تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 371 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 371 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 371 دیوان شمس مولانا

گر جام سپهر، زهر‌پیماست
آن در لب عاشقان چو حلواست

زین واقعه گر ز جای رفتی
از جای برو که جای این جاست

مگریز ز سوز عشق زیرا
جز آتش عشق دود و سوداست

دودت نپزد کند سیاهت
در پختنت آتشست کاُستاست

پروانه که گرد دود گردد
دود‌‌‌آلوده‌ست و خام و رسوا‌‌ست

از خانه و مان به یاد ناید
آن را که چنین سفر مهیا‌‌ست

از شهر مگو که در بیابان
موسی‌ست رفیق من و سلواست

صحبت چه کنی که در سقیمی
هر لحظه طبیب تو مسیحا‌ست

دلتنگ خوشم که در فراخی
هر مسخره را رهست و گنجا‌ست

چون خانه دل ز غم شود تنگ
در وی شه دلنواز تنها‌ست

دل تنگ بود جز او نگنجد
تنگی دلم امان و غوغا‌ست

دندان عدو ز ترس کنده‌ست
پس روترشی رهایی ماست

خاموش که بحر اگر ترش روست
هم معدن گوهر‌ست و دریا‌ست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 371 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۷۱ از دیوان شمس مولانا با مطلع “گر جام سپهر، زهرپیماست / آن در لب عاشقان چو حلواست”. این غزل، بیانی از نگاه عاشقانه به سختی‌ها و ابتلائات عالم است. مولانا معتقد است که آنچه در نظر عامه مردم ناگوار و تلخ (زهر) است، در کام عاشقان شیرین و گوارا (حلوا) می‌نماید. این تفاوت در نگاه ناشی از عشق و نوعی دگرگونی در ادراک است. غزل در ادامه به لزوم رهایی از قید مکان، بی‌ارزش بودن غیر عشق، پختگی در پرتو آتش عشق، بی‌توجهی به عالم ظاهر، و آرامش دل عاشق در تنگنا اشاره دارد. ردیف غزل “است” است که بر حقیقت و پایداری این احوال و معانی تأکید می‌کند.

مضامین اصلی غزل

  • تفاوت نگاه عاشق به سختی‌های عالم در مقایسه با نگاه عامه.
  • شیرین بودن زهر سپهر در کام عاشق.
  • لزوم رهایی از قید مکان در برابر وقایع سخت.
  • بی‌ارزش بودن هر چیز جز آتش عشق.
  • پختگی در پرتو آتش عشق و سیاهی در اثر دود غیر عشق.
  • رسوایی پروانهٔ گرد دود گشته.
  • بی‌توجهی عاشق به خانه و زندگی دنیوی در سفر معنوی.
  • حضور موسی و من و سلوی (برکات الهی) در بیابان (عالم تنهایی و خلوت).
  • حضور مسیحا (طبیب الهی) در هنگام بیماری (حالات سخت).
  • خوشحالی عاشق در دلتنگی و فراخی برای دیگران.
  • حضور شاه دلنواز (معشوق) در تنگنای دل.
  • محدودیت دل تنگ و عدم گنجایش غیر معشوق.
  • امان و غوغای تنگی دل.
  • رهایی در ترش‌رویی (بی‌توجهی به دنیا).
  • بحر (عالم معنا) در عین ترش‌رویی، معدن گوهر و دریا بودن.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با بیانی پارادوکسیکال آغاز می‌شود: گر جام سپهر، زهرپیماست / آن در لب عاشقان چو حلواست. اگر جام روزگار (سختی‌ها و مصائب عالم) مانند زهر کشنده است، آن در نزد عاشقان و در کامشان مانند حلوای شیرین و گوارا است. عاشق به دلیل عشق، سختی‌ها را آسان و شیرین می‌یابد.

به لزوم رهایی از قید مکان اشاره دارد: زین واقعه گر ز جای رفتی / از جای برو که جای این جاست. اگر از این واقعه و اتفاق (سختی‌ها) بی‌قرار شدی و خواستی از جای خود برخیزی و فرار کنی، بدان که جای حقیقی تو در همین بی‌قراری و دردمندی است (در راه عشق). رهایی از قید مکان مادی و حضور در حال درونی، مهم است.

به بی‌ارزش بودن غیر عشق اشاره می‌کند: مگریز ز سوز عشق زیرا / جز آتش عشق دود و سوداست. از سوز و گداز عشق الهی فرار مکن. چرا که غیر از آتش عشق، هرچه هست دود و سودا (آشفتگی بی‌حاصل، خیالات باطل) است. تنها عشق، مایهٔ پختگی و حقیقت است.

به پختگی در پرتو آتش عشق اشاره دارد: دودت نپزد کند سیاهت / در پختنت آتشست کاُستاست. دود (اشاره به غیر عشق، تعلقات دنیوی) تو را نمی‌پزد و تنها سیاه و آلوده‌ات می‌کند. آنچه در پختگی و کمال تو نقش استاد و راهبر را دارد، آتش عشق است. آتش عشق، موجب تزکیه و کمال است.

به رسوایی پروانهٔ گرد دود گشته اشاره دارد: پروانه که گرد دود گردد / دودآلوده‌ست و خام و رسواست. پروانه‌ای که به جای آتش حقیقی، گرد دود (غیر عشق، تعلقات دنیوی) بگردد، آلودهٔ دود می‌شود و در نهایت خام و نارسیده و رسوا باقی می‌ماند. توجه به غیر حق، موجب نقصان و رسوایی است.

به بی‌توجهی عاشق به عالم ظاهر اشاره دارد: از خانه و مان به یاد ناید / آن را که چنین سفر مهیاست. کسی که چنین سفر معنوی و راه عاشقی برای او مهیا شده است، دیگر خانه و زندگی مادی (تعلقات دنیوی) به یادش نمی‌آید. عاشق حقیقی، دل از دنیا برمی‌کند.

به حضور برکات الهی در بیابان اشاره دارد: از شهر مگو که در بیابان / موسی‌ست رفیق من و سلواست. از شهر (عالم کثرت و تعلق) سخن مگو. چرا که در بیابان (عالم تنهایی و خلوت با حق)، موسی (نماد هدایت الهی) رفیق و همراه من است و من و سلوی (اشاره به نعمت‌های بهشتی، برکات معنوی) حاضر است. خلوت با حق، موجب دریافت هدایت و نعمت‌های الهی است.

به حضور طبیب الهی در هنگام بیماری اشاره دارد: صحبت چه کنی که در سقیمی / هر لحظه طبیب تو مسیحاست. چه نیازی به سخن گفتن (از درد و بیماری) داری؟ هنگامی که در حالت بیماری و ضعف روحی هستی، هر لحظه طبیب تو مسیحا (نماد طبیب الهی، حق تعالی یا پیر کامل) حاضر است. شفای درونی در پرتو عنایت الهی است.

به خوشحالی در دلتنگی اشاره دارد: دلتنگ خوشم که در فراخی / هر مسخره را رهست و گنجاست. من در حالت دلتنگی و تنگنای درونی (درد عشق) خوشحال و راضی هستم. چرا که در عالم فراخی و وسعت مادی، برای هر کس که مسخره و بی‌ارزش است، راه و گشایش وجود دارد. ارزش در تنگنای عشق است، نه در گشایش مادی.

به حضور معشوق در تنگنای دل اشاره دارد: چون خانه دل ز غم شود تنگ / در وی شه دلنواز تنهاست. هنگامی که خانهٔ دل از غم و اندوه عشق تنگ و محدود می‌شود، در آن تنگنا، شاه دلنواز (معشوق الهی) به تنهایی حضور دارد. حضور معشوق در دل تنگ عاشق، مایهٔ آرامش و تسلی است.

به محدودیت دل تنگ و امان آن اشاره دارد: دل تنگ بود جز او نگنجد / تنگی دلم امان و غوغاست. دل وقتی تنگ (پر از عشق) باشد، جز او (معشوق) چیز دیگری در آن نمی‌گنجد. این تنگی دل من، مایهٔ امان (آرامش، نجات) و غوغاست (شور و هیجان درونی). تنگی دل عاشق، نشانه‌ای از حضور معشوق و مایهٔ نجات است.

به رهایی در ترش‌رویی اشاره دارد: دندان عدو ز ترس کنده‌ست / پس روترشی رهایی ماست. دشمن (نفس، شیطان، یا اغیار) از ترس و بیم، دندانش کنده شده و توانایی آسیب رساندن ندارد. پس روترشی (بی‌توجهی و بی‌اعتنایی به عالم دنیا) راه رهایی و نجات ماست. دوری از تعلقات دنیوی، موجب ضعف دشمن و رهایی است.

در بیت پایانی، به عظمت بحر (عالم معنا) در عین ترش‌رویی اشاره دارد: خاموش که بحر اگر ترش روست / هم معدن گوهرست و دریاست. خاموش باش (ای زبان)، چرا که بحر (عالم معنا، حقیقت الهی) اگرچه به ظاهر ترش‌رو و دست‌نایافتنی است، اما در باطن معدن گوهر (حقایق ناب) و دریای بی‌کران است. عظمت عالم معنا در عین دشواری دسترسی، بی‌نهایت و ارزشمند است.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۷۱ مولانا، غزلی پر از معانی عمیق عرفانی است که به بیان نگاه متفاوت عاشق به سختی‌های عالم، برتری عالم معنا بر عالم صورت، و لزوم رهایی از تعلقات دنیوی می‌پردازد. مولانا با استفاده از استعاراتی چون جام سپهر، آتش عشق، بیابان، و بحر، به شیرین بودن ابتلائات در کام عاشق، پختگی در پرتو عشق، و حضور برکات و طبیب الهی در خلوت و بیماری اشاره می‌کند. غزل با بیان آرامش و حضور معشوق در دل تنگ عاشق و بی‌ارزشی عالم مادی در برابر عالم معنا، به ارزش والای عشق و تنگنای دل عاشق اشاره دارد. در نهایت، مولانا با دعوت به خاموشی و بیان عظمت عالم معنا، به نهایت راه سلوک و فنا در برابر حقیقت اشاره می‌کند. این غزل، بیانی زیبا از نگاه مولانا به عشق، سلوک، و حقیقت عالم هستی است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: