این غزل مولانا، ستایشی از روزه و بندگی است که آن را فرصتی برای رسیدن به سعادت و جاودانگی میداند. مولانا در این غزل، روزه را در جامهی سعادت و جشن میبیند و با اشاره به فیوضات و جود الهی، انسان را به سوی پروردگاری مهربان و با وفا فرا میخواند. این غزل با ترکیبی از زبان عربی و فارسی، به عظمت و فضل الهی و دعوت او به سوی خود اشاره دارد.
غزل با تبریک روزه و آرزوی دوام سعادت آغاز میشود: “اتاک الصوم فی حلل السعود / فدم واسلم علی رغم الحسود” روزه در لباسهای سعادت (و خوشبختی) به سوی تو آمد، پس پایدار و سلامت باش، بر خلاف میل حسودان.
“وصم وافطر و عید فی نعیم / لک العمر المؤبد بالخلود” روزه بگیر و افطار کن و در نعمت (و خوشی) عید بگذران، عمر جاودان و ابدی از آن تو باد.
“فلا زالت تزف لک التهانی / مهناة منالملک الودود” تهنیتها همواره به سوی تو تقدیم میشود، تبریکاتی از سوی پادشاه دوستداشتنی (خداوند ودود).
مولانا به شکرگزاری از عطای الهی و سیرابی از فیض او اشاره میکند: “فشکرا ثم شکرا ثم شکرا / لاوراد العطا خیرالورود” پس شکر، سپس شکر، سپس شکر (بیپایان)، برای (یافتن) آبشخورهای عطا (بخشش الهی)، بهترین آبشخورها.
“و سقیا ثم سقیا ثم سقیا / لجود بعد جود بعد جود” و سیراب باد، سپس سیراب باد، سپس سیراب باد، برای جود و بخشش پی در پی (جود بعد جود بعد جود).
مولانا به بادهی معرفت و نیروی جوانی روح اشاره میکند: “و کأسا قد سقیناه دهاثا / یری رقراقها تحتالجلود” و جامی (از بادهی معرفت) که آن را پی در پی (دهاثا) نوشیدیم، که درخشش و تلالو آن در زیر پوستها (نیز) دیده میشود. (اشاره به نفوذ عمیق معرفت در وجود).
“ینابیع جرت شرقا و غربا / کانهارالجنان بلا رکود” چشمههایی (از فیض) که در شرق و غرب جاری شدند، مانند نهرهای بهشت که بیوقفه و راکد نیستند.
“و نیران الشباب موقدات / بسعد لا یخاف منالخمود” و آتشهای جوانی (شور و شوق روحانی) برافروختهاند، با سعادتی که از خاموش شدن نمیترسد.
مولانا روح و نفس را به بازگشت به سوی حق فرا میخواند و به وفور وجود الهی اشاره میکند: “براح الروح روحی! قرعینا / و یا نفسی دعاک الجد عودی” ای روح من! (با نوشیدن) بادهی آرامشبخش روح، چشمت روشن شود، و ای نفس من! جدّ (تلاش و حقیقت) تو را فراخوانده است، بازگرد.
“و ارضالله واسعة فسیح / الی رب رؤف بالوفود” و زمین خداوند وسیع و گشاده است، (پس سفر کنید) به سوی پروردگاری که نسبت به واردشوندگان (وفود) مهربان (رؤف) است.
“ینادی ربنا، عودوا الینا / اجبیونا و اوفوا بالعقود” پروردگار ما ندا میدهد: “به سوی ما بازگردید،” “دعوت ما را اجابت کنید و به پیمانها (عقود) وفا کنید.”
“ازهدا فی ملاقاتی و عندی / وجود، فی وجود فی وجود” آیا در ملاقات من زهد و بیمیلی میکنید؟ در حالی که نزد من، وجود در وجود در وجود است (یعنی وجود بینهایت و بیکران است).
“ولم یخسر طلوب فی فنائی / ولم یمکن خلاف فی وعودی” هیچ طالب (جویندهای) در فنای من (فنای در ذات الهی) زیان نخواهد کرد، و در وعدههای من هیچ تخلفی ممکن نیست.
غزل با بیان خاموشی و شهود در برابر حق پایان مییابد: “خمش کردم که هر ناگفتهٔ را / بدیدم من که دیدی و شنودی” خاموش شدم، زیرا هر چیز ناگفتهای را (که نمیتوانستم بیان کنم)، من دیدم، همانگونه که تو (ای مخاطب) دیدی و شنیدی (یعنی این حقایق برای اهلش آشکار است).
این غزل مولانا، ستایشی از روزه و بندگی است که آن را فرصتی برای رسیدن به سعادت و جاودانگی میداند. مولانا در این غزل، روزه را در جامهی سعادت و جشن میبیند و با اشاره به فیوضات و جود الهی، انسان را به سوی پروردگاری مهربان و با وفا فرا میخواند. این غزل با ترکیبی از زبان عربی و فارسی، به عظمت و فضل الهی و دعوت او به سوی خود اشاره دارد.
غزل با تبریک روزه و آرزوی دوام سعادت آغاز میشود: “اتاک الصوم فی حلل السعود / فدم واسلم علی رغم الحسود” روزه در لباسهای سعادت (و خوشبختی) به سوی تو آمد، پس پایدار و سلامت باش، بر خلاف میل حسودان.
“وصم وافطر و عید فی نعیم / لک العمر المؤبد بالخلود” روزه بگیر و افطار کن و در نعمت (و خوشی) عید بگذران، عمر جاودان و ابدی از آن تو باد.
“فلا زالت تزف لک التهانی / مهناة منالملک الودود” تهنیتها همواره به سوی تو تقدیم میشود، تبریکاتی از سوی پادشاه دوستداشتنی (خداوند ودود).
مولانا به شکرگزاری از عطای الهی و سیرابی از فیض او اشاره میکند: “فشکرا ثم شکرا ثم شکرا / لاوراد العطا خیرالورود” پس شکر، سپس شکر، سپس شکر (بیپایان)، برای (یافتن) آبشخورهای عطا (بخشش الهی)، بهترین آبشخورها.
“و سقیا ثم سقیا ثم سقیا / لجود بعد جود بعد جود” و سیراب باد، سپس سیراب باد، سپس سیراب باد، برای جود و بخشش پی در پی (جود بعد جود بعد جود).
مولانا به بادهی معرفت و نیروی جوانی روح اشاره میکند: “و کأسا قد سقیناه دهاثا / یری رقراقها تحتالجلود” و جامی (از بادهی معرفت) که آن را پی در پی (دهاثا) نوشیدیم، که درخشش و تلالو آن در زیر پوستها (نیز) دیده میشود. (اشاره به نفوذ عمیق معرفت در وجود).
“ینابیع جرت شرقا و غربا / کانهارالجنان بلا رکود” چشمههایی (از فیض) که در شرق و غرب جاری شدند، مانند نهرهای بهشت که بیوقفه و راکد نیستند.
“و نیران الشباب موقدات / بسعد لا یخاف منالخمود” و آتشهای جوانی (شور و شوق روحانی) برافروختهاند، با سعادتی که از خاموش شدن نمیترسد.
مولانا روح و نفس را به بازگشت به سوی حق فرا میخواند و به وفور وجود الهی اشاره میکند: “براح الروح روحی! قرعینا / و یا نفسی دعاک الجد عودی” ای روح من! (با نوشیدن) بادهی آرامشبخش روح، چشمت روشن شود، و ای نفس من! جدّ (تلاش و حقیقت) تو را فراخوانده است، بازگرد.
“و ارضالله واسعة فسیح / الی رب رؤف بالوفود” و زمین خداوند وسیع و گشاده است، (پس سفر کنید) به سوی پروردگاری که نسبت به واردشوندگان (وفود) مهربان (رؤف) است.
“ینادی ربنا، عودوا الینا / اجبیونا و اوفوا بالعقود” پروردگار ما ندا میدهد: “به سوی ما بازگردید،” “دعوت ما را اجابت کنید و به پیمانها (عقود) وفا کنید.”
“ازهدا فی ملاقاتی و عندی / وجود، فی وجود فی وجود” آیا در ملاقات من زهد و بیمیلی میکنید؟ در حالی که نزد من، وجود در وجود در وجود است (یعنی وجود بینهایت و بیکران است).
“ولم یخسر طلوب فی فنائی / ولم یمکن خلاف فی وعودی” هیچ طالب (جویندهای) در فنای من (فنای در ذات الهی) زیان نخواهد کرد، و در وعدههای من هیچ تخلفی ممکن نیست.
غزل با بیان خاموشی و شهود در برابر حق پایان مییابد: “خمش کردم که هر ناگفتهٔ را / بدیدم من که دیدی و شنودی” خاموش شدم، زیرا هر چیز ناگفتهای را (که نمیتوانستم بیان کنم)، من دیدم، همانگونه که تو (ای مخاطب) دیدی و شنیدی (یعنی این حقایق برای اهلش آشکار است).
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا