تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 369 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 369 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 369 دیوان شمس مولانا

در شهر شما یکی نگاریست
کز وی دل و عقل بی‌قراریست

هر نفسی را از او نصیبیست
هر باغی را از او بهاریست

در هر کویی از او فغانیست
در هر راهی از او غباریست

در هر گوشی از او سماعیست
هر چشم از او در اعتباریست

در کار شوید ای حریفان
کاین جا ما را عظیم کاریست

پنهان یاری به گوش من گفت
کاین جا پنهان لطیف یاریست

او بد که به این طریق می‌گفت
کز تعبیه‌هاش دل نزاریست

او بود رسول خویش و مرسل
کان لهجه از آن شهریاریست

نوحست و امان غرقگانست
روحست و نهان و آشکاریست

گرد ترشان مگرد زین پس
چون پهلوی تو شکرنثاریست

گرد شکران طبع کم گرد
کان شهوت نیز برگذاریست

این جا شکریست بی‌نهایت
این جا سر وقت پایداریست

خاموش کن ای دل و مپندار
کو را حدیست یا کناریست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 369 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۶۹ از دیوان شمس مولانا با مطلع “در شهر شما یکی نگاریست / کز وی دل و عقل بی‌قراریست”. این غزل، بیانی از حضور معشوق الهی در عالم و تأثیر بی‌قرارکنندهٔ او بر دل و عقل انسان است. مولانا معتقد است که این نگار (معشوق) با اینکه در شهر و عالم وجود حاضر است، اما موجب بی‌قراری و شوریدگی دل و عقل می‌شود. غزل در ادامه به فراگیری فیض و تجلیات معشوق در تمام هستی، لزوم کار و تلاش در راه او، پنهان بودن و در عین حال لطیف بودن یار، و بی‌ارزشی عالم مادی در برابر حلاوت و پایداری عالم معنا می‌پردازد. ردیف غزل “است” است که بر حقیقت و پایداری این حضور و اوصاف تأکید دارد.

مضامین اصلی غزل

  • حضور نگار (معشوق الهی) در عالم وجود.
  • بی‌قراری دل و عقل ناشی از این حضور.
  • فراگیری فیض و نصیب از معشوق برای هر نفس و هر باغ.
  • بهارآفرینی معشوق در هر باغ.
  • ناله و فغان در هر کوی از تأثیر معشوق.
  • غبارآلود شدن هر راه از پی معشوق.
  • سماع و وجد در هر گوش از کلام معشوق.
  • اعتبار یافتن هر چشم از نگاه معشوق.
  • دعوت به کار و تلاش در راه معشوق.
  • عظیم بودن کار در راه عشق.
  • پنهان بودن و لطافت یار حقیقی.
  • بیان حال دل نزار از تعبیه‌های (جلوه‌های پنهان) معشوق.
  • معشوق به مثابه رسول و مرسل.
  • لهجه و کلام معشوق از آن شهریار حقیقی بودن.
  • معشوق به مثابه نوح و امان‌بخش غرق‌شدگان.
  • معشوق به مثابه روح، نهان و آشکار.
  • پرهیز از ترش‌رویان و توجه به شکرنثار (معشوق).
  • کم توجهی به شکران طبع (لذات نفسانی) به دلیل گذرایی آن‌ها.
  • وجود شکری بی‌نهایت (حلاوت معنوی) در عالم معنا.
  • پایداری و جاودانگی عالم معنا.
  • دعوت به خاموشی و عدم محدود کردن معشوق.
  • بی‌حد و کنار بودن حقیقت معشوق.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با معرفی نگار و تأثیر او آغاز می‌شود: در شهر شما یکی نگاریست / کز وی دل و عقل بی‌قراریست. در این عالم وجود که شما در آن زندگی می‌کنید، نگار زیبارویی (معشوق الهی) حاضر است. از جانب او دل و عقل انسان دچار بی‌قراری و آشفتگی می‌شود. حضور معشوق، موجب تحول و بی‌قراری درونی است.

به فراگیری فیض معشوق اشاره دارد: هر نفسی را از او نصیبیست / هر باغی را از او بهاریست. هر موجودی (نفس) در عالم هستی، نصیب و بهره‌ای از فیض و رحمت او (معشوق) دارد. هر باغی (هر دل یا هر موجودی که قابلیت رشد دارد)، بهار خود را از او دریافت می‌کند. فیض الهی فراگیر و شامل حال همه است.

به تأثیر معشوق بر عالم و انسان اشاره می‌کند: در هر کویی از او فغانیست / در هر راهی از او غباریست. در هر کوی و برزنی (در میان مردم)، ناله و فریادی (حاکی از درد عشق یا طلب) از او برخاسته است. در هر راهی (راه سلوک)، غباری (اشاره به پویایی، یا آشفتگی ناشی از طلب) از او (در اثر رفت و آمد طالبان یا تجلیات او) وجود دارد. حضور معشوق، موجب شور و حال و طلب در عالم می‌شود.

به سماع گوش و اعتبار چشم اشاره دارد: در هر گوشی از او سماعیست / هر چشم از او در اعتباریست. در هر گوشی (گوش دل)، سماع و وجدی از کلام و پیام او (معشوق) وجود دارد. هر چشمی (چشم دل)، از نگاه و عنایت او اعتبار و ارزش پیدا می‌کند. پیام معشوق، مایهٔ وجد و سرور درونی و نظر او، مایهٔ ارزش یافتن است.

به دعوت به کار و تلاش در راه معشوق اشاره دارد: در کار شوید ای حریفان / کاین جا ما را عظیم کاریست. ای همدمان و همراهان، در راه طلب معشوق و سیر و سلوک مشغول کار و تلاش شوید. چرا که در این راه، ما کار و وظیفه‌ای بس بزرگ و دشوار داریم. راه عشق، نیازمند تلاش و همت است.

به پنهان بودن و لطافت یار اشاره دارد: پنهان یاری به گوش من گفت / کاین جا پنهان لطیف یاریست. یاری (معشوق یا پیام او) به صورت پنهانی در گوش من (دل) سخنی گفت. که در این عالم وجود، یاری پنهان و بسیار لطیف حاضر است. حقیقت معشوق پنهان است، اما با لطافت و ظرافت خود را نشان می‌دهد.

به بیان حال دل نزار از تعبیه‌ها اشاره می‌کند: او بد که به این طریق می‌گفت / کز تعبیه‌هاش دل نزاریست. آن یاری که به گوش من سخن گفت، او بود که به این صورت و طریق سخن می‌گفت. چرا که از تعبیه‌ها و جلوه‌های پنهان او، دل من نزار و بی‌قرار است. پنهانی معشوق، خود موجب بی‌قراری عاشق است.

به رسول و مرسل بودن معشوق اشاره دارد: او بود رسول خویش و مرسل / کان لهجه از آن شهریاریست. او (معشوق) خود، رسول و فرستادهٔ خویش است (اشاره به اینکه تجلیات او پیام‌آور خود اوست). آن لهجه و شیوهٔ سخن گفتن که شنیده می‌شود، از آن شهریار حقیقی (حق تعالی) است. کلام حق، پیام او به سوی ماست.

به نوح و روح بودن معشوق اشاره دارد: نوحست و امان غرقگانست / روحست و نهان و آشکاریست. او (معشوق) مانند حضرت نوح است و امان‌بخش کسانی است که در دریای هستی غرق شده‌اند. او مانند روح است، هم پنهان و نادیدنی و هم آشکار و ظاهر در تمام پدیده‌ها. معشوق، هم نجات‌بخش و هم فراگیر در هستی است.

به پرهیز از ترش‌رویان و توجه به شکرنثار اشاره دارد: گرد ترشان مگرد زین پس / چون پهلوی تو شکرنثاریست. از این پس، گرد ترش‌رویان (اهل دنیا، یا کسانی که از عشق بی‌بهره‌اند) مگرد. چرا که در کنار تو (در عالم معنا)، شکرنثار (معشوق که مایهٔ حلاوت و شیرینی است) حاضر است. لذت‌های معنوی را بر لذت‌های مادی ترجیح ده.

به کم توجهی به لذات نفسانی اشاره دارد: گرد شکران طبع کم گرد / کان شهوت نیز برگذاریست. به دنبال شکران طبع و لذت‌های نفسانی کمتر باش و به آن‌ها کم توجهی کن. چرا که آن شهوت و لذت نیز گذرنده و ناپایدار است. لذات نفسانی، فانی و بی‌ارزش هستند.

به وجود شکر بی‌نهایت در عالم معنا اشاره دارد: این جا شکریست بی‌نهایت / این جا سر وقت پایداریست. در این عالم معنا و عشق، حلاوت و شیرینی بی‌نهایتی وجود دارد. اینجاست که زمان پایداری و جاودانگی است. عالم معنا، پایدار و پر از لذات ابدی است.

در بیت پایانی، مولانا به دعوت به خاموشی و عدم محدود کردن معشوق اشاره می‌کند: خاموش کن ای دل و مپندار / کو را حدیست یا کناریست. ای دل، سخن گفتن را بس کن و خاموش باش. و گمان مبر که او (معشوق الهی) را حدی یا کناری است. حقیقت معشوق بی‌نهایت و ورای هرگونه تصور و محدودیت است.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۶۹ مولانا، غزلی پرشور و عارفانه است که به بیان حضور فراگیر معشوق الهی در عالم و تأثیر بی‌قرارکنندهٔ او بر دل و عقل می‌پردازد. مولانا با اشاره به فراگیری فیض و تجلیات معشوق در تمام هستی، انسان را به کار و تلاش در راه عشق دعوت می‌کند. غزل با بیان پنهان بودن و در عین حال لطیف بودن یار، و تمثیل نوح و روح، به عظمت و نجات‌بخشی معشوق الهی اشاره دارد. در نهایت، مولانا با برتری نهادن حلاوت عالم معنا بر لذات نفسانی و دعوت به خاموشی و عدم محدود کردن معشوق، به بی‌نهایت بودن حقیقت حق و لزوم فنا در برابر او اشاره می‌کند. این غزل، بیانی زیبا از حضور الهی در عالم، راه عشق، و عظمت معشوق حقیقی است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: