تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 338 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 338 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 338 دیوان شمس مولانا

سماع از بهر جانِ بی‌قرارست
سبک بَرجَه چه جای انتظارست‌؟!‌

مشین این جا تو با اندیشه خویش
اگر مردی برو آن جا که یارست

مگو باشد که او ما را نخواهد
که مرد تشنه را با این چه کارست‌؟‌!

که پروانه نیندیشد ز آتش
که جان عشق را اندیشه عارست

چو مرد جنگ بانگ طبل بشنید
در آن ساعت هزار اندر هزارست

شنیدی طبل برکش زود شمشیر
که جان تو غلاف ذوالفقارست

بزن شمشیر و مُلک عشق بستان
که ملک عشق ملک پایدارست

حسین کربلایی، آب بگذار
که آب امروز تیغ آبدارست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 338 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۳۸ از دیوان شمس مولانا با مطلع “سماع از بهر جان بی‌قرارست / سبک برجه چه جای انتظارست؟”. این غزل، دعوتی پرشور به سماع و حرکت در مسیر عشق و رهایی از قید عقل و انتظار است. مولانا سماع را وسیله‌ای برای آرامش و قرار یافتن جان ناآرام عاشق می‌داند و بر فوریت و شتاب در پیوستن به جمع عاشقان تأکید می‌کند. ردیف غزل “است” و قافیه آن کلماتی با پایان “ـار”.

مضامین اصلی غزل

  • سماع، داروی جان بی‌قرار: سماع وسیله‌ای برای آرامش بخشی به جانی است که از فراق یا شور عشق بی‌قرار شده است.
  • دعوت به حرکت و رهایی از انتظار: غزل سراسر دعوت به برخاستن و حرکت در مسیر عشق است و انتظار و درنگ را بی‌مورد می‌داند.
  • رها کردن اندیشه و عقل جزئی: برای رسیدن به یار، باید از قید اندیشه و عقل حسابگر رها شد.
  • شجاعت در راه عشق: عاشق نباید از سختی‌ها یا “آتش” عشق بترسد، زیرا ترس در این راه عار است.
  • عشق به مثابهٔ نبرد معنوی: ورود به عالم عشق مانند پیوستن به میدان جنگ است که نیاز به شمشیر (اراده، مجاهده) دارد.
  • جان، غلاف ذوالفقار: جان سالک ظرفیت و قابلیت حمل شمشیر حق (ذوالفقار) را دارد.
  • تسخیر مُلک عشق: هدف از این نبرد، به دست آوردن پادشاهی و قلمرو عشق است که جاودانه و پایدار است.
  • کربلا، نماد فداکاری در راه عشق: اشاره به واقعهٔ کربلا به عنوان نمادی از فداکاری مطلق در راه حق و اینکه آب حیات معنوی در این مسیر، خود شمشیر برّان است.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با بیان فلسفهٔ سماع در نگاه عارفانه آغاز می‌شود: سماع از بهر جان بی‌قرارست / سبک برجه چه جای انتظارست؟. سماع برای جانی است که در هجران یا اشتیاق معشوق بی‌قرار شده و آرام ندارد. پس ای کسی که چنین حالی داری، سبک‌بال برخیز و وارد میدان سماع شو؛ جای درنگ و انتظار نیست. سماع در اینجا نه صرفاً رقص و آواز، بلکه حالتی از ذکر و غلبه بر خود و اتصال به عالم معناست که جان را آرامش می‌بخشد.

مولانا راه رسیدن به یار را در ترک اندیشه و مکان می‌داند: مشین این جا تو با اندیشه خویش / اگر مردی برو آن جا که یارست. در جای خود و در قید اندیشه‌ها و حسابگری‌های عقل جزئی ننشین. اگر مرد راهی و شجاعت داری، برخیز و به سوی آنجا برو که یار حقیقی (حقیقت مطلق، معشوق، پیر) حضور دارد. این بیت دعوت به هجرت معنوی از عالم خودی به عالم حق است.

به رفع تردید در طلب معشوق می‌پردازد: مگو باشد که او ما را نخواهد / که مرد تشنه را با این چه کارست؟. در راه رفتن به سوی یار، با خودت مگو که “شاید او ما را نخواهد”. این وسوسه و تردید در کار عاشق تشنهٔ وصال راهی ندارد. تشنهٔ حقیقی بدون هیچ گمانی به سوی آب می‌شتابد.

شجاعت و بی‌باکی عاشق را بیان می‌کند: که پروانه نیندیشد ز آتش / که جان عشق را اندیشه عارست. عاشق حقیقی مانند پروانه است که از آتش عشق نمی‌ترسد و به سوی آن می‌رود. برای جان و روحی که در مسیر عشق قدم نهاده، ترسیدن و اندیشهٔ عواقب داشتن، عار و ننگ است.

عشق را به نبرد تشبیه می‌کند: چو مرد جنگ بانگ طبل بشنید / در آن ساعت هزار اندر هزارست. همان‌طور که مرد جنگی با شنیدن صدای طبل نبرد، شور و هیجانش هزاران برابر می‌شود و آمادهٔ پیکار می‌گردد… (تکمیل معنی در بیت بعد). شنیدی طبل برکش زود شمشیر / که جان تو غلاف ذوالفقارست. چون صدای طبل عشق (ندای معنوی، دعوت حق) را شنیدی، بی‌درنگ شمشیر همت و مجاهدهٔ درونی را از غلاف برکش. جان تو شایستگی این را دارد که غلاف و جایگاه شمشیر حق (ذوالفقار، شمشیر قدرتمند حضرت علی (ع)، نماد قدرت الهی در دست ولی حق) باشد. باید با این شمشیر با نفس و تعلقات جنگید.

هدف از این نبرد را بیان می‌کند: بزن شمشیر و مُلک عشق بستان / که ملک عشق ملک پایدارست. با شمشیر همت و عشق به نبرد با خود بپرداز و پادشاهی و قلمرو عشق الهی را به دست آور. زیرا این پادشاهی، برخلاف مُلک دنیوی، جاودانه و پایدار است و هرگز زوال نمی‌پذیرد.

در بیت پایانی به اوج فداکاری در راه عشق اشاره می‌کند و از نماد کربلا استفاده می‌کند: حسین کربلایی، آب بگذار / که آب امروز تیغ آبدارست. ای کسی که مانند حسین در کربلا هستی (اشاره به فداکاری و شهادت در راه حق)، آب (حیات مادی، تعلقات دنیوی) را رها کن. چرا که در این مسیر، خودِ “آب” حقیقی (حیات معنوی، حقیقت) به شکل “تیغی آبدار” (شمشیری برنده، نماد فنا و از خود گذشتن) درآمده است. برای رسیدن به حیات حقیقی، باید از خود گذشت و فانی شد. این بیت، پیوند میان شهادت و عشق عرفانی را نشان می‌دهد.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۳۸ مولانا، دعوتی آتشین به سماع و حرکت بی‌درنگ در مسیر عشق است. مولانا جان ناآرام را به سماع فرامی‌خواند، از رها کردن اندیشه و ترس در راه عشق سخن می‌گوید و مسیر سلوک را به نبردی درونی تشبیه می‌کند که در آن، جان سالک با شمشیر همت و به مدد عنایت الهی بر نفس غلبه کرده و به پادشاهی جاودانهٔ عشق دست می‌یابد. اشاره به واقعهٔ کربلا در پایان غزل، اوج فداکاری و از خود گذشتن در این راه را به تصویر می‌کشد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: