جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست
هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست
روی بستان را نبیند راه بستان گم کند
هر که او گردان و نالان شیوه دولاب نیست
ای بجسته کام دل اندر جهان آب و گل
میدوانی سوی آن جو کاندر آن جو آب نیست
ز آسمان دل برآ ماها و شب را روز کن
تا نگوید شب روی کامشب شب مهتاب نیست
بی خبر بادا دل من از مکان و کان او
گر دلم لرزان ز عشقش چون دل سیماب نیست
غزل شماره ۳۹۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع “جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست / هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست”. این غزل دعوتی پرشور به بیداری، هوشیاری و حضور در بزم معنوی است. مولانا سالکان و همنشینان خود را به جمع شدن و پرهیز از غفلت فرامیخواند و خواب غفلت را شایستهٔ یاران حقیقی نمیداند. این غزل بر اهمیت هوشیاری درونی، طلب حقیقت از منبع اصلی، و بیارزشی تعلقات دنیوی تأکید دارد. ردیف غزل “نیست” است که بر عدم شایستگی خواب غفلت برای اهل بزم، بیثمری تلاش در راه باطل، و بیخبری دل غافل اشاره دارد.
غزل با دعوتی به بیداری و جمع شدن آغاز میشود: جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست / هر حریفی کو بخسبد والله از اصحاب نیست. ای همنشینان و همراهان در راه خدا، جمع شوید و بیدار باشید، چرا که اکنون وقت خواب و غفلت نیست. به خدا سوگند، هر همنشینی که در این وقت به خواب غفلت فرو رود، از یاران و اصحاب حقیقی ما نیست. دعوت به حضور و هوشیاری در مسیر معنوی.
به گم کردن راه بستان در اثر غفلت اشاره دارد: روی بستان را نبیند راه بستان گم کند / هر که او گردان و نالان شیوه دولاب نیست. کسی که در خواب غفلت است، چهرهٔ بستان (باغ حقیقت، عالم معنا) را نمیبیند و راه رسیدن به آن را گم میکند. و هر کسی که در طلب حقیقت، گردان و نالان نباشد (اشاره به شور و بیقراری عاشقانه)، از شیوه و رسم دولاب (چرخ چاه، که دائماً در حرکت است و آب میکشد، نمادی از تلاش و کوشش درونی) بیخبر است. غفلت و عدم تلاش مانع وصول به حقیقت.
به بیثمری طلب کام در جهان آب و گل اشاره میکند: ای بجسته کام دل اندر جهان آب و گل / میدوانی سوی آن جو کاندر آن جو آب نیست. ای کسی که در این جهان مادی و تعلقات (جهان آب و گل) به دنبال رسیدن به آرزوها و خواستههای دلت هستی، تو در واقع به سوی جویی میدوی که در آن هیچ آبی (حقیقت، کام واقعی) وجود ندارد. (اشاره به سرابگونه بودن لذات دنیوی). پوچی آرزوهای مادی و تعلقات دنیوی.
به دعوت به تابیدن ماه دل اشاره دارد: ز آسمان دل برآ ماها و شب را روز کن / تا نگوید شب روی کامشب شب مهتاب نیست. (خطاب به ماه دل، یعنی نور ایمان و معرفت درونی). ای ماه دل، از آسمان وجود بالا بیا و شب غفلت را به روز روشن تبدیل کن. تا کسی که در شب غفلت به سر میبرد (شبرو)، نگوید که امشب شب مهتاب (شب روشن و پرنور) نیست. لزوم روشنایی درونی برای دیدن حقیقت.
به لزوم لرزان بودن دل از عشق اشاره دارد: بی خبر بادا دل من از مکان و کان او / گر دلم لرزان ز عشقش چون دل سیماب نیست. دل من بیخبر باد از جایگاه و معدن عشق او (معشوق)، اگر دلم از عشق او مانند دل سیماب (جیوه) لرزان و بیقرار نباشد. (دعا و آرزوی بیخبری از حقیقت در صورت عدم شوریدگی). لزوم شوریدگی و بیقراری در عشق.
غزل ۳۹۳ مولانا، دعوتی است صریح به بیداری و هوشیاری در مسیر معنوی و پرهیز از خواب غفلت. مولانا با بیان بیثمری تلاش در راه باطل و پوچی آرزوهای مادی، بر اهمیت روشنایی و بصیرت درونی تأکید میکند. غزل با بیان لزوم شوریدگی و بیقراری در عشق، به اهمیت حال درونی سالک در رسیدن به حقیقت اشاره دارد و در نهایت، بیخبری از حقیقت را در صورت عدم این شوریدگی، آرزو میکند. این غزل، بیانی قاطع از نگاه مولانا به اهمیت بیداری، عشق، و طلب حقیقت از منبع اصلی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا