مطالب پیشنهادی![]()
من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست
همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست
هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار
کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست
هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید
تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست
تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود
بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست
هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید
تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست
هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید
خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست
ترشیهای تو صفرای رهی را ننشاند
وز علاج سر سودای فراوان ننشست
هر که را بوی گلستان وصال تو رسید
همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست
غزل شماره ۴۱۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع “من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست / همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست”. این غزل به پویایی و بیقراری دل عاشق در مسیر طلب و جستجوی معشوق میپردازد، حتی زمانی که جسم و عقل از حرکت بازایستادهاند. مولانا در این غزل با تأکید بر استمرار طلب، به برتری کسی اشاره میکند که از جستجو بازنمیایستد و به بیقراری جانهایی میپردازد که ندای تسبیح جمادات را شنیدهاند. غزل با اشاره به رابطهٔ مهر سلیمان با تخت او و تشویش دل از زلف پریشان یار، به بیقراری خواب از خیال لب خندان معشوق و بیتأثیری ترشیهای او بر سودای عاشق اشاره میکند و در نهایت با بیان رقص کنان رفتن به سوی گلستان وصال و نقش شمس تبریزی در این مسیر، به جذابیت بینهایت معشوق و تأثیر عمیق او بر جانهای شیدا رهنمون میشود. ردیف غزل “ننشست” است که بر مفهوم بیقراری و سکون ناپذیری در مسیر طلب تأکید دارد.
غزل با بیان بیقراری دل در مقابل سکون جسم آغاز میشود: من نشستم ز طلب وین دل پیچان ننشست / همه رفتند و نشستند و دمی جان ننشست. من (اشاره به جسم یا خودِ ظاهری) از طلب بازایستادم و آرام گرفتم، اما این دل پر پیچ و تاب من آرام نگرفت. همه (همراهان، طالبان دیگر) رفتند و نشستند و قرار یافتند، اما جان من حتی لحظهای آرام ننشست و از طلب بازنایستاد. پویایی بیوقفهٔ جان در مسیر طلب معشوق.
به برتری استمرار در طلب اشاره دارد: هر کی استاد به کاری بنشست آخر کار / کار آن دارد آن کز طلب آن ننشست. هر کسی که در کاری ماهر و استاد شد، در نهایت از آن کار بازایستاد و به سکون رسید. اما کسی به کار و مقام حقیقی (قرب الهی) دست مییابد که از طلب و جستجوی آن بازنایستاده است. ارزش استمرار و پایداری در طلب حق.
به بیقراری جانهایی که ندای حق را شنیدهاند اشاره میکند: هر کی او نعره تسبیح جماد تو شنید / تا نبردش به سراپرده سبحان ننشست. هر کسی که او (جان) نعره و فریاد تسبیح جمادات (موجودات عالم که با زبان حال خدا را تسبیح میکنند) تو را شنید، تا زمانی که این ندا او را به سراپردهٔ پاک و منزه حق تعالی نبرد، آرام نگرفت. تأثیر ندای حق بر جان و بیقراری برای رسیدن به مقام سبحان.
به ارتباط مهر سلیمان با تخت او اشاره دارد: تا سلیمان به جهان مهر هوایت ننمود / بر سر اوج هوا تخت سلیمان ننشست. تا زمانی که حضرت سلیمان در عالم (به قدرت الهی) مهر و محبت تو را (ای حق) آشکار نکرد، تخت پادشاهی او بر اوج هوا قرار نگرفت و مستقر نشد. وابستگی قدرت ظاهری به مهر و ارادهٔ الهی.
به تشویش و بیقراری دل از زلف پریشان یار اشاره دارد: هر کی تشویش سر زلف پریشان تو دید / تا ابد از دل او فکر پریشان ننشست. هر کسی که تشویش و آشفتگی سر زلف پریشان تو را (ای معشوق) دید، از آن پس تا ابد از دل او فکر و خیال و بیقراری برطرف نشد و آرام نگرفت. تأثیر زیبایی و دلربایی معشوق بر بیقراری عاشق.
به پرواز خواب از چشم با دیدن خیال لب خندان معشوق اشاره دارد: هر کی در خواب خیال لب خندان تو دید / خواب از او رفت و خیال لب خندان ننشست. هر کسی که در عالم خواب، خیال لب خندان تو را (ای معشوق) دید، خواب از چشمان او رخت بربست و رفت، اما خیال و تصویر لب خندان تو در ذهن او باقی ماند و از جای ننشست. تأثیر خیال معشوق بر بیخوابی و بیقراری عاشق.
به بیتأثیری ترشیهای معشوق بر سودای عاشق اشاره دارد: ترشیهای تو صفرای رهی را ننشاند / وز علاج سر سودای فراوان ننشست. ترشیها و ناخوشایندیهای تو (ای معشوق، اشاره به ناز و عتاب یا آزمایشها) صفرای راهی را (تلخی و رنج ناشی از دوری تو را) آرام نکرد و از بین نبرد. و این تلخی و رنج از علاج و درمان سودای فراوان (شوق و عشق بیحد به تو) بازنایستاد. پایداری و شدت سودای عاشق علیرغم ناخوشایندیها.
در بیت پایانی، به رقص کنان رفتن به سوی گلستان وصال اشاره دارد: هر که را بوی گلستان وصال تو رسید / همچنین رقص کنان تا به گلستان ننشست. هر کسی که بوی خوش گلستان وصال تو را (ای معشوق) شنید و به مشامش رسید، از شدت شوق و وجد همینطور رقص کنان حرکت کرد و آرام نگرفت تا به گلستان وصال رسید. بیقراری و شوریدگی عارفان برای رسیدن به وصال حق.
غزل ۴۱۳ مولانا، غزلی است که با تأکید بر بیقراری و پویایی بیوقفهٔ دل عاشق در مسیر طلب، به برتری استمرار در جستجوی حق اشاره میکند. مولانا با بیان تأثیر ندای حق بر جانها و وابستگی قدرت ظاهری به ارادهٔ الهی، به بیقراری عاشق از زیبایی معشوق و بیخوابی ناشی از خیال او میپردازد. غزل با بیان پایداری سودای عاشق علیرغم ناخوشایندیها، به شوق و وجد بیحد عارفان برای رسیدن به وصال و رقص کنان رفتن به سوی گلستان حق اشاره دارد. این غزل، بیانی پرشور از نگاه مولانا به طلب، استمرار در سلوک، و بیقراری عاشقانه در مسیر وصال است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر