عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست
هر چه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق نیست
شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابد
این شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست
عقل را معزول کردیم و هوا را حد زدیم
کاین جلالت لایق این عقل و این اخلاق نیست
تا تو مشتاقی بدان کاین اشتیاق تو بتی است
چون شدی معشوق از آن پس هستیی مشتاق نیست
مرد بحری دایما بر تخته خوف و رجا است
چونک تخته و مرد فانی شد جز استغراق نیست
شمس تبریزی توی دریا و هم گوهر توی
زانک بود تو سراسر جز سر خلاق نیست
<h2>تفسیر غزل شماره 395 دیوان شمس مولانا</h2>
<p>غزل شماره ۳۹۵ از دیوان شمس مولانا با مطلع “عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست / هر چه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق نیست”. این غزل به تمایز عشق حقیقی از دانش رسمی و ظاهری میپردازد و راه عاشقان را مسیری ورای گفتوگوها و مفاهیم متداول بشری معرفی میکند. مولانا تأکید میکند که عشق، حقیقتی ریشهدار در ازل و ابد است و با معیارهای عقل جزئی و اخلاق سطحی قابل سنجش نیست. این غزل بر فنای عاشق در معشوق و نقش شمس تبریزی به عنوان تجلیگاه حق اشاره دارد. ردیف غزل “نیست” است که بر عدم انطباق عشق حقیقی با مفاهیم و ظواهر محدود تأکید میکند.</p>
<h3>مضامین اصلی غزل</h3>
<ul>
<li>تمایز عشق حقیقی از دانش و مفاهیم ظاهری.</li>
<li>ورای بودن راه عاشقان از گفتوگوهای متداول.</li>
<li>ریشهدار بودن عشق در ازل و ابد.</li>
<li>ورای بودن عشق از تکیهگاههای مادی و ظاهری.</li>
<li>معزول کردن عقل و حد زدن هوا در وادی عشق.</li>
<li>ورای بودن جلالت عشق از عقل و اخلاق مرسوم.</li>
<li>اشتیاق عاشق به عنوان بت و فنای اشتیاق در مقام معشوقی.</li>
<li>حال خوف و رجای مرد بحری (عاشق در دریای وحدت).</li>
<li>فنای تخته و مرد بحری و غرق شدن در استغراق (وحدت).</li>
<li>دریای عشق و گوهر بودن شمس تبریزی.</li>
<li>سر خلاق بودن وجود شمس تبریزی.</li>
</ul>
<h3>شرح و تفسیر ابیات</h3>
<p>غزل با بیان ورای بودن عشق از دانش آغاز میشود: <strong>عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست / هر چه گفت و گوی خلق آن ره ره عشاق نیست</strong>. عشق در فضل و دانش ظاهری و در دفترها و اوراق (کتابها) یافت نمیشود. هر آنچه که مردم عادی در مورد عشق میگویند و در آن گفتوگو میکنند، راه و رسم عاشقان حقیقی نیست. تمایز عشق حقیقی از تعاریف و دانشهای بشری.</p>
<p>به ریشهدار بودن عشق در ازل و ابد اشاره دارد: <strong>شاخ عشق اندر ازل دان بیخ عشق اندر ابد / این شجر را تکیه بر عرش و ثری و ساق نیست</strong>. شاخهٔ عشق را در ازل بدان و ریشهٔ عشق را در ابد (عشق در تمام مراتب هستی جاری است). این درخت (عشق) تکیهگاهی بر عرش (عالم بالا)، ثری (عالم پایین) و ساقی (پای درخت، نماد تکیهگاههای مادی) ندارد. اشاره به فراگیری و بینیازی عشق از تکیهگاههای مادی و مکانی.</p>
<p>به معزول کردن عقل در وادی عشق اشاره میکند: <strong>عقل را معزول کردیم و هوا را حد زدیم / کاین جلالت لایق این عقل و این اخلاق نیست</strong>. در وادی عشق، عقل جزئی را از کار برکنار کردیم و هواهای نفسانی را محدود ساختیم (به دلیل ناتوانی آنها در درک عشق). چرا که این جلالت و عظمت عشق، شایستهٔ این عقل جزئی و این اخلاق (محدود بشری) نیست. برتری عشق بر عقل و اخلاق مرسوم.</p>
<p>به فنای اشتیاق در مقام معشوقی اشاره دارد: <strong>تا تو مشتاقی بدان کاین اشتیاق تو بتی است / چون شدی معشوق از آن پس هستیی مشتاق نیست</strong>. تا زمانی که تو (عاشق) مشتاق هستی (هنوز دوئیّت باقی است)، بدان که این اشتیاق تو خود بتی و حجابی است. اما زمانی که به مقام معشوقی رسیدی (فانی در معشوق شدی)، پس از آن دیگر وجودی مشتاق (به صورت مستقل) باقی نمیماند. فنای عاشق در معشوق و وحدت در مقام وصال.</p>
<p>به حال مرد بحری (عاشق) در دریای وحدت اشاره دارد: <strong>مرد بحری دایما بر تخته خوف و رجا است / چونک تخته و مرد فانی شد جز استغراق نیست</strong>. عاشق در دریای وحدت، دائماً بر تختهٔ خوف و رجا (بیم از فراق و امید به وصال) قرار دارد (هنوز در حال سفر است). اما زمانی که تخته (وسایل و مراحل سلوک) و مرد بحری (عاشق) فانی شدند، جز استغراق و غرق شدن کامل در دریای وحدت (فنای کامل) باقی نمیماند. مراحل سلوک و فنای در حق.</p>
<p>در بیت پایانی، به مقام شمس تبریزی اشاره دارد: <strong>شمس تبریزی توی دریا و هم گوهر توی / زانک بود تو سراسر جز سر خلاق نیست</strong>. ای شمس تبریزی، تو هم دریای عشق و حقیقت هستی و هم گوهر (حقیقت وجودی) آن دریا هستی. چرا که تمام وجود تو، جز سرّ و راز آفرینش الهی نیست. مقام فنای شمس در حق و تجلی او به عنوان سرّ خلاقیت الهی.</p>
<h3>نتیجهگیری</h3>
<p>غزل ۳۹۵ مولانا، غزلی است که با بیانی قاطع، برتری عشق حقیقی را بر دانش و مفاهیم ظاهری بشری بیان میکند. مولانا عشق را حقیقتی ورای زمان و مکان و تکیهگاههای مادی معرفی کرده و بر ناتوانی عقل جزئی در درک آن تأکید دارد. غزل با بیان مراحل سلوک و فنای عاشق در معشوق، به یگانگی وجود در مقام وصال اشاره میکند و در نهایت، با معرفی شمس تبریزی به عنوان دریای عشق و سرّ خلاقیت الهی، به مقام والای پیر کامل در سیر و سلوک اشاره دارد. این غزل، بیانی عمیق از نگاه مولانا به عشق حقیقی، فنا، و مقام پیر در رسیدن به حقیقت است.</p>
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا