تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 375 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 375 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 375 دیوان شمس مولانا

مر عاشق را ز ره چه بیمست
چون همره عاشق آن قدیمست

از رفتن جان چه خوف باشد
او را که خدای جان ندیمست

اندر سفرست لیک چون مه
در طلعت خوب خود مقیمست

کی منتظر نسیم باشد
آن کس که سبکتر از نسیمست

عشق و عاشق یکی‌ست ای جان
تا ظن نبری که آن دو نیمست

چون گشت درست عشق عاشق
هم منعم خویش و هم نعیمست

او در طلب چنین درستی
در پیش سهیل چون ادیمست

چون رفت در این طلب به دریا
دری‌ست اگر چه او یتیمست

ای دیده کرم ز شمس تبریز
مر حاتم را مگو کریمست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 375 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۷۵ از دیوان شمس مولانا با مطلع “مر عاشق را ز ره چه بیمست / چون همره عاشق آن قدیمست”. این غزل، بیانی از بی‌باکی و امنیت خاطر عاشق در راه سلوک است. مولانا معتقد است زمانی که همراه و همدم عاشق، حق تعالی (آن قدیم) باشد، هیچ ترس و بیمی از خطرات و دشواری‌های راه وجود نخواهد داشت. غزل در ادامه به بی‌هراسی از مرگ، حضور مقیم معشوق در عین سفر، بی‌نیازی عاشق از غیر حق، وحدت عشق و عاشق، و ارزش والای عاشق حقیقی اشاره دارد. ردیف غزل “است” است که بر حقیقت و پایداری این احوال و معانی تأکید می‌کند.

مضامین اصلی غزل

  • بی‌باکی و امنیت خاطر عاشق در راه سلوک.
  • همراهی حق تعالی (آن قدیم) با عاشق.
  • بی‌هراسی از مرگ برای کسی که ندیم جان الهی است.
  • مقیم بودن معشوق در طلعت خوب خود، در عین سفر (حضور در تجلیات).
  • بی‌نیازی عاشق از نسیم (لطف و عنایت ظاهری) به دلیل سبکتر بودن از آن.
  • وحدت عشق و عاشق.
  • درستی عشق عاشق و بی‌نیازی و نعمت یافتن او.
  • مقام عاشق در طلب درستی عشق (مانند ادیم در برابر سهیل).
  • ارزش والای عاشق (مانند دُر یتیم) پس از غرق شدن در دریای طلب.
  • کرامت بی‌حد شمس تبریزی و بی‌اعتبار شدن کرم حاتم در برابر آن.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با بیان بی‌باکی عاشق آغاز می‌شود: مر عاشق را ز ره چه بیمست / چون همره عاشق آن قدیمست. عاشق حقیقی را از خطرات و دشواری‌های راه سلوک چه بیم و هراسی می‌تواند باشد؟ زمانی که همراه و همدم عاشق، حق تعالی (آن قدیم، ذات ازلی و ابدی) است. حضور حق، مایهٔ امنیت و آرامش خاطر در هر مسیری است.

به بی‌هراسی از مرگ اشاره دارد: از رفتن جان چه خوف باشد / او را که خدای جان ندیمست. کسی را که خدای جان (آفریدگار و مالک جان) ندیم و همدم اوست، از رفتن جان و مرگ چه ترس و باکی می‌تواند باشد؟ فنای در راه حق، عین بقا و وصل است.

به مقیم بودن معشوق در عین سفر اشاره می‌کند: اندر سفرست لیک چون مه / در طلعت خوب خود مقیمست. او (عاشق یا معشوق در تجلیاتش) در سفر و سیر در عالم وجود است. اما مانند ماه که در آسمان سیر می‌کند ولی در طلعت و زیبایی خود پایدار و مقیم است، معشوق در تجلیات مختلف خود حاضر است ولی ذاتش ثابت و unchanging است. حضور معشوق در عین تجلی در کثرات.

به بی‌نیازی عاشق از غیر حق اشاره دارد: کی منتظر نسیم باشد / آن کس که سبکتر از نسیمست. آن کس که (در اثر تجرد و رهایی از قید تن) سبکتر از نسیم (لطف و عنایت ظاهری) شده است، کی منتظر وزیدن نسیم و الطاف بیرونی خواهد بود؟ عاشق واصل، غرق در عنایت درونی است و نیازی به الطاف ظاهری ندارد.

به وحدت عشق و عاشق اشاره دارد: عشق و عاشق یکی‌ست ای جان / تا ظن نبری که آن دو نیمست. ای جان (مخاطب درونی یا انسان کامل)، عشق و عاشق در حقیقت یکی هستند. مبادا گمان کنی که آن‌ها دو چیز جدا از هم هستند. در مرتبهٔ فنا، عاشق در عشق فانی می‌شود و وحدت حاصل می‌گردد.

به درستی عشق و بی‌نیازی عاشق اشاره دارد: چون گشت درست عشق عاشق / هم منعم خویش و هم نعیمست. هنگامی که عشق عاشق به کمال و درستی رسید، او خود هم بخشندهٔ نعمت است (منعم خویش) و هم از نعمت‌ها بهره‌مند است (نعیم). عاشق واصل، به مقام فقر ذاتی و غنای الهی می‌رسد.

به مقام عاشق در طلب درستی عشق اشاره دارد: او در طلب چنین درستی / در پیش سهیل چون ادیمست. او (عاشق) در راه طلب و دستیابی به چنین درستی و کمالی در عشق، مانند پوست دباغی شده (ادیم) در برابر ستارهٔ سهیل است (که گفته می‌شود تابش سهیل ادیم را رنگین می‌کند). در مسیر کمال، عاشق تحت تأثیر انوار الهی قرار می‌گیرد و متحول می‌شود.

به ارزش والای عاشق پس از غرق شدن در طلب اشاره دارد: چون رفت در این طلب به دریا / دری‌ست اگر چه او یتیمست. هنگامی که عاشق در راه این طلب (طلب عشق و کمال) خود را به دریای حقیقت زد و در آن غرق شد، او خود مانند دُرّ گرانبها و یتیم (مروارید بی‌نظیر) است، اگرچه به ظاهر یتیم و بی‌کس باشد. فنا در راه حق، موجب ارزش و یگانگی عاشق می‌شود.

در بیت پایانی، به کرامت بی‌حد شمس تبریزی اشاره دارد: ای دیده کرم ز شمس تبریز / مر حاتم را مگو کریمست. ای کسی که کرم و بخشش بی‌حد و حصر را از شمس تبریز دیده‌ای، دیگر در برابر او حاتم طایی را کریم و بخشنده مخوان. کرم اولیاءالله و به ویژه شمس تبریزی، فراتر از هرگونه بخشش مادی است.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۷۵ مولانا، غزلی استوار و پرمعناست که به بیان امنیت و بی‌باکی عاشق در سایهٔ همراهی حق تعالی می‌پردازد. مولانا با تأکید بر بی‌هراسی از مرگ و بی‌نیازی از غیر حق، به مقام والای عاشق واصل اشاره می‌کند. غزل با بیان وحدت عشق و عاشق و مقام بی‌نیازی و نعمت یافتن عاشق حقیقی، به کمال در راه عشق اشاره دارد. در نهایت، با مقایسهٔ کرم اولیاءالله با بخشش مادی و تجلیل از شمس تبریزی، به عظمت و فضل پیر و مراد در مسیر سلوک اشاره می‌کند. این غزل، بیانی زیبا از نگاه مولانا به جایگاه عاشق، حقیقت عشق، و مقام اولیاءالله در عرفان است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: