تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 337 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 337 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 337 دیوان شمس مولانا

ببستی چشم یعنی وقت خواب است
نه خوابست آن حریفان را جواب است

تو می‌دانی که ما چندان نپاییم
ولیکن چشم مستت را شتاب است

جفا می‌کن جفاات جمله لطف است
خطا می‌کن خطای تو صواب است

تو چشم آتشین در خواب می‌کن
که ما را چشم و دل باری کباب است

بسی سرها ربوده چشم ساقی
به شمشیری که آن یک قطره آب است

یکی گوید که این از عشق ساقیست
یکی گوید که این فعل شراب است

می و ساقی چه باشد نیست جز حق
خدا داند که این عشق از چه باب است

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره 337 دیوان شمس مولانا

غزل شماره ۳۳۷ از دیوان شمس مولانا با مطلع “ببستی چشم یعنی وقت خواب است / نه خوابست آن حریفان را جواب است”. این غزل با زبانی رمزی و سرشار از اشارات عرفانی، به حالتی از بی‌خودی و مستی در جمع یاران طریق اشاره دارد که در نگاه ظاهربینان، شبیه به خواب یا غفلت می‌نماید، اما در حقیقت، اوج آگاهی و پاسخ به حقیقت است. مولانا در این غزل، به زیبایی چشمان معشوق (ساقی، پیر) و تأثیر سکرآور آن و نیز ماهیت غیرقابل توصیف این حال اشاره می‌کند. ردیف غزل “است” است و قافیهٔ آن کلماتی با پایان “ـاب”.

مضامین اصلی غزل

  • خواب یا بیداری؟: تمایز میان خواب ظاهری و بی‌خودی عارفانه که در نگاه بیرونی شبیه به خواب است.
  • بی‌خودی، پاسخ به حقیقت: حالتی که در نظر مردم عادی خواب است، در باطن پاسخی عمیق به طلب حق و حال حریفان (یاران طریقت) است.
  • تأثیر چشم معشوق: چشمان مست و آتشین معشوق (یا پیر) عامل اصلی این بی‌خودی و جذب است.
  • ناپایداری حال بی‌خودی: با وجود شدت حال، سالک می‌داند که این وضعیت پایدار نیست و باید از آن بهره برد.
  • جفای معشوق عین لطف: حتی آنچه از سوی معشوق جفا یا خطا به نظر می‌رسد، در نگاه عاشق عین لطف و صواب است.
  • ساقی و شراب به مثابهٔ حق: در نهایت، مولانا به وحدت میان ساقی و شراب با حقیقت مطلق اشاره می‌کند.
  • حیرت در ماهیت عشق: ماهیت حقیقی این عشق فراتر از درک و توصیف عادی است.
  • فنای سرها در راه ساقی: قدرت چشم ساقی چنان است که سرها (نماد هستی و خودی) را در راه خود فانی می‌کند.

شرح و تفسیر ابیات

غزل با توصیف حالتی آغاز می‌شود و بلافاصله به تفسیر آن می‌پردازد: ببستی چشم یعنی وقت خواب است / نه خوابست آن حریفان را جواب است. تو (ای ساقی/پیر/معشوق) چشمان خود را بستی، و کسی که از بیرون نگاه می‌کند می‌پندارد که وقت خواب است. اما در حقیقت، این حالت خواب نیست؛ بلکه پاسخی و اشارتی است به یاران و هم‌نشینان (حریفان) در جمع و حلقهٔ عرفانی. این “بستن چشم” می‌تواند اشاره به تمرکز درونی، حال مراقبه، یا جذبه‌ای باشد که ظاهراً سکوت و بی‌حالی است اما در باطن، ارتباط و مکاشفه است.

شاعر به ناپایداری این حال و سرعتِ عملِ چشم معشوق اشاره می‌کند: تو می‌دانی که ما چندان نپاییم / ولیکن چشم مستت را شتاب است. تو (معشوق) می‌دانی که ما سالکان در این حال بی‌خودی و جذب چندان دوام نمی‌آوریم و زود به خود می‌آییم. اما در مقابل، چشم مست و سکرآور تو در ربودن دل‌ها و ایجاد این حال، بسیار شتابان و سریع‌الاثر است.

نگاه عاشق به افعال معشوق را بیان می‌کند: جفا می‌کن جفاات جمله لطف است / خطا می‌کن خطای تو صواب است. ای معشوق، هرچند در ظاهر به ما جفا می‌کنی، اما این جفای تو سراسر لطف و عنایت است. و هرچند در ظاهر مرتکب خطا می‌شوی (از نگاه عقل یا شریعت ظاهری)، اما این خطای تو در نگاه ما عین درستی و صواب است. این بیانگر تسلیم مطلق عاشق در برابر اراده و افعال معشوق است که همه را نیکو می‌بیند.

شاعر به سوز دل خود در برابر چشم معشوق اشاره دارد: تو چشم آتشین در خواب می‌کن / که ما را چشم و دل باری کباب است. تو که خودت عامل این آتش عشق هستی، حالا چشم آتشینت را (که نماد جمال و جلوهٔ سوزان عشق است) به ظاهر در حالت خواب و سکون قرار می‌دهی؛ در حالی که ما (عاشقان) به واسطهٔ این چشم و جلوهٔ تو، چشم و دلمان (نماد بینایی و مرکز احساس) کاملاً سوخته و کباب شده است.

به قدرت چشم ساقی (معشوق) در ربودن هستی عاشقان اشاره می‌کند: بسی سرها ربوده چشم ساقی / به شمشیری که آن یک قطره آب است. چشمان مست و فتان ساقی (که نماد معشوق یا پیر است) سرهای بسیاری را ربوده و فانی کرده است. این کار را با “شمشیری” انجام داده که تنها “یک قطره آب” است. شمشیر نماد قهر و نیستی است و آب نماد حیات و لطافت. مولانا با این پارادوکس می‌گوید که چشم معشوق با وجود لطافت و زیبایی ظاهری (یک قطره آب)، قدرت نابودکنندهٔ شمشیر را دارد و هستی و خودی (سر) عاشقان را فانی می‌کند.

به اختلاف نظر در مورد منشأ این حال اشاره می‌کند: یکی گوید که این از عشق ساقیست / یکی گوید که این فعل شراب است. در میان مردم و حتی سالکان، در مورد منشأ این حال بی‌خودی و سکر اختلاف نظر وجود دارد. عده‌ای می‌گویند این حال ناشی از عشق و جذبهٔ ساقی (مقام الهی یا پیر) است، و عده‌ای دیگر می‌گویند که این صرفاً اثر و فعل شراب (معرفت، حال معنوی) است.

در نهایت، مولانا به وحدت این مظاهر و فرا رفتن از نام‌ها اشاره می‌کند: می و ساقی چه باشد؟ نیست جز حق / خدا داند که این عشق از چه باب است. در حقیقت، “می” و “ساقی” هرچه باشند، چیزی جز تجلی “حق” نیستند. همهٔ این‌ها مظاهر همان حقیقت واحدند. اما اینکه ماهیت واقعی این عشق و جذبه چیست و از چه نوع و بابی است، تنها خداوند می‌داند. این اوج حیرت و اقرار به ناتوانی در درک کنه حقیقت عشق الهی است.

نتیجه‌گیری

غزل ۳۳۷ مولانا، تصویرگر حالتی عمیق از جذب و بی‌خودی عرفانی است که در جمع یاران طریق و در پرتو نگاه معشوق (ساقی/پیر) حاصل می‌شود. مولانا این حالت را پاسخی به طلب حقیقت می‌داند که با وجود شباهت ظاهری به خواب، سراسر آگاهی و مکاشفه است. او بر تأثیر قدرتمند چشم معشوق و فنای هستی در برابر آن تأکید می‌کند و در نهایت، همهٔ مظاهر (ساقی، می) را به حقیقت واحد الهی بازمی‌گرداند، هرچند درک کنه این عشق را فراتر از توان بشری می‌داند. غزل بیانی شورانگیز از تجربة فنا و حیرت در برابر عظمت عشق است.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: