من پری زادهام و خواب ندانم که کجاست
چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست
چون دماغ است و سر استت مکن استیزه بخسب
دخل و خرج است چنین شیوه و تدبیر سزاست
خرج بیدخل خدایی است ز دنیا مطلب
هر که را هست زهی بخت ندانم که که راست
غزل شماره ۴۱۷ از دیوان شمس مولانا با مطلع “من پری زاده\u200cام و خواب ندانم که کجاست / چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست”. این غزل به بیان حال عارف واصل و سالکی میپردازد که از قید خواب غفلت رها شده و به بیداری حقیقی دست یافته است. مولانا با تشبیه خود به پری زادهای که خواب نمیشناسد، به بیداری شبانه و نوبت عاشقان در شب اشاره میکند. غزل با بیان لزوم بیداری و استیزه نکردن با هوشیاری، به دخل و خرج روحانی و بینیازی از دنیا، و بیخبری بختهای دنیوی از بخت حقیقی اشاره دارد. ردیف غزل “کجاست” و “ماست” و “سزاست” و “که راست” و “حجاب شدست” و “عناب شدست” و “خطاب شدست” و “ابواب شدست” بر مفاهیم بینشانی خواب غفلت، نوبت بیداری عاشقان، شایستگی و سزاواری، بیخبری از بخت حقیقی، حجاب شدن، تحول و زیبایی، رسیدن به مقام قرب، و گشودن درهای رحمت تأکید دارد.
غزل با بیان بیداری حقیقی و رهایی از خواب غفلت آغاز میشود: من پری زاده\u200cام و خواب ندانم که کجاست / چونک شب گشت نخسپند که شب نوبت ماست. من مانند پری زادهای هستم (که موجودی لطیف و غیر مادی است) و نمیدانم خواب غفلت کجاست (از آن رها شدهام). چون شب (هنگام خلوت و توجه به باطن) فرا رسید، بیداران و عاشقان نمیخوابند، چرا که شب نوبت و هنگام بیداری و راز و نیاز ماست. بیداری شبانه و توجه به عالم معنا.
به لزوم بیداری و استیزه نکردن با هوشیاری اشاره دارد: چون دماغ است و سر استت مکن استیزه بخسب / دخل و خرج است چنین شیوه و تدبیر سزاست. چون هوشیاری و ادراک حقیقی وجود دارد (دماغ و سر است)، با بیداری و هوشیاری ستیزه مکن و به خواب غفلت فرو مرو. شیوهٔ عالم هستی بر اساس دخل (وارد شدن فیض) و خرج (ظهور تجلیات) است و چنین تدبیری (بیداری و آمادگی برای دریافت فیض) شایسته است. لزوم هوشیاری برای دریافت فیض الهی.
به دخل بیخرج خدایی و بیخبری از بخت حقیقی اشاره میکند: خرج بیدخل خدایی است ز دنیا مطلب / هر که را هست زهی بخت ندانم که که راست. (بخشش و فیض الهی) خرجی است که بدون دخل و کسب (بنده) صورت میگیرد و این خاصیت ربوبیت است، پس آن را از دنیا (محدود و فانی) مطلب. هر کسی که این دخل بیخرج و فیض بیواسطه را دارد، خوشا به حال او! نمیدانم این بخت حقیقی از آنِ کیست. برتری فیض الهی بر کسب مادی و بیخبری اهل دنیا از این بخت.
به بیخبری جان محجوب از سلیمان درون اشاره دارد: چون سلیمان نهان است که دیوانش دل است / جان محجوب از او مفخر حجاب شدست. (این بیت در برخی نسخهها به غزل ۴۱۵ تعلق دارد و در اینجا به جهت ارتباط معنایی ذکر شده است.) سلیمان (حقیقت الهی) پنهان است، در حالی که دیوان و دربار او (محل فرمانرواییاش) دل است. اما جان محجوب و پوشیده از این حقیقت درونی، به خاطر حجاب و دوری از او، به آن حجاب مفتخر شده است. غفلت انسان از حقیقت درونی و افتخار به تعلقات ظاهری.
به تحول باطنی و رنگین شدن رخ عاشقان اشاره دارد: ای بسا سنگ دلا که حجرش لعل شدست / ای بسا غوره در این معصره دوشاب شدست و این چه مشاطه و گلگونه غیب است کز او / زعفرانی رخ عشاق چو عناب شدست. (این ابیات نیز در برخی نسخهها به غزل ۴۱۵ تعلق دارند و در اینجا به جهت ارتباط معنایی ذکر شدهاند.) چه بسیار انسانهای سنگدل که سنگ وجودشان به لعل تبدیل شده، و چه بسیار غورههای ناپخته که در عالم عشق به دوشاب شیرین بدل گشتهاند. این چه آرایشگر غیبی است که رخسار زرد عاشقان را مانند عناب سرخ و زیبا ساخته است. تحول درونی و زیبایی حاصل از عشق الهی.
به مستی عشق و رسیدن به مقام خطاب اشاره دارد: چند عثمان پر از شرم که از مستی او / چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست. (این بیت نیز در برخی نسخهها به غزل ۴۱۵ تعلق دارد و در اینجا به جهت ارتباط معنایی ذکر شده است.) چه بسیار انسانهای شرمگین (اهل ظاهر) که از مستی عشق الهی، شرم را کنار گذاشته و به مقام خطاب و گفتگو (با حق) رسیدهاند. رهایی از قید و رسیدن به قرب الهی در پرتو عشق.
به قدرت انفاس الهی در قفل و کلید کردن اشاره دارد: طرفه قفال کز انفاس کند قفل و کلید / من دکان بستم کو فاتح ابواب شدست. (این بیت نیز در برخی نسخهها به غزل ۴۱۵ تعلق دارد و در اینجا به جهت ارتباط معنایی ذکر شده است.) عجب قفلساز و کلیدسازی (حق تعالی) که با دمهای خود هم قفل میسازد و هم کلید. من دکان مجازی خود را بستم و از خود گذشتم. کجاست او که گشایندهٔ درهای حقیقی شده است. قدرت مطلق الهی و فقر بنده.
غزل ۴۱۷ مولانا، غزلی است که با بیان بیداری حقیقی عارف و رهایی از خواب غفلت، به اهمیت بیداری شبانه و هوشیاری برای دریافت فیض الهی اشاره میکند. مولانا با بیان دخل بیخرج خدایی و بیخبری اهل دنیا از بخت حقیقی، به تحول درونی و زیبایی حاصل از عشق و رسیدن به مقام قرب الهی میپردازد. غزل با اشاره به قدرت مطلق الهی در ایجاد و گشودن و فقر بنده در برابر او، به لزوم بستن دکانهای مجازی برای رسیدن به وصال رهنمون میشود. این غزل، بیانی عمیق از نگاه مولانا به بیداری، فیض الهی، تحول درونی، و قدرت مطلق حق است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا