تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 400 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 400 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 400 دیوان شمس مولانا

چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست
وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست

از هوا و شهوت ای جان آب و گل می صد شود
مشکل این ترک هوا و کاشف هر مشکلست

وین تعلل بهر ترکش دافع صد علتست
چون بشد علت ز تو پس نقل منزل منزلست

لیک شرطی کن تو با خود تا که شرطی نشکنی
ور نه علت باقی و درمانت محو و زایلست

چونک طبعت خو کند با شرط تندش بعد از آن
صد هزاران حاصل جان از درونت حاصلست

پس تو را آیینه گردد این دل آهن چنانک
هر دمی رویی نماید روی آن کو کاهلست

پس تو را مطرب شود در عیش و هم ساقی شود
آن امانت چونک شد محمول جان را حاملست

فارغ آیی بعد از آن از شغل و هم از فارغی
شهره گردد از تو آن گنجی که آن بس خاملست

گرچه حلواها خوری شیرین نگردد جان تو
ذوق آن برقی بود تا در دهان آکلست

این طبیعت کور و کر گر نیست پس چون آزمود
کاین حجاب و حائل‌ست آن سوی آن چون مایلست

لیک طبع از اصل رنج و غصه‌ها بررسته‌ست
در پی رنج و بلاها عاشق بی‌طایلست

در تواضع‌های طبعت سر نخوت را نگر
و اندر آن کبرش تواضع‌های بی‌حد شاکلست

هر حدیث طبع را تو پرورش‌هایی بدش
شرح و تأویلی بکن وادانک این بی‌حائلست

هر یکی بیتی جمال بیت دیگر دانک هست
با مؤید این طریقت ره روان را شاغلست

ور تو را خوف مطالب باشد از اشهادها
از خدا می‌خواه شیرینی اجل کان آجلست

هر طرف رنجی دگرگون فرض کن آن گه برو
جز به سوی بی‌سوی‌ها کان دگر بی‌حاصلست

تو وثاق مار آیی از پی ماری دگر
غصه ماران ببینی زانک این چون سلسله‌ست

تا نگویی مار را از خویش عذری زهرناک
وان گهت او متهم دارد که این هم باطلست

از حدیث شمس دین آن فخر تبریز صفا
آن مزاجش گرم باید کاین نه کار پلپلست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 400 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۴۰۰ از دیوان شمس مولانا با مطلع “چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست / وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست”. این غزل به تمایز میان اوصاف درونی و حقیقی انسان با اوصاف ظاهری و مادی می‌پردازد و تأکید می‌کند که زیبایی‌ها و خوبی‌های حقیقی ریشه در دل دارند، در حالی که زشتی‌ها و پستی‌ها از آب و گل (تن و تعلقات دنیوی) برمی‌خیزند. مولانا در این غزل به مبارزه با نفس و هوا، اهمیت عهد و پیمان با خود در مسیر سلوک، و نقش پیر کامل (شمس تبریزی) در این راه اشاره دارد. ردیف غزل “است” است که بر حقیقت و واقعیت این تمایز و اصول تأکید می‌کند.

مضامین اصلی غزل

  • ریشهٔ اوصاف خوب در دل و اوصاف بد در آب و گل (تن).
  • مشکلات ناشی از هوا و شهوت و راه‌حل در ترک آن‌ها.
  • دفع بیماری‌های باطنی با ترک تعلقات و حرکت در منازل سلوک.
  • اهمیت پیمان با خود در مسیر تزکیه.
  • باقی ماندن بیماری باطنی و زایل شدن درمان در صورت شکستن پیمان.
  • حصول نتایج معنوی فراوان با خو گرفتن طبع به شرط تند (ریاضت).
  • آینه شدن دل آهن (سخت) و نمایان شدن روی کاهل (نفس).
  • مطرب و ساقی شدن حق تعالی در عیش بندهٔ حامل امانت.
  • فارغ شدن از شغل و فراغت و آشکار شدن گنج درون.
  • شیرین نشدن جان با حلواهای ظاهری و لحظه‌ای بودن ذوق مادی.
  • کور و کر نبودن طبیعت و حجاب بودن آن از حقیقت.
  • رستن طبع از رنج و غصه‌ها و بی‌حاصلی عاشق در پی رنج‌های بی‌مایه.
  • نهفتن سر نخوت در تواضع‌های ظاهری.
  • شاکله و شکل دهنده بودن کبر در تواضع‌های بی‌حد.
  • لزوم پرورش و تأویل احادیث طبع (حالات نفسانی) و آشکار بودن این راه.
  • هر بیت، جمال بیت دیگر و اشتغال رهروان به این طریقت با تأیید الهی.
  • درخواست شیرینی مرگ از خدا در صورت ترس از آشکار شدن حقایق (اشهاد).
  • بی‌حاصلی در جستجوی رنج‌های گوناگون جز در راه بی‌سویی (فنا).
  • در افتادن در دام مارهای (مشکلات) دیگر و دیدن غصه‌ها در این سلسله.
  • مضر بودن عذر آوردن برای نفس و باطل بودن آن در محک عشق.
  • گرم بودن مزاج (حال) برای درک حدیث شمس دین.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با بیان تمایز اوصاف درونی و ظاهری آغاز می‌شود: چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست / وین همه اوصاف رسوا معدنش آب و گلست. وقتی به دقت نظر می‌کنی، می‌بینی که تمام اوصاف نیکو و پسندیده در دل ریشه دارند و این همه اوصاف پست و رسوا، معدن و جایگاهشان آب و گل (تن خاکی و جسم مادی) است. اصالت باطن در مقابل ظاهر.

به مشکلات هوا و شهوت و راه‌حل آن اشاره دارد: از هوا و شهوت ای جان آب و گل می صد شود مشکل / این ترک هوا و کاشف هر مشکلست. ای جان، از هواهای نفسانی و شهوات، این آب و گل (تن) صد برابر مشکل‌آفرین می‌شود. راه‌حل این مشکلات، ترک هوا و هوس است؛ و همین ترک هواست که گشایندهٔ هر مشکلی است. مبارزه با نفس، کلید حل مشکلات.

به دفع بیماری باطنی و حرکت در سلوک اشاره می‌کند: وین تعلل بهر ترکش دافع صد علتست / چون بشد علت ز تو پس نقل منزل منزلست. این سستی و تعلل در ترک هوا و هوس، باعث صدها بیماری باطنی می‌شود. اما زمانی که بیماری از تو رخت بربست، پس از آن، سیر و حرکت در منازل و مقامات معنوی آسان خواهد بود. لزوم جدیت در ترک رذائل برای پیشرفت در سلوک.

به اهمیت پیمان با خود اشاره دارد: لیک شرطی کن تو با خود تا که شرطی نشکنی / ور نه علت باقی و درمانت محو و زایلست. اما با خودت پیمان و عهدی محکم ببند که آن را نشکنی. وگرنه (اگر پیمانت را بشکنی)، بیماری باطنی باقی خواهد ماند و درمان و راه چاره‌ات از بین خواهد رفت. پایداری در عهد باطنی، شرط اصلی درمان.

به نتایج حاصل از ریاضت اشاره دارد: چونک طبعت خو کند با شرط تندش بعد از آن / صد هزاران حاصل جان از درونت حاصلست. زمانی که طبیعت و نفس تو با این پیمان محکم و ریاضت سخت خو گرفت، پس از آن، صدها هزار نتیجهٔ ارزشمند و حاصل معنوی از درون جانت به دست خواهد آمد. پاداش ریاضت و تهذیب نفس.

به آینه شدن دل و نمایان شدن نفس اشاره می‌کند: پس تو را آیینه گردد این دل آهن چنانک / هر دمی رویی نماید روی آن کو کاهلست. پس از آن، این دل که مانند آهن سخت شده بود (در اثر زنگار تعلقات)، برای تو مانند آینه‌ای خواهد شد؛ به گونه‌ای که هر لحظه، چهره و حالات نفس کاهل و تنبل تو را به تو نشان خواهد داد. خودشناسی و آگاهی از عیوب نفس در پرتو تصفیهٔ دل.

به مطرب و ساقی شدن حق اشاره دارد: پس تو را مطرب شود در عیش و هم ساقی شود / آن امانت چونک شد محمول جان را حاملست. پس از این تحولات، در عیش و شادی درونی، حق تعالی برای تو هم مطرب (نوازنده و شادی‌بخش) خواهد شد و هم ساقی (شراب‌دهندهٔ معرفت). آن امانت الهی (که همان روح خدا در انسان است)، وقتی در جان جای گرفت، حامل و نگهدارندهٔ جان خواهد بود. مقام قرب الهی و عنایت حق به بندهٔ واصل.

به آشکار شدن گنج درون اشاره می‌کند: فارغ آیی بعد از آن از شغل و هم از فارغی / شهره گردد از تو آن گنجی که آن بس خاملست. پس از رسیدن به این مقام، از گرفتاری‌های ظاهری (شغل) و حتی از آسودگی بی‌حاصل (فارغی) رها خواهی شد. و آن گنج درونی تو که بسیار پنهان و بی‌نام و نشان بود، به واسطهٔ تو آشکار و مشهور خواهد گشت. کشف گنجینهٔ درون و ظهور کمالات باطنی.

به بی‌تأثیری حلواهای ظاهری اشاره دارد: گرچه حلواها خوری شیرین نگردد جان تو / ذوق آن برقی بود تا در دهان آکلست. اگرچه حلواهای لذیذ و شیرین بخوری، جان و باطن تو شیرین و نورانی نخواهد شد. لذت و ذوق حلوا مانند برقی زودگذر است که فقط در دهان خورنده باقی می‌ماند. بی‌ارزشی لذت‌های مادی در برابر حلاوت معرفت.

به حجاب بودن طبیعت و مایل بودن به آن سوی اشاره دارد: این طبیعت کور و کر گر نیست پس چون آزمود / کاین حجاب و حائلست آن سوی آن چون مایلست. اگر این طبیعت مادی کور و کر نیست و درک و شعوری دارد، پس چگونه تجربه و دریافت که این (طبیعت) خود حجاب و مانعی است و آن سوی (عالم معنا) چگونه دلنشین و مطلوب است؟ طبیعت، حجاب بین انسان و عالم معنا.

به رهایی طبع از رنج و بی‌حاصلی عاشق اشاره دارد: لیک طبع از اصل رنج و غصه‌ها بررسته‌ست / در پی رنج و بلاها عاشق بی‌طایلست. اما طبیعت (باطن انسان کامل)، از ریشه و اصل رنج‌ها و غصه‌ها رهایی یافته است. عاشقی که در پی رنج‌ها و بلاهای بی‌مایه و بی‌ثمر (که برای رشد نیست) می‌رود، خود نیز بی‌حاصل و بی‌ثمر است. رهایی از رنج‌های بی‌ثمر و لزوم رنج کشیدن در راه حق.

به نهفتن نخوت در تواضع ظاهری اشاره دارد: در تواضع‌های طبعت سر نخوت را نگر / و اندر آن کبرش تواضع‌های بی‌حد شاکلست. در فروتنی‌ها و تواضع‌های طبیعت (نفس) خودت، به سرّ و باطن نخوت و تکبر نگاه کن. و در آن کبر پنهان شده، تواضع‌ها و فروتنی‌های بی‌حد و اندازه شکل می‌گیرد. ریا و پنهان شدن تکبر در لباس تواضع.

به لزوم پرورش و تأویل احادیث طبع اشاره دارد: هر حدیث طبع را تو پرورش‌هایی بدش / شرح و تأویلی بکن وادانک این بی‌حائلست. هر حالت و سخنی که از طبیعت و نفس تو برمی‌آید، آن را پرورش و توجهی بده (نادیده مگیر). آن را شرح و تأویل کن (معنای باطنی‌اش را بفهم). و بدان که این راه (فهم احادیث نفس) بی‌حجاب و آشکار است. خودشناسی و فهم حالات نفسانی.

به جمال هر بیت و اشتغال رهروان اشاره دارد: هر یکی بیتی جمال بیت دیگر دانک هست / با مؤید این طریقت ره روان را شاغلست. هر بیتی از این غزل را زیبایی و جلوه‌ای از بیت دیگر بدان (تمام ابیات به هم پیوسته‌اند و یک حقیقت را بیان می‌کنند). با تأیید و کمک الهی، این طریقت (راه سلوک) باعث اشتغال و پیشرفت رهروان می‌شود. وحدت موضوعی غزل و هدایت الهی در راه سلوک.

به درخواست شیرینی مرگ از خدا اشاره دارد: ور تو را خوف مطالب باشد از اشهادها / از خدا می‌خواه شیرینی اجل کان آجلست. و اگر تو از آشکار شدن و شهود حقایق (در مقامات بالای سلوک) ترس داری، از خدا شیرینی مرگ را بخواه که آن پایان و غایت همه چیز است. ترس از عظمت حقایق و پناه بردن به مرگ به عنوان راهی برای وصال.

به بی‌حاصلی جستجو در غیر راه فنا اشاره دارد: هر طرف رنجی دگرگون فرض کن آن گه برو / جز به سوی بی‌سوی‌ها کان دگر بی‌حاصلست. هر طرف که می‌روی، رنجی متفاوت و گوناگون را تصور کن و سپس قدم بردار. اما جز به سوی عالم بی‌سویی و فنا قدم مگذار؛ چرا که رفتن به هر سوی دیگر بی‌حاصل و بی‌نتیجه است. فنای در حق، تنها راه باحاصل.

به در افتادن در سلسلهٔ مشکلات اشاره دارد: تو وثاق مار آیی از پی ماری دگر / غصه ماران ببینی زانک این چون سلسله‌ست. تو از کمینگاهی برای مار (مشکلات) خارج می‌شوی، اما به دنبال مار دیگری می‌روی. و در این مسیر، غصه‌ها و مشکلات پی در پی را خواهی دید؛ چرا که این مشکلات مانند سلسله‌ای به هم پیوسته‌اند. تداوم مشکلات در صورت عدم رهایی از نفس.

به مضر بودن عذر آوردن برای نفس اشاره دارد: تا نگویی مار را از خویش عذری زهرناک / وان گهت او متهم دارد که این هم باطلست. مبادا که برای نفس و مشکلات خود، عذری زهرآگین و فریبنده بیاوری. چرا که در این صورت، عشق و حقیقت تو را متهم خواهد کرد و خواهد گفت که این عذر تو نیز باطل و بی‌اساس است. عدم توجیه نفس و لزوم تسلیم در برابر حق.

در بیت پایانی، به لزوم آمادگی برای درک حدیث شمس اشاره دارد: از حدیث شمس دین آن فخر تبریز صفا / آن مزاجش گرم باید کاین نه کار پلپلست. برای درک سخنان شمس دین، آن مایهٔ افتخار تبریز و صفا، طبع و حال شنونده باید گرم و آماده باشد؛ چرا که این سخنان مانند فلفل (تیز و تند) نیست که هر کسی بتواند آن را بچشد و هضم کند. لزوم آمادگی باطنی برای دریافت فیض از پیر کامل.

نتیجه‌گیری

غزل ۴۰۰ مولانا، غزلی است که با بیانی عمیق، به تفاوت اوصاف درونی و ظاهری انسان، مشکلات ناشی از هوا و هوس، و لزوم مبارزه با نفس در مسیر سلوک می‌پردازد. مولانا با تأکید بر اهمیت پیمان با خود و نتایج حاصل از ریاضت، به خودشناسی و آگاهی از عیوب نفس در پرتو تصفیهٔ دل اشاره دارد. غزل با بیان مطرب و ساقی شدن حق برای بندهٔ واصل و آشکار شدن گنج درون، به مقامات بالای عرفانی اشاره می‌کند. در نهایت، با بیان بی‌حاصلی جستجو در غیر راه فنا، مضر بودن عذر آوردن برای نفس، و لزوم آمادگی باطنی برای دریافت فیض از پیر کامل (شمس تبریزی)، به جامعیّت و عمق این غزل در تبیین اصول سلوک و معرفت اشاره دارد. این غزل، بیانی ارزشمند از نگاه مولانا به تهذیب نفس، خودشناسی، فنا، و نقش پیر در رسیدن به حقیقت است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: