بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت
چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت
هر لبی را که ببوسید نشانها دارد
که ز شیرینی آن لب بشکافید و بکفت
یک نشان آنک ز سودای لب آب حیات
هر زمانی بزند عشق هزار آتش و نفت
یک نشان دگر آن است که تن نیز چو دل
میدود در پی آن بوسه به تعجیل و به تفت
تنگ و لاغر گردد به مثال لب دوست
چه عجب لاغری از آتش معشوقه زفت
غزل شماره ۴۱۹ از دیوان شمس مولانا با مطلع “بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت / چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت”. این غزل به بیان تأثیر شگرف بوسهٔ معشوق عیار (حق یا پیر کامل) بر عاشق و میل بیانتهای عاشق به دریافت بیشتر فیض الهی میپردازد. مولانا با اشاره به این بوسه و رفتن معشوق، حسرت عاشق را برای بهرهمندی افزونتر بیان میکند و سپس به نشانههای این بوسه بر لب و تأثیر آن بر جان و تن عاشق میپردازد. غزل با بیان حرکت بیاختیار تن در پی دل، لاغر شدن از آتش عشق، و بیتابی لب از شیرینی بوسه اشاره دارد و در نهایت با تأکید بر تفاوت این بوسه با بوسههای مادی و وصفناپذیری آن، به عمق تأثیر عشق الهی بر وجود عاشق رهنمون میشود. ردیف غزل “برفت” و “هفت” و “کفت” و “نفت” و “تفت” و “زفت” بر رفتن معشوق و تأثیرات باقیمانده از او تأکید دارد.
غزل با بیان تأثیر بوسهٔ معشوق و حسرت عاشق آغاز میشود: بوسهای داد مرا دلبر عیار و برفت / چه شدی چونک یکی داد بدادی شش و هفت. آن دلبر عیار و چالاک (معشوق حقیقی یا پیر واصل) به من بوسهای داد و رفت. چه میشد اگر به جای یک بوسه (یک تجلی، یک فیض اندک)، شش یا هفت بوسه (فیض و تجلی افزونتر) میدادی و میبخشیدی؟ حسرت عاشق برای دریافت فیض بیشتر از معشوق.
به نشانههای بوسهٔ معشوق بر لب و تأثیر شیرینی آن اشاره دارد: هر لبی را که ببوسید نشانها دارد / که ز شیرینی آن لب بشکافید و بکفت. هر لبی را که او (معشوق) ببوسد، نشانههایی (از تأثیر آن بوسه) بر خود دارد. به گونهای که از شدت شیرینی آن لب (محل دریافت فیض) شکافته و باز شده و کف (نشان بیقراری و شور) برآورده است. تأثیر عمیق فیض الهی بر وجود و زبان عارف.
به جوشش عشق و آتش درونی ناشی از آن اشاره میکند: یک نشان آنک ز سودای لب آب حیات / هر زمانی بزند عشق هزار آتش و نفت. یکی از نشانههای آن (بوسه)، این است که از شوق و سودای آن لب آب حیات (اشاره به فیض الهی که حیاتبخش است)، عشق در هر لحظه هزاران آتش و نفت (نشان سوز و گداز و التهاب) برمیافروزد و میزند. سوز و گداز درونی عاشق ناشی از شوق وصال.
به حرکت بیاختیار تن و لاغر شدن جسم از آتش عشق اشاره دارد: یک نشان دگر آن است که تن نیز چو دل / میدود در پی آن بوسه به تعجیل و به تفت. نشانهٔ دیگر آن (بوسه) این است که تن (جسم خاکی) نیز مانند دل (جان مشتاق)، به سرعت و با حرارت در پی آن بوسه (دریافت فیض بیشتر) میدود. تنگ و لاغر گردد به مثال لب دوست / چه عجب لاغری از آتش معشوقه زفت. تن تنگ و لاغر میشود، به مثال لب دوست (که با بوسه باز و گشوده میشود). چه جای تعجب است این لاغر شدن (فنای جسمانی) از آتش عشق معشوق چاق و فربه (حقیقت بینهایت الهی که فربهی او از شدت وجود اوست). تأثیر عشق بر حرکت و فنای جسمانی عاشق.
در بیت پایانی، به تفاوت بوسهٔ معشوق الهی با بوسههای مادی اشاره دارد: گرچه این بوسه بدان بوسه ندارد ماننده / ور نه بر هر مزه و بو نتوان گفت و نه سفت. اگرچه این بوسهٔ (معنوی) مانند آن بوسهٔ (مادی و معمولی) نیست. وگرنه (اگر مانند آن بود) نمیتوان دربارهٔ هر مزه و بویی (هر تجربهٔ معنوی) سخن گفت و آن را وصف کرد (اشاره به تفاوت عالم معنا با عالم ماده و وصفناپذیری حقایق). وصفناپذیری و بیمانندی تجربهٔ عشق الهی.
غزل ۴۱۹ مولانا، غزلی است که با بیان تأثیر شگرف بوسهٔ معشوق عیار، به میل بیانتهای عاشق به دریافت فیض افزونتر و حسرت او از رفتن معشوق اشاره میکند. مولانا با بیان نشانههای این بوسه بر لب و تأثیر آن بر جان و تن عاشق، به سوز و گداز درونی و حرکت بیاختیار عاشق در پی وصال میپردازد. غزل با تأکید بر تفاوت این بوسه با بوسههای مادی و وصفناپذیری آن، به عمق تأثیر عشق الهی بر وجود عاشق و بیمانندی تجربهٔ وصال رهنمون میشود. این غزل، بیانی پرشور از نگاه مولانا به عشق، فیض الهی، و شوریدگی عاشق در مسیر طلب است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا