تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 327 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 327 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 327 دیوان شمس مولانا

از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده‌ست
کز غیرت لطف آن جان در قلقی مانده‌ست

بنوشته بر آن دفتر حرفی ز شکر خوشتر
از خجلت آن حرفش مه در عرقی مانده‌ست

عمر ابدی تابان اندر ورق بستان
نی خوف ز تحویلی نی جای دقی مانده‌ست

نامش ورقی بوده ملک ابد اندر وی
اسرار همه پاکان آن جا شفقی مانده‌ست

پیچیده ورق بر وی نوری ز خداوندی
شمس الحق تبریزی روشن حدقی مانده‌ست

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۳۲۷ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده‌ست، کز غیرت لطف آن جان در قلقی مانده‌ست

غزل شماره ۳۲۷ از دیوان شمس مولانا با تصویری از نزدیکی پایان عمر و تأثیر آن بر جان آغاز می‌شود: «اَزْ دَفْتَرْ عُمْرِ مَاْ یَکْتَاْ وَرَقِیْ مَانْدَهْ‌سْتْ / کَزْ غِیْرَتِ لُطْفِ آْنْ جَاْنْ دَرْ قَلَقِیْ مَانْدَهْ‌سْتْ». شاعر می‌گوید: “از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده‌ست”. از کتاب زندگی ما که حاوی تمام اعمال و لحظات ماست، تنها یک برگ (اشاره به پایان عمر و نزدیکی مرگ) باقی مانده است. این تصویر، حس فوریت و کوتاهی عمر را القا می‌کند. “کز غیرت لطف آن جان در قلقی مانده‌ست”. به دلیل شدت (غیرت) لطف و عنایت آن جان (جانان، محبوب الهی، یا حقیقت وجود انسان)، در بی‌قراری و اضطراب (قلق) مانده است. این “قلق” می‌تواند ناشی از شوق وصال در لحظات پایانی عمر باشد یا اضطرابی از کیفیت آن یک ورق باقی‌مانده و اعمال ثبت‌شده در آن. این آغاز، با یادآوری نزدیکی مرگ و پیوند آن با لطف الهی، حالتی از بی‌قراری معنوی را در آستانه‌ی پایان زندگی ترسیم می‌کند.

بنوشته بر آن دفتر حرفی ز شکر خوشتر، از خجلت آن حرفش مه در عرقی مانده‌ست

«بِنْوِشْتَهْ بَرْ آْنْ دَفْتَرْ حَرْفِیْ زِ شِکَرْ خْوُشْتَرْ / اَزْ خِجْلَتِ آْنْ حَرْفَشْ مَهْ دَرْ عَرَقِیْ مَانْدَهْ‌سْتْ». بر آن دفتر (عمر) حرفی شیرین‌تر از شکر نوشته شده، از خجالت آن حرف ماه در عرق مانده است: “بنوشته بر آن دفتر حرفی ز شکر خوشتر”. بر آن صفحه‌ی پایانی دفتر عمر (که حاوی نهایت حال و سرنوشت انسان است)، کلام یا حقیقتی نگاشته شده که از هر شیرینی (شکر) دلنشین‌تر و خوش‌تر است. این می‌تواند اشاره به لطف و رحمت نهایی الهی، یا وصال با محبوب باشد. “از خجلت آن حرفش مه در عرقی مانده\u200cست”. از شرم و خجالت در برابر آن کلام یا حقیقت بی‌نظیر، ماه (نماد زیبایی‌های عالم کثرت) در عرق شرم فرو رفته و بی‌ارزش گشته است. این بیت، با بیان برتری حقیقت نگاشته شده در پایان عمر بر تمام زیبایی‌های مادی، عظمت لطف و عنایت الهی در سرانجام کار عاشق را نشان می‌دهد.

عمر ابدی تابان اندر ورق بستان، نی خوف ز تحویلی نی جای دقی مانده‌ست

«عُمْرِ اَبَدِیْ تَاْبَاْنْ اَنْدَرْ وَرَقِ بُسْتَاْنْ / نِیْ خَوْفْ زِ تَحْوِیْلِیْ نِیْ جَاْیِ دَقِیْ مَانْدَهْ‌سْتْ». عمر ابدی درخشنده در صفحه‌ی بستان (زندگی)، نه خوف از تغییر و نه جایی برای نگرانی مانده است: “عمر ابدی تابان اندر ورق بستان”. عمر جاودان و پرنور (حیات حقیقی در عالم بقاء) در صفحه‌ی (پایانی) این بستان (عمر و وجود انسان) در حال تابیدن و آشکار شدن است. “نی خوف ز تحویلی نی جای دقی مانده\u200cست”. (هنگامی که عمر ابدی آشکار می‌شود) نه ترسی از تغییر و دگرگونی (تحویل) باقی می‌ماند، و نه جایی برای نگرانی و اضطراب (دق) می‌ماند. این بیت، با پیوند پایان عمر فانی با آغاز عمر باقی، بر رهایی از ترس و نگرانی و رسیدن به آرامش ابدی در سایه‌ی وصال با حق تأکید دارد.

نامش ورقی بوده ملک ابد اندر وی، اسرار همه پاکان آن جا شفقی مانده‌ست

«نَاْمَشْ وَرَقِیْ بُوُدَهْ مُلْکِ اَبَدْ اَنْدَرْ وِیْ / اَسْرَاْرِ هَمَهْ پَاْکَاْنْ آْنْ جَاْ شَفَقِیْ مَانْدَهْ‌سْتْ». نام آن یک ورق بوده که مُلک ابد در آن است، اسرار تمام پاکان در آنجا همچون شفق مانده است: “نامش ورقی بوده ملک ابد اندر وی”. آن یک ورق باقی‌مانده (پایان عمر) نامش صفحه‌ای است که عالم جاودان و مُلک ابدی (مقام بقاء بالله) در آن آشکار می‌شود و گنجانده شده است. “اسرار همه پاکان آن جا شفقی مانده\u200cست”. و اسرار تمام انسان‌های پاک و واصل شده (پاکان) در آن مقام (عالم بقاء) مانند شفق (نور و زیبایی باقی‌مانده از غروب خورشید) درخشنده و باقی مانده است. این بیت، با بیان عظمت و اهمیت آن لحظه‌ی پایانی عمر که دروازه‌ی ورود به عالم ابدیت است، بر بقاء اسرار و کمالات اولیاء در این عالم تأکید دارد.

پیچیده ورق بر وی نوری ز خداوندی، شمس الحق تبریزی روشن حدقی مانده‌ست

«پِیْچِیْدَهْ وَرَقْ بَرْ وِیْ نُوُرِیْ زِ خُدَاْوَنْدِیْ / شَمْسُ الْحَقِّ تَبْرِیْزِیْ رُوْشَنْ حَدَقِیْ مَانْدَهْ‌سْتْ». بر آن ورق (پایانی) نوری از خداوند پیچیده، و شمس الحق تبریزی (همچون) مردمکی روشن باقی مانده است: “پیچیده ورق بر وی نوری ز خداوندی”. بر آن صفحه‌ی پایانی دفتر عمر، نوری الهی و ربانی (نور حق، تجلی ذات باری‌تعالی) درهم پیچیده و متجلی گشته است. “شمس الحق تبریزی روشن حدقی مانده\u200cست”. و شمس الحق تبریزی (اشاره به پیر و مرشد کامل یا حقیقت مطلق)، مانند مردمکی روشن و بینا (در چشم جان) در این نور تجلی کرده و باقی مانده است. این بیت، با پیوند تجلی نور الهی در لحظه‌ی پایانی عمر با حضور شمس تبریزی، بر نقش پیر کامل در ادراک این تجلی و بقاء حقیقت او در عالم معنا تأکید دارد و پایان غزل را با اشاره به شمس به پایان می‌برد.

خلاصه پیام غزل

غزل ۳۲۷ مولانا، غزلی است در بیان تأمل در نزدیکی پایان عمر و پیوند آن با تجلیات الهی و عالم ابدیت. پیام اصلی غزل، این است که عمر فانی بسیار کوتاه است و لحظات پایانی آن اهمیت بسزایی دارد، چرا که این لحظه دروازه‌ی ورود به عالم بقاء و مشاهده‌ی لطف و عظمت الهی است و در این مسیر، حضور پیر و مرشد کامل راهگشاست. غزل بر کوتاهی عمر و نزدیکی مرگ، حس فوریت و کوتاهی عمر، و بی‌قراری و اضطراب معنوی در آستانه‌ی پایان زندگی تأکید دارد. همچنین، غزل بر عظمت لطف و عنایت الهی در سرانجام کار عاشق، برتری حقیقت نگاشته شده در پایان عمر بر تمام زیبایی‌های مادی، و پیوند پایان عمر فانی با آغاز عمر باقی اشاره می‌کند. رهایی از ترس و نگرانی و رسیدن به آرامش ابدی در سایه‌ی وصال با حق، عظمت و اهمیت لحظه‌ی پایانی عمر که دروازه‌ی ورود به عالم ابدیت است، بقاء اسرار و کمالات اولیاء در عالم بقاء، و پیوند تجلی نور الهی در لحظه‌ی پایانی عمر با حضور شمس تبریزی از دیگر مضامین غزل است. نقش پیر کامل در ادراک تجلی الهی و بقاء حقیقت او در عالم معنا، و تأمل در اسرار الهی در پایان عمر نیز در این غزل بیان شده است. غزل بر دفتر عمر، یکتا ورق، ماندن، غیرت لطف، جان، قلق، نوشته بودن، دفتر، حرفی شیرین‌تر از شکر، خجلت، آن حرف، مه، عرق، عمر ابدی، تابان، ورق بستان، خوف، تحویل، جای دق، نماندن، نام، ورق، ملک ابد، اندر وی، اسرار، همه پاکان، آنجا، شفق، پیچیده بودن ورق، نور، خداوندی، شمس الحق تبریزی، روشن حدق، و پایان عمر تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: