مطالب پیشنهادی![]()
لا قیالفراش نارا کن هکذا حبیبی
فی النار قد تواری کن هکذا حبیبی
ذاق القراش ذوقا والشمع ذاب شوقا
والدمع منه سارا کن هکذا حبیبی
فی العشق مذرجعتا باللیل ما هجعنا
فی مجلس السکاری کن هکذا حبیبی
العاشقون قاموا، ذااللیل لاتناموا
لا تنفروا فرارا کن هکذا حبیبی
الوصل سال سیلا مجنون صار لیلی
لیل غدا نهارا کن هکذا حبیبی
الشمس فی ضحاها و القلب قد یراها
والعقل فیه حارا کن هکذا حبیبی
من الکلیم دلا و لرب قد تجلی
انی آنست نارا کن هکذا حبیبی
این غزل مولانا، دعوتی شورانگیز به معشوق برای حضور و تجلی در آتش عشق است که با تکرار دلنشین “کن هکذا حبیبی” (ای حبیب من، اینگونه باش) بر شدت و عمق این خواسته تأکید میکند. مولانا در این غزل، آتش عشق را مایهی ذوب شدن شمع وجود، بیخوابی عاشق و تبدیل شب به روز میداند. او وصال را سیلگونه و نور معشوق را خیرهکننده توصیف میکند و با اشاره به تجلی حق بر موسی کلیم، حضور معشوق را نور و آتشگونه میخواند.
غزل با خطاب به معشوق و طلب حضور در آتش عشق آغاز میشود: “لا قیالفراش نارا کن هکذا حبیبی / فی النار قد تواری کن هکذا حبیبی” (عشق) بر بستر (قلب) آتش انداخت؛ ای حبیب من، اینگونه باش. در آتش پنهان گشت؛ ای حبیب من، اینگونه باش. (یعنی عشق تو چنان آتشین باشد که در آن پنهان شوم و فانی گردم).
“ذاق القراش ذوقا والشمع ذاب شوقا / والدمع منه سارا کن هکذا حبیبی” بالشت (یا مژه) طعم (وصال) را چشید و شمع (وجود) از شوق آب شد، و اشک از آن جاری گشت؛ ای حبیب من، اینگونه باش. (اشاره به اشک شوق و ذوب شدن وجود عاشق در آتش عشق).
مولانا به بیخوابی و هوشیاری عاشقان در شب عشق اشاره میکند: “فی العشق مذرجعتا باللیل ما هجعنا / فی مجلس السکاری کن هکذا حبیبی” در عشق، شبهنگام با بیخوابی (مُذَرَّعَتا، به معنای بیقراری و ناتوانی از خواب) به سر بردیم و هرگز نخوابیدیم، در مجلس مستها؛ ای حبیب من، اینگونه باش. (یعنی ما عاشقان در شب نیز بیداریم و در مجلس مستی عشق، غرقیم).
“العاشقون قاموا، ذااللیل لاتناموا / لا تنفروا فرارا کن هکذا حبیبی” عاشقان برخاستند (از خواب غفلت)، این شب را نخوابید، و با فرار (از عشق) دور نشوید؛ ای حبیب من، اینگونه باش. (دعوت به بیداری و پایداری در مسیر عشق).
مولانا به تأثیر وصال و نور معشوق بر زمان اشاره میکند: “الوصل سال سیلا مجنون صار لیلی / لیل غدا نهارا کن هکذا حبیبی” وصل (معشوق) همچون سیل جاری شد و لیلی (نام معشوق یا همان شب) مجنون گشت، شب به روز تبدیل شد؛ ای حبیب من، اینگونه باش. (اشاره به شدت و فراگیری وصال و نورانی شدن ظلمت شب با حضور معشوق).
“الشمس فی ضحاها و القلب قد یراها / والعقل فیه حارا کن هکذا حبیبی” خورشید در اوج درخشش خود (ضحی) است و قلب (عاشق) او را میبیند، و عقل از آن (دیدار یا عظمت) در حیرت مانده است (حارَ، متحیر شد)؛ ای حبیب من، اینگونه باش. (اشاره به بصیرت قلبی عاشق و فراتر بودن معشوق از درک عقل).
غزل با اشاره به تجلی حق بر موسی کلیم پایان مییابد: “من الکلیم دلا و لرب قد تجلی / انی آنست نارا کن هکذا حبیبی” از کلیم (موسی، که با خدا سخن گفت) این دلایل (بر حقانیت عشق) است و (معشوق) بر پروردگار تجلی کرد، (و) من آتشی دیدم (انی آنست ناراً)؛ ای حبیب من، اینگونه باش. (اشاره به واقعه تجلی خداوند بر کوه طور و دیدن آتش توسط موسی و همانندسازی این تجلی با حضور معشوق در قلب).
این غزل با تکرار زیبای “کن هکذا حبیبی” و تصاویر آتشین و نورانی، اوج شوریدگی عاشقانه مولانا و تمنای او برای فنای کامل در معشوق را به نمایش میگذارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر