تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 383 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 383 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 383 دیوان شمس مولانا

هین که گردن سست‌کردی‌، کو کبابت‌؟ کو شرابت‌؟
هین که بس تاریک‌رویی‌، ای گرفته آفتابت

یاد داری که ز مستی با خرد استیزه بستی‌؟
چون کلیدش را شکستی‌، از کی باشد فتح بابت‌؟

در غم شیرین نجوشی لاجرم سرکه فروشی
آب حیوان را ببستی لاجرم رفته‌ست آبت

بوالمعالی گشته بودی فضل و حجت می‌نمودی
نک محکِّ عشق آمد‌، کو سؤالت‌؟ کو جوابت‌؟

مهتر تجار بودی‌، خویش قارون می‌نمودی
خواب بود و آن فنا شد‌، چونکه از سر رفت خوابت

بس زدی تو لاف‌ِ زفتی‌، عاقبت در دوغ رفتی
می‌خور اکنون آنچ داری‌، دوغ آمد خمر نابت

مخلص و معنی این‌ها گرچه دانی هم نهان‌کن
اندر الواح ضمیری تا نیاید در کتابت

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 383 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۸۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع “هین که گردن سست کردی، کو کبابت؟ کو شرابت؟ / هین که بس تاریک‌رویی، ای گرفته آفتابت”. این غزل با نوعی عتاب و خطاب هشدارآمیز به کسی آغاز می‌شود که در مسیر زندگی معنوی سست شده و چهره‌اش تاریک گشته است. مولانا با لحنی گزنده، او را به خاطر غفلت و از دست دادن سرمایه‌های معنوی‌اش مورد خطاب قرار می‌دهد. این غزل، بیانی از ارزش حال خوش معنوی، نکوهش غفلت و خودبینی، و فریبندگی ظواهر دنیوی است. ردیف غزل “ابت” است که بر آنچه مخاطب از دست داده یا به دست آورده (در هر دو معنای مثبت و منفی) تأکید می‌کند.

مضامین اصلی غزل

  • عتاب به سستی و تاریک‌رویی و از دست دادن کباب و شراب (اشاره به لذات و مقامات معنوی).
  • یادآوری استیزه با خرد در مستی و دشواری فتح باب بدون کلید عقل.
  • نتیجهٔ غم شیرین نجوشیدن: سرکه‌فروشی و رفتن آب حیات.
  • بی‌اعتبار شدن فضل و حجت بوالفضول در محک عشق.
  • فنا شدن مقام و ثروت قارون‌گونه با بیداری از خواب غفلت.
  • رسوایی لاف‌زن و نوشیدن دوغ به جای خمر ناب.
  • لزوم پنهان کردن اسرار درونی و عدم ثبت آن‌ها در کتاب ظاهر.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با هشداری تند آغاز می‌شود: هین که گردن سست کردی، کو کبابت؟ کو شرابت؟ / هین که بس تاریک‌رویی، ای گرفته آفتابت. آگاه باش! اکنون که در راه سلوک سست و کاهل شده‌ای، کباب (اشاره به لذت‌های معنوی، غذای روح) و شراب (اشاره به مستی و حال خوش عرفانی) تو کجاست؟ (از دستت رفته است). آگاه باش! ای کسی که آفتاب وجودت گرفته و چهره‌ات بسیار تاریک شده است. نکوهش سستی و غفلت در مسیر معنوی.

به یادآوری استیزه با خرد اشاره دارد: یاد داری که ز مستی با خرد استیزه بستی؟ / چون کلیدش را شکستی، از کی باشد فتح بابت؟. به یاد بیاور زمانی را که در مستی غفلت یا خودبینی، با خرد و عقل در ستیزه بودی و آن را دشمن می‌پنداشتی؟ حال که کلید (عقل) را شکستی، فتح باب (گشایش درهای معرفت و حقیقت) از سوی چه کسی و چگونه خواهد بود؟ ارزش عقل و خرد در مسیر سلوک.

به نتیجهٔ غم شیرین نجوشیدن اشاره می‌کند: در غم شیرین نجوشی لاجرم سرکه فروشی / آب حیوان را ببستی لاجرم رفته‌ست آبت. اگر در غم شیرین عشق الهی شور و جوش نداشته باشی، ناچار به ترش‌رویی و سرکه‌فروشی (کارهای بی‌ارزش و کم‌مایه) مشغول خواهی شد. اگر راه آب حیات (معرفت و حیات حقیقی) را بر خود ببندی، ناچار آب (حیات معنوی، برکت) از وجودت رفته است. اهمیت غم عشق و دوری از آن.

به بی‌اعتبار شدن فضل بوالفضول اشاره دارد: بوالمعالی گشته بودی فضل و حجت می‌نمودی / نک محکّ عشق آمد، کو سؤالت؟ کو جوابت؟. ادعای بزرگی و فضل و دانش داشتی و حجت‌ها می‌آوردی. اکنون زمان محک عشق (آزمایش الهی در کورهٔ عشق) فرا رسیده است. در برابر این محک، سؤال‌ها و جواب‌های تو کجاست؟ (بی‌ارزش و بی‌اعتبار شده است). بی‌اعتباری ادعاهای بی‌اساس در برابر حقیقت عشق.

به فنا شدن ثروت قارون‌گونه اشاره دارد: مهتر تجار بودی، خویش قارون می‌نمودی / خواب بود و آن فنا شد، چونکه از سر رفت خوابت. سرور و بزرگ تاجران دنیا بودی و خود را مانند قارون (نماد ثروتمند مغرور) جلوه می‌دادی. تمام آن بزرگی و ثروت، مانند خوابی بود که با بیداری از سرت رفت و فانی شد. فانی بودن تعلقات دنیوی و بیداری از خواب غفلت.

به رسوایی لاف‌زن اشاره دارد: بس زدی تو لاف زفتی، عاقبت در دوغ رفتی / می‌خور اکنون آنچه داری، دوغ آمد خمر نابت. چقدر لاف‌های بی‌اساس و ادعاهای گزاف کردی. اما در نهایت، کار تو به جایی رسید که مجبور شدی دوغ بنوشی (اشاره به بی‌ارزشی و بی‌حاصلی کارها). اکنون همان چیزی را که داری بنوش، که همان دوغ است و شراب ناب تو به آن تبدیل شده است. رسوایی مدعیان دروغین.

در بیت پایانی، به لزوم پنهان کردن اسرار درونی اشاره دارد: مخلص و معنی این‌ها گرچه دانی هم نهان کن / اندر الواح ضمیری تا نیاید در کتابت. اگرچه خلاصه و حقیقت این مطالب را می‌دانی، باز هم آن‌ها را پنهان نگه دار. این اسرار را در الواح ضمیر و باطن خود ثبت کن تا در کتاب ظاهر (کلام و نوشتار برای همگان) نیاید. لزوم حفظ اسرار عرفانی.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۸۳ مولانا، غزلی هشدارآمیز و انتقادی است که به نکوهش غفلت، خودبینی، و تعلق به ظواهر دنیوی می‌پردازد. مولانا با لحنی تند، مخاطب را از سستی در مسیر معنوی و از دست دادن سرمایه‌های باطنی برحذر می‌دارد. غزل با بیان بی‌اعتباری ادعاهای بی‌اساس و فنای ثروت دنیوی، به بی‌ارزشی آنچه غیر از حقیقت عشق است، اشاره می‌کند. در نهایت، با تأکید بر لزوم پنهان کردن اسرار درونی، به اهمیت حفظ حریم باطن و عدم افشای آن برای نااهلان می‌پردازد. این غزل، بیانی زیبا از نگاه مولانا به خطرات مسیر سلوک و ارزش حفظ باطن در عرفان است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: