مطالب پیشنهادی![]()
میدان که زمانه نقش سوداست
بیرون ز زمانه صورت ماست
زیرا قفسیست این زمانه
بیرون همه کوه قاف و عنقاست
جوییست جهان و ما برونیم
بر جوی فتاده سایه ماست
این جا سر نکتهایست مشکل
این جا نبود ولیکن این جاست
جز در رخ جان مخند ای دل
بی او همه خنده گریه افزاست
آن دل نبود که باشد او تنگ
زان روی که دل فراخ پهناست
دل غم نخورد غذاش غم نیست
طوطیست دل و عجب شکرخاست
مانند درخت سر قدم ساز
زیرا که ره تو زیر و بالاست
شاخ ار چه نظر به بیخ دارد
کان قوت مغز او هم از پاست
غزل شماره ۳۶۵ از دیوان شمس مولانا با مطلع “میدان که زمانه نقش سوداست / بیرون ز زمانه صورت ماست”. این غزل، بیانی از ناپایداری عالم زمان و صورت، و حقیقت وجود انسان (صورت ما) که فراتر از این قید و بندهاست، میباشد. مولانا با اشاره به اینکه زمانه مانند قفسی است، به محدودیت عالم مادی اشاره میکند و بر وجود عالمی وسیعتر و بیکران تأکید دارد. غزل در ادامه به جایگاه دل، ویژگیهای آن، و لزوم نظر کردن به باطن و حقیقت اشاره دارد. ردیف غزل “است” است که بر حقیقت و پایداری این مفاهیم تأکید میکند.
غزل با بیان ناپایداری زمان و برتری صورت حقیقی انسان آغاز میشود: میدان که زمانه نقش سوداست / بیرون ز زمانه صورت ماست. بدان که عالم زمان و هرچه در آن است، مانند نقش و نگاری است که بر آب کشیده شده و ناپایدار و فانی است (نقش سودا). اما صورت حقیقی ما (هویت معنوی، یا انسان کامل) فراتر و بیرون از قید و بند زمانه است. حقیقت وجود انسان، ابدی و جاوید است.
به محدودیت زمانه اشاره میکند: زیرا قفسیست این زمانه / بیرون همه کوه قاف و عنقاست. زیرا این عالم زمان، مانند قفسی محدودکننده است. اما بیرون از این قفس، همه عالم وسیع و بیکران است که مانند کوه قاف (کوهی اساطیری که پرندگان به آن پناه میبرند) و عنقا (پرندهای افسانهای که نماد بینشانی و عظمت است) میباشد. عالم حقیقت، بیکران و پر از موجودات والا است.
عالم دنیا را به جوی تشبیه میکند: جوییست جهان و ما برونیم / بر جوی فتاده سایه ماست. عالم دنیا مانند جوی باریکی است و ما (حقیقت وجود ما) بیرون از این جوی هستیم. اما سایهٔ ما (وجود ظاهری، جسم) بر این جوی افتاده است. حقیقت انسان فراتر از عالم ماده و جسم است و جسم تنها سایهای از آن حقیقت است.
به نکتهای مشکل و حاضر در عین غیبت اشاره دارد: این جا سر نکتهایست مشکل / این جا نبود ولیکن این جاست. در این مقام (مقام بیان حقیقت)، نکتهای بسیار ظریف و دشوار وجود دارد. این نکته در عالم صورت و ظاهر نیست، اما در همین عالم و در باطن آن حاضر است. حقیقت در عین غیبت ظاهری، حاضر و آشکار است برای اهل بصیرت.
به لزوم خنده در رخ جان و گریه افزا بودن خندههای بیحضور اشاره میکند: جز در رخ جان مخند ای دل / بی او همه خنده گریه افزاست. ای دل، جز با تجلی و حضور جان (حقیقت خود) مخند. چرا که خندههایی که بدون حضور او (حق یا جان حقیقی) باشد، در نهایت موجب افزایش غم و گریه میشود. شادی حقیقی، ناشی از حضور و اتصال به جان است.
به فراخی و بیکرانگی دل حقیقی اشاره دارد: آن دل نبود که باشد او تنگ / زان روی که دل فراخ پهناست. آن چیزی که تنگ و محدود باشد، دل حقیقی نیست. زیرا دل حقیقی از آن رو که وسیع و بیکرانه است، هرگز تنگ و محدود نمیشود. دل کامل، ظرفیت بینهایت را دارد.
به تغذیه دل از غیر غم اشاره میکند: دل غم نخورد غذاش غم نیست / طوطیست دل و عجب شکرخاست. دل حقیقی غم و اندوه را به عنوان غذای خود نمیپذیرد و غذای آن غم نیست. دل مانند طوطی است (که شیرینگفتار و باصفاست) و شگفتا که غذای آن شکر است (اشاره به حقایق شیرین و معارف الهی). دل حقیقی از عالم معنا تغذیه میکند.
به لزوم نفی خودبینی در راه سلوک اشاره دارد: مانند درخت سر قدم ساز / زیرا که ره تو زیر و بالاست. مانند درخت (که ریشه در زیر و شاخسار در بالا دارد)، سر خود را (نماد خودبینی، منیّت) قدم راهت قرار ده و از خود بگذر. زیرا راه سلوک و رسیدن به حقیقت، راهی است که هم زیر دارد و هم بالا (هم نیاز به فروتنی دارد و هم اوج گرفتن). نفی خود، آغاز سلوک است.
به ارتباط ظاهر و باطن اشاره دارد: شاخ ار چه نظر به بیخ دارد / کان قوت مغز او هم از پاست. اگرچه شاخ درخت به ریشه (بیخ) نظر دارد و از آن تغذیه میکند، اما قوت و توان مغز درخت (حقیقت درخت) نیز از پای (ریشه) است. ظاهر و باطن، یا شاخ و بیخ، هر دو به یکدیگر وابستهاند و حقیقت از ریشه برمیآید.
غزل ۳۶۵ مولانا، غزلی حکمی و عرفانی است که به بیان ناپایداری عالم زمان و صورت و برتری حقیقت وجود انسان که فراتر از این عالم است، میپردازد. مولانا با استفاده از تمثیل قفس، جوی، و درخت، به محدودیت عالم مادی، بیکرانگی عالم معنا، و لزوم نظر به باطن اشاره میکند. غزل با توصیف دل حقیقی به عنوان موجودی وسیع و تغذیهکننده از معارف الهی، به سالک توصیه میکند که با نفی خودبینی و توجه به ریشهٔ حقیقت درونی، در راه سلوک قدم بردارد. این غزل، بیانی زیبا از نگاه مولانا به عالم هستی، جایگاه انسان، و مسیر رسیدن به حقیقت است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر