تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 351 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 351 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 351 دیوان شمس مولانا

طبیب درد بی‌درمان کدام است
رفیق راه بی‌پایان کدام است

اگر عقلست پس دیوانگی چیست
وگر جانست پس جانان کدام است

چراغ عالم افروز مخلد
که نی کفرست و نی ایمان کدام است

پر از درست بحر لایزالی
درونش گوهر انسان کدام است

غلامانه است اشیاء را قباها
میان بندگان سلطان کدام است

یکی جزو جهان خود بی‌مرض نیست
طبیب عشق را دکان کدام است

خرد عاجز شد اندر فکر عاجز
که سرکش کیست سرگردان کدام است

بت موزون به بتخانه بسی جست
که موزونات را میزان کدام است

چه قبله کرده‌ای این گفت و گو را
طلب کن درس خاموشان کدام است

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 351 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۵۱ از دیوان شمس مولانا با مطلع “طبیب درد بی‌درمان کدام است / رفیق راه بی‌پایان کدام است”. این غزل، پرسشگرانه به دنبال درمان دردهای معنوی و راهنمای مسیر بی‌انتهای سلوک است. مولانا در این غزل، با مطرح کردن تضادها و دوگانگی‌های عالم (عقل و دیوانگی، جان و جانان، کفر و ایمان)، حقیقت یگانه را در ورای این دوگانگی‌ها جستجو می‌کند و تنها عشق را طبیب این درد بی‌درمان و رفیق این راه می‌داند. ردیف غزل “است” است که در پاسخ به پرسش‌ها، بر حقیقت و وجود امر مورد سؤال تأکید دارد.

مضامین اصلی غزل

  • جستجو برای طبیب دردهای معنوی و راهنمای مسیر سلوک.
  • طرح تضادها و دوگانگی‌های عالم و جستجوی حقیقت در ورای آن‌ها.
  • رابطهٔ عقل و دیوانگی در مسیر عشق.
  • تمایز میان جان (محدود) و جانان (مطلق).
  • حقیقت واحدی که نه کفر است و نه ایمان (مقام فراتر از دینداری رسمی).
  • بحر بیکران الهی و گوهر انسان در درون آن.
  • عبودیت اشیاء در برابر سلطان حقیقی.
  • بیماری عالم (کثرت) و جایگاه دکان طبیب عشق.
  • عجز عقل جزئی در درک حقایق.
  • جستجوی بت موزون (حقیقت زیبا) در بتخانه (عالم صورت).
  • اشاره به میزان و معیار موزونات (موجودات).
  • دعوت به ترک گفتگوی ظاهری و طلب درس خاموشان.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با دو پرسش بنیادین آغاز می‌شود: طبیب درد بی‌درمان کدام است / رفیق راه بی‌پایان کدام است. طبیب و درمان‌کنندهٔ این درد معنوی که ظاهراً درمانی ندارد (درد بی‌درمان)، کیست؟ و راهنما و همدم این مسیر بی‌نهایت سلوک (راه بی‌پایان) کدام است؟ این پرسش‌ها، دغدغهٔ اصلی سالک را برای یافتن راه و درمان دردهای وجودی مطرح می‌کنند.

با طرح تضادها به دنبال حقیقت است: اگر عقلست پس دیوانگی چیست / وگر جانست پس جانان کدام است. اگر مبنا فقط عقل جزئی است، پس این دیوانگی و شوریدگی ناشی از عشق چیست؟ و اگر آنچه در ماست فقط “جان” محدود ماست، پس “جانان” مطلق و معشوق حقیقی کجاست و چیست؟ این بیت تضاد میان عقل جزئی و عشق، و میان جان محدود و جانان نامحدود را مطرح می‌کند و به وجود حقیقتی فراتر از این دوگانگی‌ها اشاره دارد.

به حقیقت واحدی فراتر از صورت‌ها اشاره می‌کند: چراغ عالم افروز مخلد / که نی کفرست و نی ایمان کدام است. آن چراغ همیشه‌فروزان که عالم را روشن می‌کند و نه در قالب کفر می‌گنجد و نه در قالب ایمان (مفاهیم رسمی)، کدام است؟ حقیقت مطلق، فراتر از دسته‌بندی‌های دینی و اعتقادی ظاهری است.

به بحر بیکران الهی و جایگاه انسان اشاره دارد: پر از درست بحر لایزالی / درونش گوهر انسان کدام است. بحر لایزال و بیکران هستی پر از گوهرها و حقایق است. در درون این بحر، گوهر وجود انسان که ارزشی والا دارد، کدام است؟ انسان، گوهری در دریای بیکران وجود است.

به عبودیت موجودات و سلطان حقیقی اشاره می‌کند: غلامانه است اشیاء را قباها / میان بندگان سلطان کدام است. جامه‌ها و صورت‌های ظاهری اشیاء (پدیده‌ها)، نشان‌دهندهٔ بندگی و فرمانبرداری آن‌هاست. در میان این بندگان (موجودات)، سلطان و حاکم حقیقی (حق) کدام است؟ همهٔ عالم نشانه‌ای از سلطنت اوست.

به بیماری عالم و دکان طبیب عشق اشاره می‌کند: یکی جزو جهان خود بی‌مرض نیست / طبیب عشق را دکان کدام است. هیچ جزئی از عالم هستی از نوعی بیماری (نقص، عدم کمال) خالی نیست. با این حساب، دکان و جایگاه طبیب عشق (که درمان‌کنندهٔ این بیماری نقص است) کجاست؟ بیماری عالم، نیاز آن به کمال مطلق و حضور طبیب عشق را نشان می‌دهد.

به عجز عقل جزئی اشاره دارد: خرد عاجز شد اندر فکر عاجز / که سرکش کیست سرگردان کدام است. عقل جزئی که خود در درک حقایق عاجز است، در پی فهمیدن این است که سرکش حقیقی (آنکه از فرمان حق سرپیچی می‌کند) کیست و سرگردان واقعی (کسی که راه را گم کرده) کدام است. عقل جزئی از درک این مفاهیم عمیق ناتوان است.

به جستجوی حقیقت در عالم صورت اشاره دارد: بت موزون به بتخانه بسی جست / که موزونات را میزان کدام است. در بتخانهٔ عالم صورت و کثرت، بسیار در پی “بت موزون” (حقیقت زیبا و کامل) جستجو کرده‌ام. (اما یافتن دشوار است) زیرا معیار و میزان سنجش این موجودات موزون و موزونات، کدام است؟ زیبایی ظاهری معیار حقیقت نیست و جستجو در عالم صورت محدود است.

در پایان به دعوت به سکوت و درک درونی اشاره می‌کند: چه قبله کرده‌ای این گفت و گو را / طلب کن درس خاموشان کدام است. این گفتار و گفتگوهای ظاهری را قبلهٔ خود قرار داده‌ای (به آن روی آورده‌ای)؟ (این کار بیهوده است). برو و درس و فهم خاموشان (اهل حال و سکوت، عارفان واصل) را طلب کن که حقیقت در سکوت و شهود یافت می‌شود. حقیقت با زبان قال (گفتار) قابل درک نیست و باید به عالم حال و شهود رسید.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۵۱ مولانا، غزلی پرسشگرانه و عرفانی است که به دنبال رهایی از دردهای وجودی و یافتن راه در مسیر بی‌انتهای سلوک است. مولانا با طرح تضادهای عالم و اشاره به عجز عقل جزئی، حقیقت یگانه را فراتر از صورت‌ها و مفاهیم محدود می‌داند. غزل به مقام والای انسان به عنوان گوهری در بحر وجود، بیماری عالم و نیاز آن به طبیب عشق اشاره می‌کند و در نهایت، راه رسیدن به حقیقت را در ترک گفتگوی ظاهری و طلب درس از عالم سکوت و شهود عارفان می‌داند. این غزل، دعوتی است به سفری درونی برای یافتن درمان حقیقی و رفیق بی‌انتهای راه در پرتو عشق الهی.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: