تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 354 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 354 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 354 دیوان شمس مولانا

ز میخانه دگربار این چه بویست
دگربار این چه شور و گفت و گویست

جهان بگرفت ارواح مجرد
زمین و آسمان پرهای و هوی‌ست

بیا ای عشق این می از چه خمست
اشارت کن خرابات از چه سوی‌ست

چه می‌گویم اشارت چیست کاین جا
نگنجد فکرتی کان همچو مویست

نیاید در نظر آن سر یک تو
که در فکر آنچ آید چارتویست

چو ز اندیشه به گفت آید چه گویم
که خانه کنده و رسوای کویست

ز رسوایی به بحر دل رود باز
که دل بحرست و گفتن‌ها چو جویست

خزینه دار گوهر بحر بدخوست
که آب جو و چه تن جامه شویست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 354 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۵۴ از دیوان شمس مولانا با مطلع “ز میخانه دگربار این چه بویست / دگربار این چه شور و گفت و گویست”. این غزل به حال و هوای مستی و شور ناشی از بادهٔ عشق الهی اشاره دارد که از “میخانه” (نماد عالم معنا، دل عارف، یا محضر پیر کامل) برخاسته است. مولانا این حال را با شور و گفتگویی همراه می‌داند که عالم را فرامی‌گیرد و به رقص و حرکت درمی‌آورد. غزل بر ناتوانی عقل و اندیشه در درک این حقایق تأکید می‌کند و راه وصول به گوهر حقیقی را در فراتر رفتن از عالم صورت و گفتار می‌داند. ردیف غزل “است” است که بر حقیقت و پایداری این حال و مقام دلالت دارد.

مضامین اصلی غزل

  • برخاستن بوی خوش و شور و گفتگوی معنوی از میخانه (عالم معنا).
  • فراگیری عالم توسط ارواح مجرد و شور و هیاهوی ناشی از آن.
  • پرسش از ماهیت باده و مکان خرابات (اشاره به عشق و محل تجلی آن).
  • ناتوانی عقل و اندیشهٔ دقیق در درک حقایق عمیق.
  • پنهان بودن سر وحدت در کثرت و ناتوانی فکر در درک آن.
  • بیان ناچیز بودن گفتار در برابر عمق اندیشه.
  • بازگشت به بحر دل در پس رسوایی گفتار.
  • بحر دل به عنوان خزینهٔ گوهر حقیقی و ناچیز بودن عالم ظاهر در برابر آن.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با اشاره به حال و هوای معنوی آغاز می‌شود: ز میخانه دگربار این چه بویست / دگربار این چه شور و گفت و گویست. دوباره از میخانهٔ عالم معنا (یا دل عارف) چه بوی خوشی (بوی معرفت، بوی عشق) به مشام می‌رسد! و دوباره این چه شور و وجد و گفتگوی (معنوی) است که برخاسته است! این بیت، نشان‌دهندهٔ تجدید حال معنوی و تأثیر آن بر عالم درونی و بیرونی عاشق است.

به فراگیری عالم توسط ارواح و شور ناشی از آن اشاره می‌کند: جهان بگرفت ارواح مجرد / زمین و آسمان پرهای و هوی‌ست. ارواح مجرد (عالم بالا، فرشتگان، یا انوار الهی) جهان را در برگرفته‌اند (به دلیل تجلی حق) و در نتیجه، زمین و آسمان پر از های و هوی (شور و غوغا و حرکت) شده است. تجلی حق، عالم را پر از جنبش و شور می‌کند.

با پرسش از ماهیت باده و مکان تجلی آن، به عمق عشق اشاره دارد: بیا ای عشق این می از چه خمست / اشارت کن خرابات از چه سویست. ای عشق (که مظهر این حال و شور هستی)، بگو این بادهٔ مستی‌بخش از چه خمی (چه منبعی) آمده است؟ و اشاره کن که خرابات (محل خراب شدن عقل و خودی، نماد فنا فی الله) از کدام سو است؟ این پرسش‌ها، اشاره به جستجو برای منبع عشق و محل فنا دارد.

به ناتوانی اندیشه در درک این حقایق اشاره می‌کند: چه می‌گویم اشارت چیست کاین جا / نگنجد فکرتی کان همچو مویست. چه می‌گویم؟ اصلا جای اشاره و نشان دادن نیست در این مقام. چرا که در اینجا، هیچ اندیشهٔ باریک‌بین و دقیق (فکرتی کان همچو مویست) نمی‌گنجد و توان درک این عظمت را ندارد. حقیقت عشق ورای درک عقلی و فکری است.

به پنهان بودن سر وحدت اشاره دارد: نیاید در نظر آن سر یک تو / که در فکر آنچ آید چارتویست. آن راز وحدت و یگانگی تو (ای حق)، در نظر و ادراک نمی‌آید. چرا که هر آنچه در فکر و اندیشهٔ ما می‌گنجد، چارتو و محدود است (اشاره به ابعاد مادی یا محدودیت ادراک). حقیقت مطلق در قالب محدود ذهن نمی‌گنجد.

به ناچیز بودن گفتار در برابر اندیشه اشاره می‌کند: چو ز اندیشه به گفت آید چه گویم / که خانه کنده و رسوای کویست. هنگامی که (حقیقتی) از عالم اندیشه (که خود محدود است) به قالب گفتار درآید، چه می‌توانم بگویم؟ (آن گفتار) مانند خانه‌ای است که کنده شده (بی‌بنیاد و بی‌ارزش است) و موجب رسوایی در کوی (عالم حقیقت) است. گفتار نمی‌تواند عمق اندیشه را بیان کند و در برابر حقیقت ناچیز است.

به بازگشت به بحر دل در پس رسوایی اشاره دارد: ز رسوایی به بحر دل رود باز / که دل بحرست و گفتن‌ها چو جویست. هنگامی که گفتار در عالم حقیقت رسوا و بی‌ارزش می‌شود، دوباره به سوی بحر دل بازمی‌گردد. چرا که دل (عالم درون، محل تجلی حقایق) مانند بحری عظیم است و گفتارها (بیانات ظاهری) در برابر آن مانند جوی‌های کوچک‌اند. حقیقت در عمق دل است، نه در سطح گفتار.

بحر دل را خزینهٔ گوهر حقیقی می‌داند: خزینه دار گوهر بحر بدخوست / که آب جو و چه تن جامه شویست. دل، خزینه‌دار گوهر بحر وجود (حقایق الهی) است که سرشتی والا و عمیق دارد (بحر بدخوست). در حالی که آب جو و چاه (اشاره به عالم ظاهر و تعلقات مادی) فقط برای شستن جامه‌های تن (نیازهای جسمانی و ظاهری) مناسب است. عالم ظاهر با تمام داشته‌هایش، در برابر عالم دل و حقایق آن ناچیز است.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۵۴ مولانا، غزلی معرفتی و پر از شور است که به تأثیر بادهٔ عشق الهی و فراگیری عالم توسط انوار حق می‌پردازد. مولانا با تأکید بر ناتوانی عقل و اندیشه در درک حقایق عمیق، به محدودیت گفتار در بیان این حقایق اشاره می‌کند و راه وصول به گوهر حقیقی را در فراتر رفتن از عالم صورت و پناه بردن به عمق بحر دل می‌داند. غزل با مقایسهٔ بحر دل و عالم ظاهر، به ارزش والای عالم درون و حقایق نهفته در آن اشاره دارد و عالم ظاهر را تنها محلی برای رفع نیازهای سطحی می‌داند. این غزل، دعوتی است به سفری درونی و درک حقایق باطنی ورای قیل و قال ظاهری.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: