مطالب پیشنهادی![]()
تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست
بر سر گنج گدا بین که چه پرتاب شدست
ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسی
در ارس بیخبر از آب چو دولاب شدست
چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدی
کآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست
ترسد ار شمع نباشد بنبیند مه را
دل آن گول از این ترس چو سیماب شدست
چون سلیمان نهان است که دیوانش دل است
جان محجوب از او مفخر حجاب شدست
ای بسا سنگ دلا که حجرش لعل شدست
ای بسا غوره در این معصره دوشاب شدست
این چه مشاطه و گلگونه غیب است کز او
زعفرانی رخ عشاق چو عناب شدست
چند عثمان پر از شرم که از مستی او
چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست
طرفه قفال کز انفاس کند قفل و کلید
من دکان بستم کو فاتح ابواب شدست
غزل شماره ۴۱۵ از دیوان شمس مولانا با مطلع “تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست / بر سر گنج گدا بین که چه پرتاب شدست”. این غزل به موضوع غفلت انسان از حقایق در دسترس و تلاش بیحاصل برای آنچه دور است میپردازد. مولانا با اشاره به حال تشنهای که در کنار جوی آب به خواب رفته و گدایی که در کنار گنج به بیقراری افتاده، وضعیت انسان غافل از گنج درونی و حقیقت نزدیک را ترسیم میکند. غزل با بیان اثر سحر و ناسخ مهتاب شدن آفتاب سحری، ترس گول از ندیدن ماه، و بیخبری جان محجوب از سلیمان درون، به تحول درونی سنگدل و غوره در پرتو عنایت الهی و رنگین شدن رخ عاشقان اشاره دارد و در نهایت با بیان قفل و کلید شدن انفاس الهی و بسته شدن دکانهای مجازی، به قدرت حق در گشودن درهای حقیقی رهنمون میشود. ردیف غزل “شدست” است که بر حالت و وضعیتی که برای انسان پیش آمده یا وجود دارد، تأکید دارد.
غزل با ترسیم حال انسان غافل آغاز میشود: تشنه بر لب جو بین که چه در خواب شدست / بر سر گنج گدا بین که چه پرتاب شدست. ببین آن تشنهای را که در کنار جوی آب زلال (حقیقت) به خواب غفلت فرو رفته است. و ببین آن گدایی را که بر سر گنج (گوهر وجودی، استعدادهای الهی) به بیقراری و آشفتگی (در طلب امور واهی) گرفتار شده است. غفلت انسان از حقایق نزدیک و تلاش بیمورد برای آنچه دور است.
به تأثیر سحر و ناسخ مهتاب شدن آفتاب اشاره دارد: ای بسا خشک لبا کز گره سحر کسی / در ارس بیخبر از آب چو دولاب شدست. چه بسا انسانهای خشک لب و محرومی (از معرفت) که به واسطهٔ گره و افسون سحر کسی (تأثیرات نفسانی، خیالات)، در رودخانهٔ حقیقت (ارس) بیخبر از آب (معرفت) مانند دولاب (چرخ چاه) بیهدف و بیثمر میچرخند. فریبندگی خیالات و غفلت از حقیقت.
به حجاب شدن چشم بند و غلبهٔ آفتاب سحری اشاره میکند: چشم بند ار نبدی که گرو شمع شدی / کآفتاب سحری ناسخ مهتاب شدست. اگر چشم بند غفلت و اوهام وجود نداشت، جان گروگان و اسیر شمع (نور معرفت) میشد. چرا که آفتاب سحری (نور الهی در سحرگاهان سلوک) ناسخ و زایل کنندهٔ مهتاب (نور وهمی و خیالی) شده است. تأثیر نور الهی در برطرف کردن اوهام.
به ترس اهل ظاهر و بیقراری دل گول اشاره دارد: ترسد ار شمع نباشد بنبیند مه را / دل آن گول از این ترس چو سیماب شدست. (انسان غافل) میترسد اگر شمع (نور ظاهری) نباشد، ماه (حقیقت) را نبیند (تکیه بر واسطههای ظاهری). دل آن شخص گول و نادان از این ترس (فقدان واسطه) مانند سیماب (جیوه) بیقرار و مضطرب شده است. وابستگی اهل ظاهر به واسطهها و بیقراری در صورت فقدان آنها.
به بیخبری جان محجوب از سلیمان درون اشاره دارد: چون سلیمان نهان است که دیوانش دل است / جان محجوب از او مفخر حجاب شدست. سلیمان (حقیقت الهی) پنهان است، در حالی که دیوان و دربار او (محل فرمانرواییاش) دل است. اما جان محجوب و پوشیده از این حقیقت درونی، به خاطر حجاب و دوری از او، به آن حجاب مفتخر شده است. غفلت انسان از حقیقت درونی و افتخار به تعلقات ظاهری.
به تحول باطنی سنگدل و غوره اشاره دارد: ای بسا سنگ دلا که حجرش لعل شدست / ای بسا غوره در این معصره دوشاب شدست. چه بسیار انسانهای سنگدل که سنگ وجودشان در مسیر عشق به لعل (گوهری گرانبها) تبدیل شده است. و چه بسیار غورههای ترش (انسانهای ناپخته) که در این معصرهٔ (محل عصارهگیری، عالم عشق) به دوشاب شیرین (انسان کامل و با معرفت) بدل گشتهاند. تحول درونی انسان در پرتو عشق و عنایت الهی.
به رنگین شدن رخ عاشقان اشاره دارد: این چه مشاطه و گلگونه غیب است کز او / زعفرانی رخ عشاق چو عناب شدست. این چه آرایشگر و چه سرخیدهندهٔ غیبی (عنایت الهی، عشق) است که به واسطهٔ آن، رخسار زرد و پریشان عاشقان (ناشی از فراق و رنج) مانند عناب (سرخ و زیبا) شده است. زیبایی و رنگین شدن چهرهٔ عاشقان از عنایت الهی.
به مستی که شرم را از عثمان میگیرد اشاره دارد: چند عثمان پر از شرم که از مستی او / چون عمر شرم شکن گشته و خطاب شدست. چه بسیار عثمانها (اشاره به خلیفه سوم و حیا و شرم او یا نمادی از اهل ظاهر) که پر از شرم و حیا بودند و از مستی او (مستی عشق الهی)، مانند عمر (اشاره به خلیفه دوم و صراحت و شجاعت او یا نمادی از اهل حق) شرم را شکستهاند و به مقام خطاب و گفتگو (با حق) رسیدهاند. تأثیر مستی عشق در رهایی از قید و رسیدن به صراحت و قرب الهی.
در بیت پایانی، به قدرت انفاس الهی و بسته شدن دکانهای مجازی اشاره دارد: طرفه قفال کز انفاس کند قفل و کلید / من دکان بستم کو فاتح ابواب شدست. عجب قفلساز و کلیدسازی (حق تعالی) که با انفاس و دمهای خود (کلمات الهی، تجلیات) هم قفل میسازد و هم کلید. من (اشاره به خودِ مجازی، تعلقات) دکان خود را بستم و از خود گذشتم. کجاست او (حق تعالی) که فاتح و گشایندهٔ درهای حقیقی (معرفت، وصال) شده است. قدرت مطلق الهی در ایجاد و گشودن و فقر و نیاز بنده در برابر او.
غزل ۴۱۵ مولانا، غزلی است که با بیان غفلت انسان از حقایق نزدیک و تلاش بیحاصل برای امور واهی، به لزوم بیداری از خواب غفلت و برطرف کردن حجاب اوهام اشاره میکند. مولانا با بیان تحول درونی سنگدل و غوره در پرتو عنایت الهی، به زیبایی و رنگین شدن رخ عاشقان از مشاطهٔ غیب اشاره دارد. غزل با تأکید بر تأثیر مستی عشق در رهایی از قید و رسیدن به مقام قرب، و قدرت مطلق الهی در گشودن درهای حقیقی، به فقر و نیاز بنده در برابر او و لزوم بستن دکانهای مجازی (تعلقات) برای رسیدن به وصال رهنمون میشود. این غزل، بیانی عمیق از نگاه مولانا به غفلت، تحول درونی، مستی عشق، و قدرت مطلق الهی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر