مطالب پیشنهادی![]()
آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست
و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست
و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم
و آنک سوگندِ من و توبهام اشکست کجاست
و آنک جانها به سحر نعرهزنانند از او
و آنک ما را غمش از جای ببردهست کجاست
جانِ جانست وگر جای ندارد چه عجب
اینکه جا میطلبد در تنِ ما هست کجاست
غمزهی چشم بهانهست و زانسو هوسیست
و آنک او در پس غمزهست دلم خَست کجاست
پردهی روشنِ دل بست و خیالات نمود
و آنک در پرده چنین پردهی دل بست کجاست
عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد
و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست
غزل شماره ۴۱۲ از دیوان شمس مولانا با مطلع “آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست / و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست”. این غزل سرشار از طلب و جستجوی معشوق حقیقی است که بینیاز از هرگونه واسطهٔ مادی، جان را مست میکند و اختیار دل و جان را در دست میگیرد. مولانا در این غزل با تکرار پرسش “کجاست”، حسرت و بیقراری خود را برای یافتن این معشوق نامحدود و بینشان بیان میکند. غزل با اشاره به سوگندها و توبههای شکسته در راه او، نعرههای مستانهٔ جانها در سحرگاه، و غمی که از جای میبرد، به بیجایی جان جان و جستجوی او در تن، فریبندگی غمزهٔ چشم در برابر هوای اصلی، و حجاب شدن خیالات در برابر پردهٔ روشن دل اشاره دارد و در نهایت با بیان مستی عقل و رهایی از چون و چرا در پرتو عشق، به آزادی و رهایی حاصل از این مستی رهنمون میشود. ردیف غزل “کجاست” است که بر جستجو و طلب معشوق بینشان تأکید دارد.
غزل با پرسشی جانسوز آغاز میشود: آنک بیباده کند جان مرا مست کجاست / و آنک بیرون کند از جان و دلم دست کجاست. کجاست آن معشوقی که جان مرا بدون نیاز به بادهٔ انگوری مست میکند؟ و کجاست آن کسی که از جان و دل من اختیار را بیرون کرده و خود بر آن دست یافته و مسلط شده است؟ جستجوی معشوقی که تأثیر وجودی عمیق و بیواسطه دارد.
به شکستن سوگندها و توبهها در راه او اشاره دارد: و آنک سوگند خورم جز به سر او نخورم / و آنک سوگندِ من و توبهام اشکست کجاست. و کجاست آن معشوقی که قسم میخورم جز به سر او (به هستی مقدس او) سوگند یاد نکنم؟ و کجاست آن معشوقی که باعث شکسته شدن سوگندها و توبههای من (جز در راه او) شده است؟ قدرت عشق در شکستن پیمانها و عهدهای غیر الهی.
به نعرههای مستانه و غمی که از جای میبرد اشاره میکند: و آنک جانها به سحر نعرهزنانند از او / و آنک ما را غمش از جای ببردهست کجاست. و کجاست آن معشوقی که جانهای مشتاق در سحرگاهان به خاطر او نعرههای مستانه میزنند؟ و کجاست آن معشوقی که غمش، ما را از جای خود (از آرامش و قرار معمولی) برده و بیقرار کرده است؟ بیقراری و شوریدگی عارفان از عشق الهی.
به بیجایی جان جان و جستجوی او در تن اشاره دارد: جانِ جان\u200cست وگر جای ندارد چه عجب / اینکه جا میطلبد در تنِ ما هست کجاست. او (معشوق) جان جانهاست و اگر جای مشخصی نداشته باشد، جای تعجب نیست (زیرا از عالم ماده فراتر است). اما این معشوقی که در عالم بیجایی است، چرا در تن خاکی ما جا میطلبد و خود را در اینجا ظاهر میکند؟ (اشاره به تجلی حق در انسان کامل یا در دل سالک). تجلی حق در عالم ناسوت و وجود انسان.
به فریبندگی غمزهٔ چشم و زخمی شدن دل اشاره دارد: غمزهی چشم بهانه\u200cست و زان\u200cسو هوسی\u200cست / و آنک او در پس غمزه\u200cست دلم خَست کجاست. غمزه و ناز چشم (ظاهر زیبا و فریبنده) تنها بهانهای است، و در ورای آن هوس و اشتیاقی (به وصال) وجود دارد. و کجاست آن معشوقی که در پس آن غمزهٔ ظاهری پنهان شده و دل مرا با تیر نگاه خود زخمی کرده است؟ تفاوت ظاهر و باطن در عشق و مجاز و حقیقت.
به حجاب شدن خیالات و قدرت حق در دل اشاره دارد: پردهی روشنِ دل بست و خیالات نمود / و آنک در پرده چنین پردهی دل بست کجاست. معشوق (یا حق) بر پردهٔ روشن دل (صفای باطن) حجاب افکند و خیالات و اوهام را بر آن ظاهر ساخت. و کجاست آن معشوقی که در پس این پرده (عالم غیب)، چنین پردهٔ روشن دل (را برای تجلی خود) آراسته و مهیا کرده است؟ نقش حق در ایجاد حجاب و تجلی.
در بیت پایانی، به مستی عقل و رهایی از چون و چرا اشاره دارد: عقل تا مست نشد چون و چرا پست نشد / و آنک او مست شد از چون و چرا رست کجاست. عقل جزئی تا زمانی که از بادهٔ عشق مست نشد، در دریای چون و چرا و استدلال غرق بود و ارزش حقیقی خود را پیدا نکرد. و کجاست آن کسی که با مست شدن از عشق، از قید چون و چرا و شک و تردید رهایی یافته است؟ برتری عشق بر عقل در رسیدن به حقیقت و رهایی از شک.
غزل ۴۱۲ مولانا، غزلی است که با پرسشهای مکرر “کجاست”، حسرت و طلب بیانتهای شاعر را برای یافتن معشوق حقیقی بینشان بیان میکند. مولانا با اشاره به تأثیر وجودی عمیق معشوق که جان را مست میکند و اختیار دل را میگیرد، به بیقراری و شوریدگی عارفان در راه عشق و تجلی حق در عالم تن اشاره دارد. غزل با بیان تفاوت ظاهر و باطن در عشق و حجاب شدن خیالات در برابر پردهٔ روشن دل، به لزوم رهایی از تعلقات و اوهام برای رسیدن به حقیقت رهنمون میشود. در نهایت، با تأکید بر برتری عشق بر عقل و رهایی از شک و تردید با مستی الهی، به آزادی و وصال حاصل از این مستی اشاره میکند. این غزل، بیانی پرشور از نگاه مولانا به طلب معشوق، مستی عشق، و رهایی از قید عقل جزئی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر