تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 340 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 340 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 340 دیوان شمس مولانا

دگربار این دلم آتش گرفته‌ست
رها کن تا بگیرد خوش گرفته‌ست

بسوز ای دل در این برق و مزن دم
که عقلم ابر سوداوش گرفته‌ست

دگربار این دلم خوابی بدیده‌ست
که خون دل همه مفرش گرفته‌ست

چو سایه کل فنا گردم ازیرا
جهان خورشید لشکرکش گرفته‌ست

دلم هر شب به دزدی و خیانت
ز لعل یار سلطان وش گرفته‌ست

کجا پنهان شود دزدی دزدی
که مال خصم زیر کش گرفته‌ست

بسی جان که همی‌پرد ز قالب
ولی پایش حریف کش گرفته‌ست

ز ذوق زخم تیرش این دل من
به دندان گوشه ترکش گرفته‌ست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 340 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۴۰ از دیوان شمس مولانا با مطلع “دگربار این دلم آتش گرفته‌ست / رها کن تا بگیرد خوش گرفته‌ست”. این غزل، تصویری قدرتمند از سوز و گداز دل عاشق در آتش عشق و ارادهٔ او برای سوختن در این آتش را ارائه می‌دهد. مولانا با زبانی پر از استعاره و کنایه، به تسلیم در برابر عشق، مبارزه با عقل و نفس، و لذت بردن از رنج و فداکاری در این راه اشاره می‌کند. ردیف غزل “است” است که بخشی از کلماتی نظیر “گرفته‌ست”، “نشسته‌ست”، و… را تشکیل می‌دهد.

مضامین اصلی غزل

  • آتش عشق در دل: دل عاشق بار دیگر شعله‌ور از آتش عشق شده است.
  • تسلیم در برابر آتش عشق: عاشق نه تنها از این آتش نمی‌گریزد، بلکه خواهان سوختن کامل در آن است.
  • مبارزهٔ عشق و عقل: آتش عشق، عقل حسابگر را مغلوب خود کرده است.
  • رنج شیرین در راه عشق: خون دل و سختی‌های مسیر عشق، فرش راه عاشق است.
  • فنای در نور معشوق: حضور معشوق همچون خورشید، موجب فنای سایه‌گونهٔ عاشق می‌شود.
  • غارتگریِ دل در برابر معشوق: دل عاشق پیوسته در پی ربودن فیض و عنایت از معشوق است.
  • ناگزیریِ فاش شدن راز عشق: رازی که در وجود عاشق جای گرفته، دیر یا زود آشکار خواهد شد.
  • پرواز جان و پایبندی عشق: جان عاشق در پی پرواز است، اما عشق پایش را در بند خود نگه داشته است.
  • لذت از زخم معشوق: عاشق نه تنها از زخم تیر معشوق نمی‌رنجد، بلکه از آن لذت می‌برد و خواهان آن است.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با بیانی هیجان‌انگیز آغاز می‌شود: دگربار این دلم آتش گرفته‌ست / رها کن تا بگیرد خوش گرفته‌ست. این دلِ من دوباره شعله‌ور از آتش عشق شده است. رهایش کن و مانعش نشو تا این آتش کاملاً بگیرد و وجودم را در بر گیرد. این “خوش گرفته‌ست” نشان‌دهندهٔ رضایت و حتی لذت عاشق از سوختن در این آتش است.

مولانا به تسلیم عقل در برابر عشق اشاره می‌کند: بسوز ای دل در این برق و مزن دم / که عقلم ابر سوداوش گرفته‌ست. ای دل، در این برق آتش عشق بسوز و دم برنیاور (شکایت مکن یا از خود سخن مگو). چرا که عقل من نیز در سودای این عشق، همچون ابری تیره و مغلوب گشته و دیگر توان اندیشه و دخالت ندارد. برق در اینجا می‌تواند اشاره به جلوه‌های ناگهانی و سوزان عشق باشد.

تصویر دیگری از رنج عاشق را بیان می‌کند: دگربار این دلم خوابی بدیده‌ست / که خون دل همه مفرش گرفته‌ست. این دل من دوباره حالتی (شبیه به خواب یا مکاشفه‌ای درونی) را تجربه کرده است؛ حالتی که در آن تمام فرش و بسترش را خون دل فرا گرفته است. این خون دل نمادی از رنج، اندوه و فداکاری در راه عشق است که بستر حیات عاشق را تشکیل می‌دهد.

مولانا به تأثیر فناکنندهٔ معشوق می‌پردازد: چو سایه کل فنا گردم ازیرا / جهان خورشید لشکرکش گرفته‌ست. من مانند سایه، کاملاً در نور معشوق فانی خواهم شد. زیرا جهان وجود من را آن خورشید (معشوق، حقیقت) که لشکری از جلوه‌ها و صفات را با خود آورده است، در برگرفته است. سایه در برابر خورشید وجودی مستقل ندارد و با تابش نور، محو می‌شود.

به نوعی از “دزدی” معنوی اشاره می‌کند: دلم هر شب به دزدی و خیانت / ز لعل یار سلطان وش گرفته‌ست. دل من هر شب، پنهانی و به گونه‌ای که شاید “دزدی” یا “خیانت” به نظر بیاید (از نظر عقل و ظاهر)، از “لعل یار” (نماد سخن، زیبایی، یا فیض معشوق) که چون سلطان با عظمت است، چیزی (حال، معرفت، فیض) گرفته و ربوده است. این اشاره به جذب فیض و مکاشفاتی است که شاید برای دیگران قابل درک نباشد.

ادامهٔ مضمون “دزدی” و ناگزیری آشکار شدن راز: کجا پنهان شود دزدی دزدی / که مال خصم زیر کش گرفته‌ست. چگونه می‌تواند دزدی‌ای (حال عاشقی و بی‌قراری) پنهان بماند، در حالی که مال و دارایی دشمن (عقل، نفس، پرده‌پوشی) را زیر چنگ خود گرفته و با خود برده است؟ این دزدی، هویت پیشین را از بین برده و آشکار خواهد شد.

به تناقض میان میل به پرواز و بند عشق اشاره می‌کند: بسی جان که همی‌پرد ز قالب / ولی پایش حریف کش گرفته‌ست. جان بسیاری از سالکان در اشتیاق پرواز از کالبد مادی و رسیدن به عالم معناست، اما در عین حال، پای جان او را “حریف کش” (جذب‌کننده، یا همان عشق که یاران را جذب می‌کند) در بند خود نگه داشته است. عشق هم عامل پرواز است و هم پایبندی به معشوق.

غزل با بیانی عجیب از لذت از زخم معشوق پایان می‌یابد: ز ذوق زخم تیرش این دل من / به دندان گوشه ترکش گرفته‌ست. این دل من، از شدت لذت و شوقی که از زخم تیر معشوق (اشاره به نگاه، سخن یا جلوه‌ای از معشوق که دل را مجروح می‌کند اما این جراحت مایة حیات معنوی است) می‌برد، با دندان گوشهٔ “ترکش” (کیسهٔ تیرهای معشوق) را گرفته است. این نشان می‌دهد که عاشق نه تنها از زخم معشوق نمی‌گریزد، بلکه خواهان آن است و حتی به منبع آن (ترکش) چنگ می‌زند تا بیشتر از آن بهره ببرد.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۴۰ مولانا، تصویری پرشور و آتشین از حال عاشق در مسیر عشق الهی است. مولانا سوختن در این آتش را خواستار است و غلبهٔ عشق بر عقل و نفس را بیان می‌کند. او رنج و سختی‌های این راه را بستر فیض می‌داند و به فناء عاشق در نور معشوق اشاره می‌کند. غزل با بیانی پارادوکسیکال، چنگ زدن دل عاشق به ترکش معشوق را از شدت لذت بردن از زخم تیر او نشان می‌دهد و تصویری قوی از تسلیم، فداکاری و جذب در راه عشق ارائه می‌دهد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: