تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 373 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 373 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 373 دیوان شمس مولانا

گر می‌نکند لبم بیانت
سر می‌گوید به گوش جانت

گر لب ز سلام تو خموش است
بس هم سخن است با نهانت

تن از تو همی‌کند کرانه
جان بگرفته است در میانت

صورت اگرت چو تیر انداخت
جانش بکشید چون کمانت

هرچ از تو نهان کند بگوید
در گوش ضمیر رازدانت

این دم اگر از میان برونی
بازآرد دل کمرکشانت

در باطن کرده خاص خاصت
در ظاهر کرده امتحانت

خامش که چو در تو این غم انداخت
بس باشد این کشش نشانت

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 373 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۷۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع “گر می‌نکند لبم بیانت / سر می‌گوید به گوش جانت”. این غزل، بیانی از نارسایی زبان و کلام در بیان حقایق عمیق درونی و شهودی است. مولانا معتقد است که آنچه را که لب و زبان (بیان ظاهری) قادر به گفتن آن نیست، سرّ و باطن (عالم درون) به گوش جان (حقیقت وجود) می‌گوید. این غزل به اهمیت درک باطنی و فراتر رفتن از سطح الفاظ و معانی ظاهری در مسیر شناخت و عشق الهی اشاره دارد. ردیف غزل “انت” است که بر خطاب به مخاطب درونی و تأکید بر جنبهٔ باطنی حقایق تأکید می‌کند.

مضامین اصلی غزل

  • نارسایی زبان در بیان حقایق درونی.
  • گفتگوی سرّ با گوش جان.
  • سکوت لب ظاهر و هم‌سخنی باطن با معشوق.
  • دوری گزیدن تن و در میان بودن جان در حضور معشوق.
  • تأثیر دوگانهٔ صورت (جلوهٔ ظاهری) معشوق (تیرافکندن و کشیدن جان).
  • بیان اسرار نهان توسط ضمیر رازدان به گوش معشوق.
  • تأثیر حضور و غیاب معشوق بر دل.
  • آزمایش ظاهری و عنایت خاص باطنی از سوی حق.
  • کفایت غم عشق به عنوان نشانه و کشش به سوی معشوق.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با تأکید بر نارسایی بیان آغاز می‌شود: گر می‌نکند لبم بیانت / سر می‌گوید به گوش جانت. اگر لب من (زبان ظاهری من) نمی‌تواند تو را (حقیقت معشوق را) بیان کند و توصیف نماید، نگران نباش. سرّ و باطن من (آنچه در عمق وجود من است)، حقیقت تو را به گوش جان من (حقیقت وجودی من که درک کنندهٔ اسرار است) می‌گوید. درک حقایق والا، فراتر از کلام و بیان سطحی است.

به سکوت ظاهر و سخن باطن اشاره دارد: گر لب ز سلام تو خموش است / بس هم سخن است با نهانت. اگر لب من از سلام و خطاب به تو (معشوق) خاموش است و سخنی بر زبان نمی‌آورد، باک نیست. چرا که در عوض، باطن من و سرّ نهانم، بسیار با تو هم‌سخن و در گفتگو است. ارتباط حقیقی با معشوق، درونی و باطنی است.

به دوری تن و حضور جان اشاره می‌کند: تن از تو همی‌کند کرانه / جان بگرفته است در میانت. تن من (جسم مادی و عالم ظاهر) از تو (معشوق) دوری می‌کند و فاصله می‌گیرد (چرا که تاب دیدار ندارد یا مشغول تعلقات است). اما جان من (حقیقت وجودم) در میان تو و در قرب حضور تو قرار گرفته است. تقرب به حق، با رهایی از قید تن و عالم ماده حاصل می‌شود.

به تأثیر دوگانهٔ صورت معشوق اشاره دارد: صورت اگرت چو تیر انداخت / جانش بکشید چون کمانت. اگر صورت و جلوهٔ ظاهری تو (ای معشوق) مانند تیر در دل عاشق اثر کرد و او را بی‌قرار ساخت، در مقابل، جان تو (حقیقت باطنی تو) او را مانند کمان به سوی خود کشید و جذب کرد. تجلیات حق هم موجب درد و بی‌قراری و هم سبب جذب و کشش است.

به بیان اسرار توسط ضمیر رازدان اشاره دارد: هرچ از تو نهان کند بگوید / در گوش ضمیر رازدانت. هر آنچه را که تو (معشوق) از اسرار خود پنهان می‌داری، (ضمیر عاشق که با تو همراز شده) در گوش ضمیر رازدان و محرم اسرار تو بازگو می‌کند. عاشق حقیقی، به اسرار معشوق آگاه می‌شود.

به تأثیر حضور و غیاب معشوق بر دل اشاره دارد: این دم اگر از میان برونی / بازآرد دل کمرکشانت. اگر در این لحظه و دم (ای معشوق)، از میان ما (از کنار ما) بیرون روی و غایب شوی، دل عاشقانی که در راه تو کمر بسته‌اند (کمرکشانت)، بازآشفته و بی‌قرار خواهد شد. حضور معشوق، مایهٔ آرامش و غیابش، سبب بی‌قراری است.

به آزمایش ظاهری و عنایت باطنی اشاره دارد: در باطن کرده خاص خاصت / در ظاهر کرده امتحانت. (حق تعالی) در باطن و عالم درون، تو را خاصِ خاص خود قرار داده و مورد لطف و عنایت ویژه قرار داده است. اما در ظاهر و عالم بیرون، تو را مورد امتحان و آزمایش قرار داده است. امتحانات الهی، منافاتی با عنایت باطنی ندارد.

در بیت پایانی، به کفایت غم عشق به عنوان نشانه و کشش اشاره دارد: خامش که چو در تو این غم انداخت / بس باشد این کشش نشانت. خاموش باش (ای زبان)، چرا که همین که او (حق تعالی یا معشوق) این غم (غم عشق) را در دل تو انداخت، این غم و این کشش به سوی او، برای تو کافی است و بهترین نشانهٔ عنایت اوست. غم عشق، خود بزرگترین نشانهٔ لطف الهی و مایهٔ کشش به سوی اوست.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۷۳ مولانا، غزلی عمیق و باطنی است که به نارسایی زبان و کلام در بیان حقایق عرفانی و اهمیت درک درونی و شهودی می‌پردازد. مولانا با اشاره به گفتگوی سرّ و جان، و سکوت ظاهر و هم‌سخنی باطن با معشوق، بر لزوم فراتر رفتن از سطح الفاظ در مسیر شناخت تأکید دارد. غزل با بیان تأثیر دوگانهٔ صورت و جان معشوق و آگاهی عاشق از اسرار نهان، به مراتب معرفت و قرب الهی اشاره می‌کند. در نهایت، مولانا با بیان آزمایش ظاهری و عنایت باطنی و کفایت غم عشق به عنوان نشانه، به لطف و کشش الهی در مسیر سلوک اشاره دارد. این غزل، بیانی زیبا از نگاه مولانا به زبان عرفان، درک باطنی، و جایگاه غم عشق در راه رسیدن به حق است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: