مطالب پیشنهادی![]()
ز همراهان جدایی مصلحت نیست
سفر بیروشنایی مصلحت نیست
چو ملک و پادشاهی دیده باشی
پس شاهی گدایی مصلحت نیست
شما را بیشما میخواند آن یار
شما را این شمایی مصلحت نیست
چو خوان آسمان آمد به دنیا
از این پس بینوایی مصلحت نیست
در این مطبخ که قربانست جانها
چو دونان نان ربایی مصلحت نیست
بگو آن حرص و آز راه زن را
که مکر و بدنمایی مصلحت نیست
چو پا داری برو دستی بجنبان
تو را بیدست و پایی مصلحت نیست
چو پای تو نماند پر دهندت
که بیپر در هوایی مصلحت نیست
چو پر یابی به سوی دام حق پر
که از دامش رهایی مصلحت نیست
همای قاف قربی ای برادر
هما را جز همایی مصلحت نیست
جهان جوی و صفا بحر و تو ماهی
در این جو آشنایی مصلحت نیست
خمش باش و فنای بحر حق شو
به هنبازی خدایی مصلحت نیست
غزل شماره ۳۴۳ از دیوان شمس مولانا با مطلع “ز همراهان جدایی مصلحت نیست / سفر بیروشنایی مصلحت نیست”. این غزل، بر اهمیت همراهی در مسیر سلوک، ضرورت داشتن نور هدایت و پرهیز از وابستگی به غیر حق تأکید دارد. مولانا در این غزل، با زبانی قاطع و تمثیلی، راه سعادت را در پرواز به سوی عالم غیب و فنای در بحر حق میداند و از تعلقات دنیوی و نفسانی برحذر میدارد. ردیف غزل “نیست” است که بر نفی امور نامطلوب و تأکید بر آنچه شایستهٔ سالک نیست، دلالت دارد.
غزل با بیان لزوم همراهی در راه آغاز میشود: ز همراهان جدایی مصلحت نیست / سفر بیروشنایی مصلحت نیست. جدا شدن از یاران و همسفران در راه (اشاره به پیر و یاران طریقت) شایسته و به مصلحت نیست. همچنین پیمودن مسیر (سفر معنوی) بدون داشتن نور و هدایت (روشنایی) نیز روا نیست. این بیت بر اهمیت صحبت و راهنمایی در سلوک تأکید دارد.
به ناشایستگی مقام دنیوی پس از چشیدن طعم حق اشاره میکند: چو ملک و پادشاهی دیده باشی / پس شاهی گدایی مصلحت نیست. وقتی طعم پادشاهی حقیقی (قرب الهی، ملک فنا) را چشیدی و مقام بلند معنوی را تجربه کردی، دیگر شایسته نیست که به دنبال پادشاهی و گدایی دنیوی باشی. مقام معنوی برتر از هر ملک ظاهری است.
به نفی خودی در برابر طلب حق اشاره دارد: شما را بیشما میخواند آن یار / شما را این شمایی مصلحت نیست. آن یار حقیقی (حق) شما را به سوی حالت بیخودی و رهایی از “شما”ی نفسانی و ظاهری فرامیخواند. پس برای شما، باقی ماندن در این “شما”ی محدود و خودی مصلحت نیست.
به فراوانی فیض الهی اشاره میکند: چو خوان آسمان آمد به دنیا / از این پس بینوایی مصلحت نیست. هنگامی که خوان گستردهٔ فیض و کرم الهی (خوان آسمان) به عالم دنیا رسید، دیگر روا نیست که کسی در حال بینوایی و نیازمندی باقی بماند. فرصت بهرهمندی از لطف الهی فراهم شده است.
به پرهیز از دنائت در مسیر فداکاری اشاره دارد: در این مطبخ که قربانست جانها / چو دونان نان ربایی مصلحت نیست. در این جایگاه (عالم عشق و فقر عرفانی) که جانها قربانی راه حق میشوند (مطبخ که جانها قربان است)، شایسته نیست که مانند افراد پست و فرومایه (دونان) به دنبال بهرهٔ مادی و نان ربودن باشی. راه عشق، راه ایثار است.
به نفی صفات ناپسند اشاره میکند: بگو آن حرص و آز راه زن را / که مکر و بدنمایی مصلحت نیست. به حرص و آز که راهزن مسیر سلوک هستند، بگو که در این راه، فریبکاری و خودنمایی (مکر و بدنمایی) شایسته نیست. این صفات مانع رسیدن به مقصدند.
به لزوم تلاش و عمل درونی تأکید دارد: چو پا داری برو دستی بجنبان / تو را بیدست و پایی مصلحت نیست. مادامی که توانایی حرکت و تلاش (پا داری) داری، برخیز و عمل کن و همت به کار ببر (دستی بجنبان). برای تو که طالب حقی، بیعملی و بیحرکتی (بیدست و پایی) روا نیست. سلوک نیاز به مجاهده دارد.
به عنایت الهی پس از فنای خود اشاره میکند: چو پای تو نماند پر دهندت / که بیپر در هوایی مصلحت نیست. هنگامی که در راه عشق، پای خودیت باقی نماند و از خود فانی شدی، خداوند به تو پر و بال میدهد تا پرواز کنی. چرا که بیپر و بال ماندن در عالم معنوی (هوا) شایسته نیست. فنا مقدمهٔ بقاست.
به پرواز به سوی دام حق اشاره دارد: چو پر یابی به سوی دام حق پر / که از دامش رهایی مصلحت نیست. هنگامی که پر و بال معنوی یافتی، به سوی دام حق (جاذبهٔ الهی، عالم وحدت) پرواز کن. چرا که رها شدن از دام او (از دست دادن آن جذب و وصال) مصلحت نیست. دام حق عین آزادی است.
به مقام بلند عارف اشاره میکند: همای قاف قربی ای برادر / هما را جز همایی مصلحت نیست. ای برادر (سالک)، تو همای قاف قرب الهی (پرندهٔ سعادت در کوه قاف قرب الهی، نماد وصول به حق) هستی. و برای هما (پرندهٔ سعادت)، جایی جز مقام بلند همایی (مقام قرب الهی) شایسته نیست. قدر خود را بدان و جایگاه اصلیات را بشناس.
به بیاعتباری عالم ظاهر در برابر دریای وحدت اشاره دارد: جهان جوی و صفا بحر و تو ماهی / در این جو آشنایی مصلحت نیست. عالم دنیا مانند جوی کوچکی است، در حالی که حقیقت و صفا دریای بیکران است؛ و تو ماهیِ این دریا هستی. پس برای تو که ماهی دریای حقی، انس و آشنایی با این جوی کمعمق و فانی (عالم دنیا) شایسته نیست.
در نهایت به فنای در حق و نفی همنشینی با غیر اشاره میکند: خمش باش و فنای بحر حق شو / به هنبازی خدایی مصلحت نیست. خاموش باش (از سخنان غیر ضروری و اظهار وجود) و در دریای حقیقت الهی فانی شو. زیرا همنشینی و انباز شدن با غیر خدا (به معنای توجه به غیر و غفلت از حق) شایسته و روا نیست. فنا در حق، عین بقاست و رهایی از شرک خفی.
غزل ۳۴۳ مولانا، غزلی تعلیمی با لحنی قاطع است که سالک را به ترک تعلقات و امور ناشایست در مسیر حق فرامیخواند. مولانا بر اهمیت همراهی در راه، طلب نور هدایت، رهایی از دنائت و حرص، و پرواز به سوی عالم غیب تأکید میکند. غزل، جایگاه حقیقی انسان را در قرب الهی و فنای در بحر حق میداند و از همنشینی با عالم ظاهر و تعلق به غیر برحذر میدارد. این غزل، بیانی قدرتمند از ضرورت مجاهده، تسلیم در برابر لطف الهی و نهایت هدف سلوک در نگاه مولانا است.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر