مطالب پیشنهادی![]()
چو با ما یار ما امروز جفتست
بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست
همه مستند این جا محرمانند
میندیش از کسی غماز خفتهست
خزان خفت و بهاران گشت بیدار
نمیبینی درخت و گل شکفتهست
اگر یک روز باقی باشد از دی
زمین لب بسته است و گل نهفتهست
هلا در خواب کن اوباش تن را
که گوهرهای جانی جمله سفتهست
خمش کن زردهی زان در نیابی
وگر محرم شوی بستان که مفتست
غزل شماره ۳۵۲ از دیوان شمس مولانا با مطلع “چو با ما یار ما امروز جفتست / بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست”. این غزل، بیانی پرشور از حال وصل و حضور یار الهی است که در پرتو این حضور، امکان بیان حقایقی فراهم میشود که پیش از این برای کسی میسر نبوده است. مولانا در این غزل، عالم را در حالتی از مستی و بیخبری از غیر معشوق توصیف میکند و با استفاده از تمثیل بهار، به زنده شدن و شکوفایی جان در پرتو این حضور اشاره دارد. ردیف غزل “است” است که بر ثبات و تحقق این حالات و حقایق تأکید دارد.
غزل با شادی و نشاط از حضور یار آغاز میشود: چو با ما یار ما امروز جفتست / بگویم آنچ هرگز کس نگفتهست. امروز که یار و معشوق حقیقی با ما همراه و همنفس شده است، چیزهایی را خواهم گفت که پیش از این هیچکس نتوانسته است بگوید. این بیت نشاندهندهٔ تأثیر حضور معشوق در گشوده شدن زبان عاشق و بیان حقایق بیسابقه است.
به حال مستی و بیخبری عالم اشاره میکند: همه مستند این جا محرمانند / میندیش از کسی غماز خفتهست. در این بزم حضور یار، همه چیز (موجودات) مست و بیخود از غیر معشوقاند و در این حال، همه محرم اسرارند. نگران نباش که کسی (غماز یا سخنچین) بیدار باشد و راز ما را فاش کند، چرا که همه در حال مستی غفلتاند. این مستی اشاره به جذب و بیخبری از کثرات در پرتو وحدت است.
با تمثیل بهار به زنده شدن اشاره دارد: خزان خفت و بهاران گشت بیدار / نمیبینی درخت و گل شکفتهست. دوران خزان (غلفت، دوری از معشوق) به خواب رفته و بهار (حضور یار، تجلی حق) بیدار شده است. آیا نمیبینی که در پرتو این بهار معنوی، درخت وجود و گلهای معرفت شکوفا شدهاند؟ حضور یار، مایهٔ احیای جان است.
به تفاوت حال در غیاب یار اشاره میکند: اگر یک روز باقی باشد از دی / زمین لب بسته است و گل نهفتهست. اگر حتی یک روز از دی (دوران دوری و سردی) باقی مانده باشد، زمین (اشاره به عالم طبیعت یا وجود انسان) خاموش و لب بسته است و گلهای استعداد در آن پنهان و نهفتهاند. غیاب یار، مایهٔ رکود و پنهان ماندن حقایق است.
به دعوت به ترک غفلت و توجه به گوهر جان اشاره میکند: هلا در خواب کن اوباش تن را / که گوهرهای جانی جمله سفتهست. هان ای سالک، اوباش و فرومایگان تن (اشاره به تعلقات نفسانی و خواستههای پست) را به خواب غفلت بفرست و از آنها دست بردار. چرا که گوهرهای نفیس و ارزشمند جان (حقایق درونی، استعدادهای الهی) همه به رشته کشیده و آمادهٔ جلوهگری هستند. با ترک تعلقات دنیوی، گوهر وجود آشکار میشود.
در پایان به دشواری بیان حقایق و سهولت دریافت آنها در مقام محرمیت اشاره میکند: خمش کن زردهی زان در نیابی / وگر محرم شوی بستان که مفتست. خاموش باش و با گفتار (بیان ظاهری) در پی زر (حقیقت) نباش، که از آن طریق به آن دست نمییابی. اما اگر محرم اسرار شوی (به مقام قرب برسی)، آن حقیقت و گوهر را بگیر که رایگان و بدون زحمت به دست میآید (مفتست). حقایق عمیق با زبان قابل انتقال نیستند و در مقام محرمیت و شهود قابل دریافتاند.
غزل ۳۵۲ مولانا، غزلی شاد و معرفتی است که از تأثیر عمیق حضور یار الهی در وجود عاشق سخن میگوید. مولانا گشوده شدن زبان برای بیان حقایق بیسابقه، مستی عالم از غیر معشوق، و احیای جان مانند شکوفایی بهار را از نتایج این حضور میداند. غزل با دعوت به ترک تعلقات نفسانی و توجه به گوهر جان، به سالک راه رسیدن به حقایق را نشان میدهد و با بیان دشواری درک حقایق با زبان قال و سهولت دریافت آنها در مقام محرمیت، به ارزش سکوت و شهود درونی اشاره دارد. این غزل، بیانی زیبا از حال وصل، بیداری معنوی و دریافت رایگان فیض الهی است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر