تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 420 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 420 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 420 دیوان شمس مولانا

ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت
گفت بس چند بود گفتمش از چند گذشت

چون چنین است صنم پند مده عاشق را
آهن سرد چه کوبی که وی از پند گذشت

تو چه پرسیش که چونی و چگونه است دلت
منزل عشق از آن حال که پرسند گذشت

آن چه روی است که ترکان همه هندوی ویند
ترک تاز غم سودای وی از چند گذشت

آن کف بحر گهربخش وراء النهر است
روضه خوی وی از سغد سمرقند گذشت

خارش حرص و طمع در جگر و جانش افکند
چون نسیم کرمش بر دل خرسند گذشت

ذوق دشنام وی از شهد ثنا بیش آمد
لطف خار غم او را گل خوش خند گذشت

گر در بسته کند منع ز هفتاد بلا
تا که این سیل بلا آمد و از بند گذشت

هر کی عقد و حل احوال دل خویش بدید
بند هستی بشکست او و ز پیوند گذشت

مرد چونک به کف آورد چنین در یتیم
خاطر او ز وفای زن و فرزند گذشت

بس که از قصه خوبش همه در فتنه فتند
کاین مقالات خوش از فهم خردمند گذشت

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 420 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۴۲۰ از دیوان شمس مولانا با مطلع “ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت / گفت بس چند بود گفتمش از چند گذشت”. این غزل به بیان جذابیت بی‌نهایت معشوق (حق تعالی یا پیر کامل) و فراتر بودن او از هر وصف و حدی می‌پردازد. مولانا با اشاره به ترش‌رویی معشوق که لذتش از صد قند بیشتر است، به بی‌حدی او و ناتوانی عاشق از شمارش مواهب او اشاره می‌کند. غزل با بیان بی‌اثر بودن پند برای عاشق، فراتر بودن منزل عشق از درک عقل، و بندگی ترکان در برابر روی معشوق اشاره دارد. همچنین به سخاوت بی‌کران بحر گهربخش، تأثیر نسیم کرم بر دل، و برتری ذوق دشنام معشوق بر شهد ثنا می‌پردازد. در ادامه، به بی‌اثر بودن موانع در برابر سیل بلا (عشق)، رهایی از بند هستی با معرفت نفس، و بی‌اعتنایی مرد واصل به تعلقات دنیوی اشاره می‌کند و در نهایت با بیان فتنه انگیزی قصهٔ خوب معشوق و فراتر بودن مقالات او از فهم خردمند، به وصف‌ناپذیری و عظمت حق رهنمون می‌شود. ردیف غزل “گذشت” است که بر فراتر بودن معشوق و احوال مرتبط با او از حدود و قیود تأکید دارد.

مضامین اصلی غزل

  • جذابیت بی‌نهایت معشوق.
  • فراتر بودن معشوق از هر وصف و حدی.
  • لذت بردن از جلوه‌های مختلف معشوق (حتی ترش‌رویی).
  • بی‌اثر بودن پند و اندرز برای عاشق واصل.
  • فراتر بودن منزل عشق از درک و وصف عقل.
  • بندگی زیبارویان در برابر روی معشوق.
  • سخاوت بی‌کران وراء النهر وجود معشوق.
  • تأثیر نسیم کرم معشوق بر دل.
  • برتری ذوق دشنام معشوق بر شهد ثنا.
  • بی‌اثر بودن موانع در برابر سیل عشق.
  • رهایی از بند هستی با معرفت نفس.
  • بی‌اعتنایی مرد واصل به تعلقات دنیوی.
  • فتنه انگیزی و عمق قصهٔ معشوق.
  • فراتر بودن مقالات حق از فهم خردمند.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با بیان جذابیت بی‌نهایت معشوق آغاز می‌شود: ذوق روی ترشش بین که ز صد قند گذشت / گفت بس چند بود گفتمش از چند گذشت. ببین لذت و ذوقی که در تماشای روی ترش او (معشوق، اشاره به جلوه‌های قهر یا ناز) هست، که این لذت از شیرینی صد قند هم فراتر رفت. (معشوق) گفت: کافی است، چقدر بود؟ من گفتم: از هرچه شمردنی و حدی بود، فراتر رفت. بی‌حدی و وصف‌ناپذیری معشوق و لذت بردن از همهٔ حالات او.

به بی‌اثر بودن پند برای عاشق و فراتر بودن منزل عشق اشاره دارد: چون چنین است صنم پند مده عاشق را / آهن سرد چه کوبی که وی از پند گذشت. چون معشوق (حقیقت الهی) این‌چنین (بی‌حد و نهایت) است، به عاشق او پند و اندرز مده. گویی آهن سرد را می‌کوبی (کار بیهوده می‌کنی)، چرا که عاشق از مرحلهٔ پند و نصیحت گذشته و در وادی عشق بی‌خودی است. تو چه پرسیش که چونی و چگونه است دلت / منزل عشق از آن حال که پرسند گذشت. تو چه می‌پرسی از عاشق که چگونه‌ای و دلت در چه حالی است؟ منزل و مقام عشق از آن احوال و حالاتی که بتوان از آن‌ها پرسید و وصف کرد، فراتر رفته است. فراتر بودن مقام عشق از درک عقل و وصف زبان.

به بندگی زیبارویان و سخاوت بی‌کران معشوق اشاره می‌کند: آن چه روی است که ترکان همه هندوی ویند / ترک تاز غم سودای وی از چند گذشت. آن چهره‌ای است (روی معشوق) که حتی زیبارویان عالم (ترکان) همه بنده و مطیع اویند. جولان و ترکتازی غم و سودای عشق او از هرچه بتوان تصور کرد، فراتر رفته است. آن کف بحر گهربخش وراء النهر است / روضه خوی وی از سغد سمرقند گذشت. آن بخشش کف دست (کنایه از سخاوت) بحر گهربخش وجود او از وراء النهر (سرزمین‌های پرخیر و برکت) نیز فراتر است. باغ و روضهٔ (لطافت) خوی و طبع او از سغد و سمرقند (سرزمین‌های مشهور به زیبایی و طراوت) درگذشته است. سخاوت و لطف بی‌نهایت معشوق.

به تأثیر نسیم کرم و برتری ذوق دشنام معشوق اشاره دارد: خارش حرص و طمع در جگر و جانش افکند / چون نسیم کرمش بر دل خرسند گذشت. (انسان حریص و طامع را) خارش حرص و طمع در جگر و جانش افکند و او را بی‌قرار ساخت. اما همین خارش (بی‌قراری در طلب حق) چون نسیم کرم معشوق بر دل خرسند و قانع (عاشق) گذشت، مایهٔ آسایش و آرامش شد. ذوق دشنام وی از شهد ثنا بیش آمد / لطف خار غم او را گل خوش خند گذشت. لذت و ذوقی که در شنیدن دشنام او (معشوق، اشاره به قهر و ناز) هست، از شیرینی شهد و ثنا (مدح و ستایش) نیز بیشتر است. لطف و عنایت او، خار غم او را (مشکلات و رنج‌های راه عشق) به گل خوش‌خنده (شادی و سرور) تبدیل کرد و از آن گذشت. لذت بردن از همهٔ حالات معشوق و تبدیل رنج به رحمت در مسیر عشق.

به بی‌اثر بودن موانع و رهایی از بند هستی اشاره دارد: گر در بسته کند منع ز هفتاد بلا / تا که این سیل بلا آمد و از بند گذشت. اگر در (مادیات، تعلقات) بسته شود، هفتاد نوع بلا و مشکل را منع و دفع می‌کند. اما همین‌که سیل بلای عشق (آزمایش‌های الهی، رنج‌های سلوک) آمد، از هر بند و مانعی گذشت و همه را در هم شکست. هر کی عقد و حل احوال دل خویش بدید / بند هستی بشکست او و ز پیوند گذشت. هر کسی که گره‌ها و گشودن (پیچیدگی‌ها و رهایی) احوال دل خود را شناخت و مشاهده کرد (به معرفت نفس رسید)، او بند هستی مجازی را شکست و از هرگونه پیوند و تعلق مادی گذشت. رهایی از تعلقات با معرفت نفس و عشق الهی.

به بی‌اعتنایی مرد واصل و فتنه انگیزی قصهٔ معشوق اشاره دارد: مرد چونک به کف آورد چنین در یتیم / خاطر او ز وفای زن و فرزند گذشت. مرد (واصل) چون چنین در یتیم و بی‌نظیری (حقیقت معرفت، وصال حق) را به دست آورد، خاطر و توجه او از وفاداری و تعلق به زن و فرزند (دلبستگی‌های دنیوی) گذشت. بس که از قصه خوبش همه در فتنه فتند / کاین مقالات خوش از فهم خردمند گذشت. به اندازه‌ای که از قصهٔ خوب و دلنشین او (معشوق، حقایق الهی) همه در فتنه (شور و بی‌قراری، حیرت) افتادند. چرا که این سخنان و مقالات خوش از فهم و درک انسان خردمند (صاحب عقل جزئی) فراتر رفت. بی‌اعتنایی واصلان به دنیا و عظمت و وصف‌ناپذیری حقایق الهی.

نتیجه‌گیری

غزل ۴۲۰ مولانا، غزلی است که با بیان جذابیت بی‌نهایت معشوق و فراتر بودن او از هر وصف و حدی، به لذت بردن از همهٔ جلوه‌های او و بی‌اثر بودن پند برای عاشق واصل اشاره می‌کند. مولانا با بیان سخاوت بی‌کران و لطف بی‌نهایت معشوق، به تبدیل رنج به رحمت در مسیر عشق و بی‌اثر بودن موانع در برابر سیل آن می‌پردازد. غزل با تأکید بر رهایی از بند هستی با معرفت نفس و بی‌اعتنایی واصلان به دنیا، به فتنه انگیزی و عمق قصهٔ معشوق و فراتر بودن حقایق الهی از فهم خردمند رهنمون می‌شود. این غزل، بیانی پرشور و عمیق از نگاه مولانا به عظمت و وصف‌ناپذیری حق، و احوال عاشقان در مسیر وصال است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: