مطالب پیشنهادی![]()
تا نلغزی که ز خون راهِ پس و پیش ترست
آدمیدزد زِ زردزد کنون بیشترست
گربزانند که از عقل و خبر میدزدند
خود چه دارند کسی را که ز خود بیخبرست
خود خود را تو چنین کاسد و بیخصم مدان
که جهان طالب زر و خود تو کان زرست
که رسول حق الناس معادن گفتهست
معدن نقره و زرست و یقین پرگهرست
گنج یابی و در او عمر نیابی تو به گنج
خویش دریاب که این گنج ز تو بر گذرست
خویش دریاب و حذر کن تو ولیکن چه کنی
که یکی دزد سبک دست در این ره حذرست
سحر ار چند که تاریست حساب روزست
هر که را روی سوی شمس بود چون سحرست
روحها مست شود از دم صبح از پی آنک
صبح را روی به شمس است و حریف نظرست
چند بر بوک و مگر مهره فروگردانی
که تو بس مفلسی و چرخ فلک پاک برست
مغز پالوده و بر هیچ نه در خواب شدی
گوییا لقمه هر روزه تو مغز خرست
بیشتر جان کن و زر جمع کن و خوشدل باش
که همه سیم و زر و مال تو مار سقرست
یک شب از بهر خدا بیخور و بیخواب بزی
صد شب از بهر هوا نفس تو بیخواب و خورست
از سر درد و دریغ از پس هر ذره خاک
آه و فریاد همیآید گوش تو کرست
خون دل بر رخت افشان به سحرگاه از آنک
توشه راه تو خون دل و آه سحرست
دل پرامید کن و صیقلیش ده به صفا
که دل پاک تو آیینه خورشید فرست
مونس احمد مرسل به جهان کیست بگو
شمس تبریز شهنشاه که احدی الکبرست
غزل شماره ۴۰۹ از دیوان شمس مولانا با مطلع “تا نلغزی که ز خون راهِ پس و پیش\u200cترست / آدمی دزد ز زردزد کنون بیشترست”. این غزل با لحنی هشدارآمیز و بیدارباش، به خطرات مسیر سلوک، به ویژه خطر لغزش و فریبندگی نفس اماره و دنیای مادی میپردازد. مولانا معتقد است که راه حق راهی باریک و لغزنده است که به خون دل پیموده میشود و دزدان این راه (هوسها و تعلقات) از دزدان ظاهری خطرناکترند. غزل با بیان بیخبری انسان از خود و باطن پرگوهر خویش، به بیارزشی گنج مادی در برابر عمر گرانبها، و حضور دزدی پنهان در کمین سالک اشاره دارد. غزل با تمثیلهایی از عالم طبیعت و احوال انسان، به روشنی سحر از پرتو شمس، مستی ارواح از دم صبح، و بیحاصلی تکیه بر بخت و گمان اشاره میکند و در نهایت با تأکید بر تزکیهٔ دل و معرفی شمس تبریزی به عنوان مونس و پادشاه، به اهمیت پیر و صفای باطن در رسیدن به حقیقت رهنمون میشود. ردیف غزل “ترست” و “است” است که بر مفاهیم برتری، خطر، حقیقت و واقعیت تأکید دارد.
غزل با هشداری دربارهٔ خطرات راه سلوک آغاز میشود: تا نلغزی که ز خون راهِ پس و پیش\u200cترست / آدمی دزد ز زردزد کنون بیشترست. مراقب باش تا در راه سلوک نلغزی و سقوط نکنی، چرا که این راه، راهی است که باید با خون دل پیموده شود و پیش رفتن و پس آمدن در آن پرخطر است. در این دوران، دزد معنوی (نفس اماره و هوسها) از دزد مادی (کسی که مال میدزدد) خطرناکتر و آسیبرسانتر است. خطر راه سلوک و فریبندگی نفس و دنیا.
به غفلت انسان از گوهر وجودی خویش اشاره دارد: گربزانند که از عقل و خبر میدزدند / خود چه دارند کسی را که ز خود بیخبرست. اگر دزدان (هوسها و تعلقات) میدانستند که از عقل و خبر (آگاهی) انسان میدزدند، خود چه چیزی دارند و چه کسی میتوانند باشند در برابر کسی که از خودِ حقیقی و باطن پرگوهر خویش بیخبر است؟ بیارزشی دزدی از کسی که گوهر خود را نمیشناسد.
به بیارزشی گنج مادی در برابر عمر اشاره دارد: خود خود را تو چنین کاسد و بیخصم مدان / که جهان طالب زر و خود تو کان زرست. خودت را اینگونه بیارزش و بدون رقیب (در داشتن گوهر وجودی) ندان. چرا که تمام جهان به دنبال زر و گنج است، در حالی که خودِ تو معدن زر و گنج حقیقی هستی. غفلت انسان از ارزش وجودی خود.
به حدیث پیامبر و معدن بودن انسان اشاره دارد: که رسول حق الناس معادن گفته\u200cست / معدن نقره و زرست و یقین پرگهرست. چرا که پیامبر (ص) دربارهٔ انسانها فرموده است که آنان مانند معدنها هستند (الناس معادن کمعادن الذهب والفضه). انسان معدن نقره و طلا و یقیناً پر از گوهر (حقایق الهی) است. تأکید بر کرامت ذاتی انسان.
به بیارزشی گنج دنیوی در برابر عمر اشاره دارد: گنج یابی و در او عمر نیابی تو به گنج / خویش دریاب که این گنج ز تو بر گذرست. تو (در پی گنج دنیوی) گنج را پیدا میکنی، اما در آن گنج، عمر (حیات حقیقی) را نمییابی. خودِ حقیقیات را دریاب و قدر بدان، چرا که این گنج (عمر و گوهر وجودی) از تو در حال گذر است. بیارزشی مال دنیا در برابر عمر و خودشناسی.
به حضور دزد پنهان و عجز انسان اشاره دارد: خویش دریاب و حذر کن تو ولیکن چه کنی / که یکی دزد سبک دست در این ره حذرست. خودت را بشناس و از خطرات برحذر باش، اما چه میتوانی بکنی؟ چرا که دزدی پنهان (نفس یا شیطان) که بسیار چابک و ماهر است، در این راه در کمین توست. خطر نفس و شیطان در مسیر سلوک.
به روشنی صبح از پرتو شمس اشاره دارد: سحر ار چند که تاریست حساب روزست / هر که را روی سوی شمس بود چون سحرست. سحر اگرچه به ظاهر تاریک است، اما آغاز و حساب روز است. هر کسی که رو به سوی شمس (حقیقت الهی یا پیر کامل) داشته باشد، مانند سحرگاه روشن و پرنور است. روشنی باطن با توجه به حق.
به مستی ارواح از دم صبح اشاره دارد: روح\u200cها مست شود از دم صبح از پی آنک / صبح را روی به شمس است و حریف نظرست. ارواح از دم (نفس) صبح مست و بیخود میشوند، به خاطر اینکه صبح روی به سوی شمس (خورشید ظاهری و باطنی) دارد و در برابر اوست و همصحبت نظر اوست. تأثیر نور حق بر ارواح.
به بیحاصلی تکیه بر بخت و گمان اشاره دارد: چند بر بوک و مگر مهره فروگردانی / که تو بس مفلسی و چرخ فلک پاک برست. چقدر بر اساس شاید و اگر و بخت و گمان (امور واهی) خودت را مشغول میکنی و وقت میگذرانی؟ در حالی که تو در وادی معرفت بسیار مفلس و فقیر هستی و چرخ فلک (عالم مادی) پاک و بینیاز از این امور واهی است. نفی تکیه بر امور واهی در مسیر حقیقت.
به بیعقلی و بیخبری از باطن اشاره دارد: مغز پالوده و بر هیچ نه در خواب شدی / گوییا لقمه هر روزه تو مغز خرست. مغز و عقل تو (که باید تصفیه و پالایش شود) بر هیچ و پوچ متکی شده و به خواب غفلت فرو رفتهای. گویی خوراک روزانهٔ تو مغز خر است (کنایه از بیعقلی و حماقت). مذمت بیعقلی و غفلت.
به مار سقر بودن سیم و زر و مال اشاره دارد: بیشتر جان کن و زر جمع کن و خوشدل باش / که همه سیم و زر و مال تو مار سقرست. (با لحن کنایه) بیشتر برای دنیا و جمع کردن مال تلاش کن و خوشحال باش. اما بدان که تمام سیم و زر و مال دنیوی تو، در حقیقت مار سقر (آتش جهنم) است که در نهایت تو را خواهد گزید. بیارزشی مال دنیا و عاقبت ناخوشایند آن.
به اهمیت شبزندهداری برای خدا اشاره دارد: یک شب از بهر خدا بیخور و بی\u200cخواب بزی / صد شب از بهر هوا نفس تو بیخواب و خورست. تنها یک شب برای خدا بدون خوردن و خوابیدن (به عبادت و ذکر) بیدار باش و زندگی کن. (اما) نفس تو صد شب برای هوای نفس و خواستههای دنیوی بدون خواب و خوراک بیدار و فعال است. تفاوت تلاش برای خدا و تلاش برای نفس.
به آه و فریاد ذرات خاک و کری انسان اشاره دارد: از سر درد و دریغ از پس هر ذره خاک / آه و فریاد همی\u200cآید گوش تو کرست. از شدت درد و افسوس (بر حال غافلان)، از پس هر ذرهٔ خاک عالم، آه و فریاد بلند است، اما گوش تو از شنیدن آن کر و بیشنواست. غفلت انسان از ندای عالم و حقایق پنهان.
به خون دل ریختن و توشهٔ راه بودن آه سحر اشاره دارد: خون دل بر رخت افشان به سحرگاه از آنک / توشه راه تو خون دل و آه سحرست. سحرگاهان خون دل خود را بر رخسار بپاش (به نشانهٔ سوز و گداز و توبه). چرا که توشهٔ راه (آخرت) تو، همین خون دل خوردن و آه سحرگاهی است. اهمیت سوز و گداز و توبه در سحر.
به امیدوار کردن دل و صیقلی دادن آن اشاره دارد: دل پرامید کن و صیقلیش ده به صفا / که دل پاک تو آیینه خورشید فرست. دلت را پر از امید به رحمت الهی کن و آن را با صفا و پاکی جلا بده. چرا که دل پاک و صاف تو، آیینهٔ انعکاس نور و عظمت خورشید حقیقت است. اهمیت پاکی و امید در رسیدن به حق.
در بیت پایانی، به مونس بودن شمس تبریزی و جایگاه او اشاره دارد: مونس احمد مرسل به جهان کیست بگو / شمس تبریز شهنشاه که احدی الکبرست. بگو در این جهان مونس و همدم پیامبر بزرگ اسلام (ص) کیست؟ او شمس تبریز، آن شهنشاهی است که در احدیت و یگانگی بیهمتا و بزرگ است. مقام والای شمس تبریزی و اتصال او به حقیقت محمدی و احدیت الهی.
غزل ۴۰۹ مولانا، غزلی است که با لحنی هشدارآمیز، سالک را از خطرات مسیر سلوک، به ویژه فریبندگی نفس و دنیا برحذر میدارد. مولانا با تأکید بر غفلت انسان از گوهر وجودی خویش و بیارزشی مال دنیا در برابر عمر، به لزوم بیداری از خواب غفلت و توجه به باطن رهنمون میشود. غزل با بیان اهمیت شبزندهداری و توبه در سحر، و نیاز به تزکیهٔ دل برای تبدیل شدن به آیینهٔ حق، به نقش محوری شمس تبریزی به عنوان مونس پیامبر و مظهر احدیت در هدایت و دستگیری سالکان اشاره میکند. این غزل، بیانی قدرتمند از نگاه مولانا به خطرات راه، خودشناسی، توبه، و مقام پیر در عرفان است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر