بر عاشق ز چه آسان شده است
از حیات و خبرش باخبران بیخبرند
که حیات و خبرش پرده ایشان شده است
گر نه در نای دلی مطرب عشقش بدمید
هر سر موی چو سرنای چه نالان شده است
شمس تبریز ز بام ار نه کلوخ اندازد
سوی دل پس ز چه جانهاش چو دربان شده است
غزل شماره ۴۲۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع “مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است / که چنین مشک تتاری عبرافشان شده است”. این غزل به بیان تأثیر وجود و جلوههای معشوق (حق تعالی یا پیر واصل) بر عالم و آدم میپردازد. مولانا با طرح پرسشهایی تعجبی و استفهامی، نشان میدهد که پراکندگی زلف معشوق مایهٔ خوشبویی عالم، و آشکار شدن چهرهٔ او سبب درخشش هزاران قمر غیب است. غزل با بیان شادمانی جانها از بوی خوش معشوق، خندان بودن گلها از دم حق، و لعل شدن دلها از تابش روی او، به لطف بینهایت معشوق و تبدیل شدن تن به جان در پرتو عشق اشاره میکند. همچنین به دیدن سحری دل از معشوق و تحول در اثر آن، و پریخوانی دل از حسن او میپردازد. در ادامه، با بیان لرزش برگ و شاخ تن از نسیم معشوق، آسانی جان سپردن عاشقان به خاطر جان ابد، و بیخبری باخبران از حیات و خبر معشوق اشاره دارد و در نهایت با بیان نالهٔ هر سر موی از دم عشق و کلوخ اندازی شمس تبریز که جانها را دربان کرده است، به تأثیرات شگرف عشق و وجود پیر کامل رهنمون میشود. ردیف غزل “شده است” بر وقوع و تحقق این تأثیرات و تحولات در عالم و جان تأکید دارد.
غزل با طرح پرسشهایی تعجبی آغاز میشود: مگر این دم سر آن زلف پریشان شده است / که چنین مشک تتاری عبرافشان شده است. مگر در این لحظه، سر آن زلف (اشاره به کثرت و تجلیات الهی که گاه در نظر سالک پریشان مینماید) آشفته و پراکنده شده است؟ که به این دلیل، بوی خوش مشک تتار (نهایت خوشبویی) در عالم پراکنده و عبرافشان گشته است. تأثیر جلوههای معشوق بر خوشبویی عالم.
به آشکار شدن حقایق غیبی و شادمانی جانها اشاره دارد: مگر از چهره او باد صبا پرده ربود / که هزاران قمر غیب درخشان شده است. مگر باد صبا (نسیم الهی) پرده و حجاب را از چهرهٔ او (معشوق، حقیقت مطلق) برداشته است؟ که در نتیجهٔ آن، هزاران قمر غیب (حقایق پنهان، انوار الهی) در عالم درخشان و آشکار شده است. تجلی حق و ظهور انوار غیبی. هست جانی که ز بوی خوش او شادان نیست / گرچه جان بو نبرد کو ز چه شادان شده است. آیا جانی وجود دارد که از بوی خوش او (معشوق، اشاره به فیض و لطف الهی) شاد و خرم نباشد؟ گرچه ممکن است آن جان به ظاهر بویی (درکی) از این فیض نبرده باشد و نداند که چرا شادان گشته است. شادمانی بیعلت جانها از فیض پنهان الهی.
به خندهٔ گلها و لعل شدن دلها اشاره میکند: ای بسا شاد گلی کز دم حق خندان است / لیک هر جان بنداند ز چه خندان شده است. چه بسیار گلهای شادی که از دم و نفس حق (فیض الهی در عالم نباتات) خندان و شکفتهاند. اما هر جانی (انسان غافل) نمیداند و درنمییابد که این گلها از چه روی خندان گشتهاند. تأثیر فیض الهی در عالم و غفلت انسان از درک آن. آفتاب رخش امروز زهی خوش که بتافت / که هزاران دل از او لعل بدخشان شده است. خوشا به حال امروز که آفتاب روی او (معشوق) چه نیکو تابیده است! به گونهای که هزاران دل (عاشق) از تابش آن، مانند لعل بدخشان (بسیار ارزشمند و درخشان) گشتهاند. تأثیر عشق الهی در ارزشمند و نورانی شدن دلها.
به لطف بینهایت معشوق و تحول درونی اشاره دارد: عاشق آخر ز چه رو تا به ابد دل ننهد / بر کسی کز لطفش تن همگی جان شده است. عاشق سرانجام از چه رو تا ابد دل و جان خود را بر کسی نسپارد و دلباختهٔ او نشود؟ بر کسی که از لطف و کرمش، تن (جسم خاکی) نیز همگی جان (لطیف و روحانی) شده است. لزوم دلباختگی به معشوقی که مایهٔ حیات حقیقی است. مگرش دل سحری دید بدان سان که وی است / که از آن دیدنش امروز بدین سان شده است. مگر دل در سحری (هنگام بیداری باطن، تجلی صبحگاهی حق) او را به آن صورت حقیقی که هست دیده است؟ که از آن دیدن و مشاهدهٔ او، امروز به این حال و روز (بیقراری، مستی، تحول) درآمده است. تحول شگرف دل در اثر تجلی حق.
به پریخوانی دل و تأثیر نسیم معشوق اشاره دارد: تا بدیده است دل آن حسن پری زاد مرا / شیشه بر دست گرفته است و پری خوان شده است. از زمانی که دل، آن حسن و زیبایی معشوق پریزاد و لطیف مرا دیده است، (مانند کسی که در برابر زیبایی پری، شیشه و اوراد نگه میدارد) شیشهٔ دل را در دست گرفته و مشغول خواندن اوراد و اسماء (در برابر عظمت او) شده است. حیرت و ذکر دائم دل در برابر زیبایی الهی. بر درخت تن اگر باد خوشش می\u200cنوزد / پس دو صد برگ دو صد شاخ چه لرزان شده است. اگر باد خوش و نسیم دلنشین او (معشوق، اشاره به فیض و لطف) بر درخت تن (کالبد جسمانی) نمیوزد، پس چرا صدها برگ و شاخ آن (اجزای وجود) اینگونه لرزان و بیقرار شدهاند؟ تأثیر فیض الهی بر تمام وجود عاشق.
به آسانی جان سپردن و بیخبری باخبران اشاره دارد: بهر هر کشته او جان ابد گر نبود / جان سپردن بر عاشق ز چه آسان شده است. اگر برای هر کسی که کشتهٔ عشق او (معشوق) میشود، جان ابدی و حیاتی جاودان در کار نبود، پس چرا جان سپردن و فدا شدن در راه او بر عاشق اینگونه آسان گشته است؟ پاداش الهی و آسانی مرگ در راه عشق. از حیات و خبرش باخبران بی\u200cخبرند / که حیات و خبرش پرده ایشان شده است. از حقیقت حیات و آگاهی او (معشوق)، باخبران ظاهری و اهل دنیا بیخبر و ناآگاهند. چرا که همین حیات و آگاهی ظاهری آنها، حجاب و مانع درک حقیقت او گشته است. حجابیت علم ظاهری از درک حقیقت.
در بیت پایانی، به نالهٔ هر سر موی و تأثیر شمس تبریز اشاره دارد: گر نه در نای دلی مطرب عشقش بدمید / هر سر موی چو سرنای چه نالان شده است. اگر مطرب عشق (اشاره به حق یا پیر کامل) در نای دل (وجود عاشق) دم و نغمهٔ عشق خود را ندمیده بود، پس چرا هر سر موی وجود عاشق مانند ساز سرنا اینگونه نالان و پرصدا گشته است؟ تأثیر نغمهٔ عشق الهی بر تمام ذرات وجود عاشق. شمس تبریز ز بام ار نه کلوخ اندازد / سوی دل پس ز چه جان\u200cهاش چو دربان شده است. اگر شمس تبریز (اشاره به پیر کامل) از بام (مقام بلند خود) کلوخ (اشاره به جذبه، عنایت ناگهانی) به سوی دل (عاشق) نمیانداخت، پس چرا جانهای عاشقان اینگونه (به نشان بندگی و آمادگی) مانند دربان گشته و آمادهٔ پذیرش شدهاند؟ تأثیر جذبه و عنایت پیر کامل در آمادگی جانها برای دریافت فیض.
غزل ۴۲۳ مولانا، غزلی است که با طرح پرسشهایی تعجبی، به تأثیر وجود و جلوههای معشوق بر عالم و آدم اشاره میکند. مولانا با بیان شادمانی بیعلت جانها، خندهٔ گلها، و لعل شدن دلها، به لطف بینهایت معشوق و تحول درونی عاشق در اثر دیدار او میپردازد. غزل با اشاره به پریخوانی دل، تأثیر نسیم معشوق بر تن، و آسانی جان سپردن عاشقان، به بیخبری باخبران ظاهری از حقیقت حیات معشوق و نالهٔ تمام وجود عاشق از دم عشق الهی اشاره میکند و در نهایت با بیان تأثیر شمس تبریز بر جانها، به نقش پیر کامل در مسیر سلوک رهنمون میشود. این غزل، بیانی پرشور و عرفانی از نگاه مولانا به تأثیرات عشق و وجود معشوق و پیر کامل در عالم و جان است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر