تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 397 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 397 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 397 دیوان شمس مولانا

آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شده‌ست
در شعاعش همچو ذره جان من رقصان شده‌ست

مشتری در طالع است و ماه و زهره در حضور
یار چوگان زلف مه رو میر این میدان شده‌ست

هر قدح کز می دهد گوید بگیر و هوش دار
هش که دارد عقل دارد عقل خود پنهان شده‌ست

بزم سلطان است این جا هر که سلطانی است نوش
خوان رحمت گسترید و ساقی اخوان شده‌ست

ساقیا پایان رسیدی عشق را از سر بگیر
پا چه باشد؟ سر چه باشد؟ پا و سر یک سان شده‌ست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 397 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۹۷ از دیوان شمس مولانا با مطلع “آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شده‌است / در شعاعش همچو ذره جان من رقصان شده‌است”. این غزل با لحنی پرنشاط و سرشار از وجد و شور، به تجلی متفاوت و دل‌انگیز معشوق (یا نور الهی) در یک روز خاص اشاره دارد و تأثیر این تجلی را بر جان و جهان وصف می‌کند. مولانا در این غزل، رقص ذرّات وجود در پرتو نور معشوق، حضور ستارگان بخت در آسمان حال عاشق، بی‌اعتباری عقل جزئی در بزم عشق، و یگانگی در مقام فنا را بیان می‌کند. ردیف غزل “شده‌است” است که بر تحول و دگرگونی حاصل از تابش نور معشوق تأکید دارد.

مضامین اصلی غزل

  • تجلی متفاوت و نو به نو شوندهٔ آفتاب حقیقت.
  • رقص و وجد جان در پرتو نور معشوق.
  • حضور ستارگان بخت و اقبال (مشتری، ماه، زهره) در طالع عاشق.
  • یار (معشوق یا پیر) به عنوان میر و فرمانروای میدان عشق.
  • دعوت به دریافت می معرفت و هشدار دربارهٔ پنهان شدن عقل.
  • بزم سلطان (حق) و گوارایی باده برای اهل سلطنت درون.
  • گسترده بودن خوان رحمت الهی و ساقی بودن یاران (اخوان).
  • دعوت به آغاز دوبارهٔ عشق پس از پایان یافتن (فنا).
  • یگانگی پا و سر در مقام فنا.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با توصیف تجلی متفاوت آفتاب حقیقت آغاز می‌شود: آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شده‌است / در شعاعش همچو ذره جان من رقصان شده‌است. آفتاب حقیقت (نور الهی، یا تجلی معشوق) امروز به شکلی متفاوت و نو، در حال تابیدن است. در پرتو و فروغ این نور، جان من مانند ذره‌ای بی‌قرار و رقصان شده است. اشاره به تجلی نو به نو شوندهٔ حقیقت و تأثیر آن بر جان.

به حضور ستارگان بخت و یار در میدان عشق اشاره دارد: مشتری در طالع است و ماه و زهره در حضور / یار چوگان زلف مه رو میر این میدان شده‌است. (در آسمان حال عاشق) ستارهٔ مشتری (نماد اقبال و سعادت) در طالع است و ماه و زهره (نماد زیبایی و نیک‌بختی) نیز حاضرند. یار (معشوق یا پیر) که زلفش مانند چوگان است و رویی چون ماه دارد، میر و فرمانروای این میدان (میدان عشق، میدان هستی) شده است. حضور نشانه‌های اقبال و زیبایی در حال عاشق و سیادت معشوق.

به دریافت می معرفت و بی‌اعتباری عقل اشاره می‌کند: هر قدح کز می دهد گوید بگیر و هوش دار / هش که دارد عقل دارد عقل خود پنهان شده‌است. هر جام می‌معرفت که (ساقی عشق) می‌دهد، می‌گوید: بگیر و هوشیار باش (نه با عقل جزئی، بلکه با هوش دل). هوشیاری حقیقی آن است که عقل جزئی را که خود (در برابر عشق) پنهان و ناتوان شده است، کنار بگذاری. دعوت به بی‌خودی در برابر عقل جزئی در وادی عشق.

به بزم سلطان و خوان رحمت اشاره دارد: بزم سلطان است این جا هر که سلطانی است نوش / خوان رحمت گسترید و ساقی اخوان شده‌است. اینجا بزم و مهمانی سلطان حقیقت است. هر کسی که در درون خود دارای مقام سلطانی و وارستگی است، از این باده بنوشد. خوان رحمت و لطف الهی گسترده شده است و یاران و هم‌سفران (اخوان) در این بزم، ساقی یکدیگر شده‌اند. دعوت به بهره‌مندی از فیض در بزم الهی و مقام اخوان صفا.

در بیت پایانی، به آغاز دوبارهٔ عشق پس از فنا اشاره دارد: ساقیا پایان رسیدی عشق را از سر بگیر / پا چه باشد؟ سر چه باشد؟ پا و سر یک سان شده‌است. ای ساقی (پیر، معشوق)، به پایان راه رسیدی (مقام فنا)؛ حال عشق را از سر بگیر و دوباره در این مسیر قدم بگذار. (در مقام فنای در معشوق)، دیگر پا و سر چه تفاوتی دارند؟ پا و سر (نماد حرکت و اندیشه، یا پایین و بالا) یکسان و متحد شده‌اند. دعوت به بقای بعد از فنا و یگانگی در مقام وحدت.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۹۷ مولانا، غزلی است که با بیانی شورانگیز، به تجلی نو شوندهٔ حقیقت و تأثیر عمیق آن بر جان و جهان می‌پردازد. مولانا با تصویرسازی زیبا از رقص ذرّات در پرتو نور الهی و حضور ستارگان بخت در آسمان حال عاشق، به سعادت و اقبال درونی سالک اشاره می‌کند. غزل با بیان بی‌اعتباری عقل جزئی در برابر می معرفت و دعوت به بی‌خودی، بر اهمیت هوشیاری دل در بزم الهی تأکید دارد. در نهایت، با بیان رسیدن به مقام فنا و یگانگی در آن مقام، به آغاز دوبارهٔ عشق (بقای بعد از فنا) دعوت می‌کند. این غزل، بیانی زیبا از نگاه مولانا به تجلی حقیقت، عشق، فنا، و بقای بعد از فنا است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: