تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 403 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 403 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 403 دیوان شمس مولانا

گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست
ور تو پنداری مرا بی‌تو قراری هست نیست

ور تو گویی چرخ می‌گردد به کار نیک و بد
چرخ را جز خدمت خاک تو کاری هست نیست

سال‌ها شد تا که بیرون درت چون حلقه‌ایم
بر در تو حلقه بودن هیچ عاری هست نیست

بر در اندیشه ترسان گشته‌ایم از هر خیال
خواجه را این جا خیالی هست آری هست نیست

ای دل جاسوس من در پیش کیکاووس من
جز صلاح الدین ز دل‌ها هوشیاری هست نیست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 403 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۴۰۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع “گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست / ور تو پنداری مرا بی\u200cتو قراری هست نیست”. این غزل با زبانی سرشار از ارادت و نفی ماسوی الحق، به یگانگی و بی‌همتایی معشوق الهی (یا پیر کامل) اشاره دارد و بیان می‌کند که هر زیبایی و کمالی در عالم، پرتوی از حسن اوست و بدون او هیچ آرام و قراری برای عاشق وجود ندارد. مولانا در این غزل با لحنی قاطع و پرشور، به نفی هرگونه همتا برای معشوق و بی‌اختیاری چرخ و فلک در برابر ارادهٔ او اشاره می‌کند و بی‌قراری و حیرت دل عاشق را در این وادی به تصویر می‌کشد. ردیف غزل “هست نیست” است که بر یگانگی وجود حق و نفی غیر او تأکید مضاعف دارد.

مضامین اصلی غزل

  • یگانگی و بی‌همتایی حسن معشوق.
  • بی‌قراری عاشق بدون حضور معشوق.
  • نفی وجود نگار و زیبایی حقیقی جز معشوق.
  • نفی آرام و قرار برای عاشق بدون معشوق.
  • نفی اختیار چرخ و فلک در برابر ارادهٔ معشوق.
  • خدمت چرخ به خاک معشوق.
  • حلقه‌وار بودن بر در معشوق و بی‌عاری از این حال.
  • ترس اندیشه از خیال‌ها بر درگاه معشوق.
  • حیرت و بی‌قراری دل در این وادی.
  • بیان بی‌هوشیاری دل‌ها جز صلاح‌الدین (شمس تبریزی).

شرح و تفسیر ابیات

غزل با نفی همتا برای معشوق و بی‌قراری عاشق آغاز می‌شود: گر تو پنداری به حسن تو نگاری هست نیست / ور تو پنداری مرا بی‌تو قراری هست نیست. اگر تو (ای معشوق) گمان کنی که در زیبایی (و کمال) تو، نگار و همتایی وجود دارد، بدان که نیست. و اگر گمان کنی که مرا بدون تو آرام و قراری هست، بدان که نیست. تأکید بر یگانگی و بی‌همتایی معشوق و وابستگی مطلق عاشق به او.

به نفی اختیار چرخ و خدمت آن به معشوق اشاره دارد: ور تو گویی چرخ می‌گردد به کار نیک و بد / چرخ را جز خدمت خاک تو کاری هست نیست. و اگر تو بگویی که چرخ و فلک (گردش روزگار، عالم هستی) در کار نیک و بد (به اختیار خود یا بر اساس نظامی مستقل) می‌گردد، بدان که چرخ را جز خدمت کردن به خاک تو (آستان تو، وجود نازنین تو) کار دیگری نیست. نفی هرگونه استقلال وجودی برای عالم در برابر ارادهٔ حق.

به حلقه بودن بر در معشوق و بی‌عاری از آن اشاره می‌کند: سال‌ها شد تا که بیرون درت چون حلقه‌ایم / بر در تو حلقه بودن هیچ عاری هست نیست. سال‌های طولانی است که ما در بیرون درگاه تو مانند حلقه‌ای (که بر در کوبیده می‌شود، یا مانند جمعی حلقه زده) منتظر و بی‌قرار هستیم. و در درگاه تو این‌گونه حلقه بودن، هیچ عیب و عاری نیست. بیان اخلاص و پایداری عاشق در طلب معشوق.

به ترس اندیشه از خیال‌ها و حیرت در وادی عشق اشاره دارد: بر در اندیشه ترسان گشته‌ایم از هر خیال / خواجه را این جا خیالی هست آری هست نیست. بر درگاه اندیشه و عقل، از هر خیال و تصوری که ما را از تو دور کند، ترسان و گریزان شده‌ایم. خواجه (کسی که اهل عقل و اندیشه است)، در این وادی عشق و بی‌خودی، آیا خیالی (اندیشه‌ای، تصوری از غیر تو) دارد؟ آری، به ظاهر دارد، اما در حقیقت و در برابر عظمت تو، هیچ است و نیست. نفی اعتبار اندیشه‌های جزئی در برابر عظمت عشق الهی.

در بیت پایانی، به بی‌هوشیاری دل‌ها جز به واسطهٔ شمس تبریزی اشاره دارد: ای دل جاسوس من در پیش کیکاووس من / جز صلاح الدین ز دل‌ها هوشیاری هست نیست. ای دل که مانند جاسوسی (در جستجوی حقیقت) در پیشگاه کیکاووس من (پیر کامل، یا شمس تبریزی که مانند پادشاهی است)، جز صلاح‌الدین (اشاره به شمس تبریزی که نامش محمد بن علی بن ملک داد تبریزی ملقب به شمس‌الدین بود)، از دل‌ها هوشیاری و آگاهی حقیقی هست؟ نیست. بیان نقش محوری شمس تبریزی در بیداری و هوشیاری دل‌ها.

نتیجه‌گیری

غزل ۴۰۳ مولانا، غزلی است که با تأکید قاطع بر یگانگی و بی‌همتایی معشوق الهی، به نفی هرگونه همتا و شریک برای او می‌پردازد. مولانا با بیان بی‌قراری عاشق بدون حضور معشوق و بی‌اختیاری عالم در برابر ارادهٔ حق، به وابستگی مطلق هستی به ذات احدیت اشاره می‌کند. غزل با تصویر حلقه بودن بر در معشوق، اخلاص و پایداری عاشق را نشان می‌دهد و با بیان ترس اندیشه از خیال و نفی اعتبار عقل جزئی در برابر عشق، به برتری شناخت شهودی و باطنی اشاره دارد. در نهایت، با اشاره به نقش محوری شمس تبریزی در بیداری و هوشیاری دل‌ها، به اهمیت پیر کامل در سیر و سلوک و رسیدن به حقیقت اشاره می‌کند. این غزل، بیانی قدرتمند از نگاه مولانا به توحید، عشق، و مقام پیر در عرفان است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: