مطالب پیشنهادی![]()
مرا چون تا قیامت یار اینست
خراب و مست باشم کار اینست
ز کار و کسب ماندم کسبم اینست
رخا زر زن تو را دینار اینست
نه عقلی ماند و نی تمیز و نی دل
چه چاره فعل آن دیدار اینست
گل صدبرگ دید آن روی خوبش
به بلبل گفت گل گلزار اینست
چو خوبان سایههای طیر غیبند
به سوی غیب آ طیار اینست
مکرر بنگر آن سو چشم میمال
که جان را مدرسه و تکرار اینست
چو لب بگشاد جانها جمله گفتند
شفای جان هر بیمار اینست
چو یک ساغر ز دست عشق خوردند
یقینشان شد که خود خمار اینست
گرو کردی به می دستار و جبه
سزای جبه و دستار اینست
خبر آمد که یوسف شد به بازار
هلا کو یوسف ار بازار اینست
فسونی خواند و پنهان کرد خود را
کمینه لعب آن طرار اینست
ز ملک و مال عالم چاره دارم
مرا دین و دل و ناچار اینست
میان گر پیش غیر عشق بندم
مسیحی باشم و زنار اینست
به گرد حوض گشتم درفتادم
جزای آن چنان کردار اینست
دلا چون درفتادی در چنین حوض
تو را غسل قیامت وار اینست
رخ شه جستهای شهمات اینست
چو دزدی کردی ای دل دار اینست
مشین با خود نشین با هر که خواهی
ز نفس خود ببر اغیار اینست
خمش کن خواجه لاغ پار کم گو
دلم پارهست و لاغ پار اینست
خمش باش و در این حیرت فرورو
بهل اسرار را کاسرار اینست
غزل شماره ۳۴۲ از دیوان شمس مولانا با مطلع “مرا چون تا قیامت یار اینست / خراب و مست باشم کار اینست”. این غزل به بیان حال عاشق صادق میپردازد که یار حقیقی خود را یافته و در پی این یافتن، از قید عقل و هوشیاری دنیوی رها شده و کار و کسب عادی را رها کرده است. مولانا در این غزل، این حالت بیخودی و مستی را عین کمال و کار حقیقی میداند و بر فنای در معشوق و رهایی از نفس تأکید میکند. ردیف غزل “اینست” است که پیوسته بر هویت و ماهیت جدید عاشق در پرتو یار تأکید دارد.
غزل با بیان یافتن یار حقیقی آغاز میشود: مرا چون تا قیامت یار اینست / خراب و مست باشم کار اینست. از آنجایی که یار من تا ابد و تا قیامت همین است (همین یار حقیقی است)، پس حال من خراب و مستی عاشقانه است و کار من همین است. “خراب و مست بودن” در اینجا نه به معنی بیعقلی، بلکه به معنی رهایی از قید عقل جزئی و غرق شدن در حال خوش عشق است.
به ترک تعلقات و یافتن کسب حقیقی اشاره میکند: ز کار و کسب ماندم کسبم اینست / رخا زر زن تو را دینار اینست. به واسطهٔ عشق از کار و کسب دنیوی بازماندهام، اما کسب و کار حقیقی من همین عشق و حال خراباتی است. ای چهرهٔ زیبا، زر و سکهٔ زرین را بزن که دینار و سرمایهٔ واقعی تو همین است (اشاره به ارزش بیبهای دیدار و لطف یار).
غلبهٔ دیدار یار بر قوای عادی را بیان میکند: نه عقلی ماند و نی تمیز و نی دل / چه چاره فعل آن دیدار اینست. در اثر دیدار آن یار، نه عقل عادی برایم باقی مانده، نه قدرت تشخیص و تمیز، و نه حتی دلی به معنای دلِ سابق. چارهای نیست، فعل و تأثیر آن دیدار همین است که همهٔ اینها را مغلوب خود میکند.
زیبایی بینظیر معشوق را توصیف میکند: گل صدبرگ دید آن روی خوبش / به بلبل گفت گل گلزار اینست. حتی گل صدبرگ (که نماد زیبایی است) چون روی زیبای او را دید، به بلبل (نماد عاشق) گفت که گل حقیقی و کاملِ گلزار هستی همین است. زیبایی او برتر از هر زیبایی دیگری است.
به حقیقت غیبی معشوق اشاره میکند: چو خوبان سایههای طیر غیبند / به سوی غیب آ طیار اینست. از آنجایی که خوبان و زیبارویان عالم تنها سایهای از پرندهٔ عالم غیب (حقیقت معشوق) هستند، پس ای طالب، به سوی عالم غیب بیا که پرواز حقیقی (طیار) همین است. زیباییهای عالم نشانهای از زیبایی مطلق غیبی است و باید در پی اصل بود.
به لزوم توجه پیوسته به یار اشاره میکند: مکرر بنگر آن سو چشم میمال / که جان را مدرسه و تکرار اینست. پیوسته و مکرر به سوی آن یار نگاه کن و حتی اگر لازم شد، چشمهایت را بمال (تا بهتر ببینی). چرا که مدرسهٔ جان و تکرار و تمرین حقیقی برای روح، همین نظر کردن پیوسته به سوی یار است. معرفت از طریق تکرار و مداومت در توجه حاصل میشود.
به تأثیر شفابخش سخن یار اشاره میکند: چو لب بگشاد جانها جمله گفتند / شفای جان هر بیمار اینست. هنگامی که یار لب به سخن گشود (تجلی کرد، سخن گفت)، تمام جانهای مشتاق و بیمار (جانهای بیقرار و ناقص) فریاد برآوردند که شفای درد هر جان بیمار همین است. سخن و لطف یار، دوای درد جانهای بیمار است.
لذت مستی عشق و رهایی از خماری دنیوی را بیان میکند: چو یک ساغر ز دست عشق خوردند / یقینشان شد که خود خمار اینست. هنگامی که سالکان تنها یک جام (نوشه) از دست عشق نوشیدند، یقین پیدا کردند که خودِ خماری (نقص، درد، وابستگی) واقعی همین نوشیدن از جامهای غیرعشق است. مستی عشق، خماریهای دنیوی را برطرف میکند.
به فنای در عشق و از دست دادن تعلقات اشاره میکند: گرو کردی به می دستار و جبه / سزای جبه و دستار اینست. (ای سالک) دستار (نماد هویت ظاهری، مقام) و جبه (نماد لباس اهل ظاهر، زهد ریایی) خود را گروِ شراب عشق کردی. سزای این دستار و جبه همین فنا و از دست دادن است. در راه عشق باید از خودی و تعلقات گذشت.
حضور یار و بیاعتبار شدن دنیا را بیان میکند: خبر آمد که یوسف شد به بازار / هلا کو یوسف ار بازار اینست؟. خبر رسید که یوسف (نماد زیبایی مطلق، یار) به بازار (عالم دنیا) آمده است. اما اگر بازار این است (اینقدر بیقدر و بیارزش است)، پس یوسف کجاست؟ حضور یوسف (حقیقت) عالم را بیاعتبار میکند.
به ترفند معشوق در پنهان شدن اشاره میکند: فسونی خواند و پنهان کرد خود را / کمینه لعب آن طرار اینست. آن معشوق حیلهگر (طرار – به معنای ربایندهٔ دل، کنایه از جذبهٔ یار) فسونی (طلسمی، تدبیری) خواند و خود را از چشم نااهلان پنهان کرد. کمترین بازی و ترفند او همین است. او خود را از چشم کسانی که شایستگی ندارند، پنهان میکند.
به انتخاب راه عشق به جای دنیا اشاره میکند: ز ملک و مال عالم چاره دارم / مرا دین و دل و ناچار اینست. از ملک و مال عالم دنیا بینیاز و بیزارم. دین و دل من و آنچه برایم ناگزیر و حیاتی است، همین عشق و یار است. عشق، دین و دل و همه چیز عاشق است.
به تعلق به غیرعشق به مثابهٔ انحراف اشاره میکند: میان گر پیش غیر عشق بندم / مسیحی باشم و زنار اینست. اگر دل و کمر خود را در خدمت و تعلق به غیر عشق ببندم، در حقیقت مانند کسی هستم که از دین حقیقی خارج شده (مسیحی – در این بافت به معنای غیر مسلمان یا کسی که راه دیگری رفته) و زنار بسته است (زنار نماد کفر یا خروج از دین در ادبیات قدیم). عشق، دین حقیقی است.
به افتادن در حوض وحدت و تحول بنیادین اشاره میکند: به گرد حوض گشتم درفتادم / جزای آن چنان کردار اینست. در جستجوی حقیقت (گرد حوض – اشاره به حوض کوثر یا حوض حق) گشتم و در نهایت در آن افتادم. پاداش آن جستجو و کردار (تلاش در راه حق) همین افتادن در حوض وحدت و فناست. دلا چون درفتادی در چنین حوض / تو را غسل قیامت وار اینست. ای دل، حالا که در چنین حوضی افتادهای، غسل و تطهیر تو، غسلی به عظمت روز قیامت (تحولی بنیادین و کامل) است. ورود به عالم وحدت، پاکی مطلق و تحول عظیم را در پی دارد.
به فنا در برابر شاه و ریسمان فنا در برابر دزدی دل اشاره میکند: رخ شه جستهای شهمات اینست / چو دزدی کردی ای دل دار اینست. به دنبال روی شاه (حقیقت مطلق) بودی، اکنون در برابر او “شهمات” (مات شدن شاه در شطرنج، نماد فنا) این است؛ در برابر عظمت او فانی شدن. و ای دل، حالا که از غیر او دزدی میکردی (متعلق به غیر او بودی)، “دار” (چوب دار، نماد فنا) تو این است. هم طلب حق و هم تعلق به غیر، هر دو به فنا میانجامند، اما نوع فنا متفاوت است.
به رهایی از خودی و همنشینی با غیر (حق) اشاره میکند: مشین با خود نشین با هر که خواهی / ز نفس خود ببر اغیار اینست. با خودی خود (نفس، منیت) منشین و همراه نباش. با هر کسی (از اهل حق) که میخواهی همنشین شو، اما از نفس خود ببر. رهایی از نفس، قطع ارتباط با تمام “اغیار” و هرآنچه غیر حق است، همین است.
در نهایت به ناتوانی زبان و لزوم سکوت اشاره میکند: خمش کن خواجه لاغ پار کم گو / دلم پارهست و لاغ پار اینست. ای خواجه، ساکت باش و از شوخیهای بیمورد (لاغ پار) کم بگو. دل من پارهپاره است و این شوخیها برای من دردناک است. (این بیت ممکن است خطاب به کسی باشد که از بیرون به حال عاشق نگاه میکند و سخنان نامناسب میگوید، یا خطاب به بخش عقلانی خود شاعر). خمش باش و در این حیرت فرورو / بهل اسرار را کاسرار اینست. خاموش باش و در این حیرت و سرگشتگی (که از درک عظمت حق حاصل میشود) فرو برو. اسرار و حقایق الهی را به خودشان واگذار کن، چرا که ماهیت اسرار همین حیرت و ناتوانی در بیان است.
غزل ۳۴۲ مولانا، سفر عاشق از تعلقات دنیوی به سوی فنای در حق را به تصویر میکشد. مولانا یافتن یار ازلی را دلیل مستی و بیخودی عاشق میداند و این حال را عین کار و کسب حقیقی میشمارد. غزل بر غلبهٔ عشق بر عقل، زیبایی بینظیر معشوق، لزوم توجه پیوسته به او، و شفابخش بودن سخن و مستی او تأکید دارد. مولانا با استفاده از نمادهایی چون حوض و غسل قیامتوار، به تحول بنیادین سالک پس از فنا اشاره میکند و در نهایت، رهایی از نفس و تسلیم در برابر اسرار الهی را بیان میدارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر