مطالب پیشنهادی![]()
هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت
هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت
می روح آمد نادر رو از آن هم بچش آخر
که به یک جرعه بپرد همه طراری و هوشت
چو از این هوش برستی به مساقات و به مستی
دهدت صد هش دیگر کرم باده فروشت
چو در اسرار درآیی کندت روح سقایی
به فلک غلغله افتد ز هیاهوی و خروشت
بستان باده دیگر جز از آن احمر و اصفر
کندت خواجه معنی برهاند ز نقوشت
دهد آن کان ملاحت قدحی وقت صباحت
به از آن صد قدح می که بخوردی شب دوشت
تو اگر های نگویی و اگر هوی نگویی
همه اموات و جمادات بجوشند ز جوشت
چو در آن حلقه بگنجی زبر معدن و گنجی
هوس کسب بیفتد ز دل مکسبه کوشت
تو که از شر اعادی به دو صد چاه فتادی
برهانید به آخر کرم مظلمه پوشت
همه آهنگ لقا کن خمش و صید رها کن
به خموشیت میسر شود این صید وحوشت
تو دهان را چو ببندی خمشی را بپسندی
کشش و جذب ندیمان نگذارند خموشت
غزل شماره ۴۰۴ از دیوان شمس مولانا با مطلع “هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت / هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت”. این غزل دعوتی پرشور به نوشیدن بادهٔ معرفت و ورود به عالم معناست. مولانا در این غزل، با تأکید بر رهایی از هوش و طراری عقل جزئی، به بادهای اشاره میکند که از می احمر و اصفر (شراب انگوری) متفاوت است و خواجهٔ معنی (پیر کامل یا حقیقت الهی) آن را به سالک مینوشاند. غزل با بیان تأثیر این باده بر تمام ذرات وجود، سقوط هوسهای مادی، رهایی از دشمنان نفس، و اهمیت خاموشی در شکار حقایق، به جایگاه والای انسان کامل و جذبهٔ الهی اشاره دارد. ردیف غزل “گوشت” است که بر شنیدن و دریافت اسرار الهی تأکید میکند.
غزل با دعوتی پرشور به عالم معرفت آغاز میشود: هله ای آنک بخوردی سحری باده که نوشت / هله پیش آ که بگویم سخن راز به گوشت. بشتاب، ای کسی که سحرگاه بادهٔ معرفت نوشیدی و گوارای وجودت باد! بشتاب و پیش بیا تا سخن راز و حقیقت را در گوشت بگویم. دعوت به بیداری صبحگاهی و دریافت اسرار.
به بادهٔ نادر روح و تأثیر آن اشاره دارد: می روح آمد نادر رو از آن هم بچش آخر / که به یک جرعه بپرد همه طراری و هوشت. می روح که بادهای نادر و کمیاب است، آمده است. برو و از آن هم بچش، چرا که به یک جرعه، تمام طراری (زیرکیهای دنیوی) و هوش ظاهریات از بین میرود. رهایی از قید عقل جزئی با بادهٔ عشق.
به دریافت هوش دیگر پس از رهایی از هوش ظاهری اشاره میکند: چو از این هوش برستی به مساقات و به مستی / دهدت صد هش دیگر کرم باده فروشت. زمانی که از این هوش ظاهری رها شدی و در حال مساقات (باده نوشیدن پی در پی) و مستی عشق قرار گرفتی، کرم و لطف باده فروش حقیقی (خداوند یا پیر کامل) صدها هوش و آگاهی دیگر (هوش باطنی) به تو خواهد داد. برتری هوش باطنی بر هوش ظاهری.
به ورود در اسرار و سقا شدن روح اشاره دارد: چو در اسرار درآیی کندت روح سقایی / به فلک غلغله افتد ز هیاهوی و خروشت. زمانی که به عالم اسرار و حقایق راه یابی، روح تو سقا خواهد شد (به مقام فیضبخشی خواهی رسید) و به واسطهٔ هیاهو و خروش درونی تو، در عالم بالا (فلک) غلغله و شور و حال خواهد افتاد. مقام فیضبخشی عارف و تأثیر حالات او بر عالم.
به بادهای متفاوت و رهایی از نقوش اشاره دارد: بستان باده دیگر جز از آن احمر و اصفر / کندت خواجه معنی برهاند ز نقوشت. بادهای دیگر دریافت کن که غیر از شراب انگوری احمر و اصفر (قرمز و زرد) است. خواجهٔ معنی (پیر کامل یا حقیقت الهی) با این باده، تو را از تمام نقوش و تعلقات دنیوی و تعینات رها خواهد کرد. بادهٔ معرفت و رهایی از تعینات.
به برتری قدح ملاحت خواجهٔ معنی اشاره میکند: دهد آن کان ملاحت قدحی وقت صباحت / به از آن صد قدح می که بخوردی شب دوشت. آن کسی که معدن ملاحت و زیبایی است (پیر کامل یا حق)، در زمان صباحت (صبحگاهان، کنایه از بیداری و هوشیاری باطنی)، قدحی به تو میدهد که بهتر از صد قدح شراب ظاهری است که شب گذشته نوشیدی. برتری فیض پیر و معرفت حقیقی بر لذتهای مادی.
به جوشیدن جمادات از جوش عاشق اشاره دارد: تو اگر های نگویی و اگر هوی نگویی / همه اموات و جمادات بجوشند ز جوشت. اگر تو حتی سخنی نگویی و دم برنیاوری (های و هوی نکنی)، تمام موجودات بیجان و مرده (اموات و جمادات) از جوش و خروش درونی تو به حرکت و جنبش خواهند آمد. تأثیر وجود انسان کامل بر عالم هستی.
به گنجیدن در حلقهٔ واصلان و بینیازی از کسب اشاره دارد: چو در آن حلقه بگنجی زبر معدن و گنجی / هوس کسب بیفتد ز دل مکسبه کوشت. زمانی که در حلقهٔ واصلان و اهل حق قرار بگیری، گویی در بالای معدن و گنج نشستهای و به منبع اصلی رسیدهای. در این حال، هوس کسب مال و جاه از دل و جان جویای مادیت تو خواهد افتاد. بینیازی عارف واصل از تعلقات دنیوی.
به رهایی از دشمنان به کرم مظلمهپوش اشاره دارد: تو که از شر اعادی به دو صد چاه فتادی / برهانید به آخر کرم مظلمهپوشت. تو که از شر دشمنان نفس و شیطان به دهها و صدها چاه (گرفتاری و هلاکت) افتاده بودی، در نهایت کرم آن کسی که ظلمها را میپوشاند (خداوند یا پیر کامل که عیبپوش است)، تو را رهانید. لطف الهی در نجات سالک از خطرات.
به آهنگ لقا کردن و خاموشی اشاره دارد: همه آهنگ لقا کن خمش و صید رها کن / به خموشیت میسر شود این صید وحوشت. تمام وجودت را متوجه دیدار و وصال حق کن. خاموش باش و صید ظاهری (دنیا و تعلقات آن) را رها کن. با خاموشی (صمت و سکوت باطنی) این صید وحوش (حقایق پنهان و گریزپا) برای تو میسر خواهد شد. اهمیت صمت و رهایی از تعلقات در راه حق.
در بیت پایانی، به بستن دهان و کشش ندیمان اشاره دارد: تو دهان را چو ببندی خمشی را بپسندی / کشش و جذب ندیمان نگذارند خموشت. زمانی که تو دهان از سخنان بیفایده ببندی و خاموشی باطنی را بپسندی، کشش و جذب ندیمان حق (مقربان درگاه الهی یا انوار و تجلیات حق) تو را آرام نخواهند گذاشت و به سوی خود خواهند کشید. جذبهٔ الهی در برابر صمت و تسلیم عارف.
غزل ۴۰۴ مولانا، غزلی است که با بیانی پرشور و دعوتکننده، سالک را به نوشیدن بادهٔ معرفت و رهایی از قید عقل جزئی و تعلقات دنیوی فرامیخواند. مولانا با اشاره به تأثیر دگرگونکنندهٔ این باده بر تمام ذرات وجود، به مقام فیضبخشی عارف و بینیازی او از کسب مادی اشاره میکند. غزل با تأکید بر لطف الهی در نجات سالک از خطرات راه و اهمیت خاموشی در شکار حقایق، به لزوم تسلیم در برابر جذبهٔ الهی اشاره دارد. این غزل، بیانی زیبا از نگاه مولانا به عشق، معرفت، فنا، و نقش پیر در سیر و سلوک است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر