مطالب پیشنهادی![]()
روزن دل! آه چه خوش روزنی
یا تو مگر روزن یار منی
عمرک یا نخلة هل تأذنی
نحو جنی غصنک کی نجتنی
روزن آن خانه اگر نیستی
پس تو ز چه روی چنین روشنی
کل سراج حدث ینطفی
غیرک یا اصلی یا معدنی
هرچه کند چرخ مطوق بود
جز تو که بنیاد بقا میکنی
اتخذ الحرص هنا مسکنا
دونک یا نفس فلا تسکنی
دانهٔ دامست، چرا میخوری؟!
آهن سردست، چرا میزنی؟!
شربة اهوائک مسمومة
حیلة اعدائک فیالمکمن
سخته کمانیست، پس این کمین
بر پر! چون تیر، چرا ایمنی؟!
قد نفد العمر وضاقالمدی
خذ بیدالهالک یا محسنی
گر دو جهان ملک شود مرمرا
بیتو گدایم، نشوم من غنی
غیر سنا وجهک لا نشتهی
ای وسوی عشقک لا نقتنی
این غزل مولانا، بیانگر کشف روزنه (دریچه) دل به سوی معشوق الهی و نقد تعلقات دنیوی است. مولانا با خطاب به “روزن دل” (محل تابش نور حق)، آن را به روزن یار تشبیه میکند و از ناپایداری هر نوری جز نور حق سخن میگوید. او به فناپذیری دنیا و جاودانگی معشوق اشاره کرده و حرص و هوای نفس را دام و سم میداند. غزل با طلب یاری از معشوق و تأکید بر فقر ذاتی انسان در غیاب او پایان مییابد.
غزل با خطاب به روزن دل و پرسش از آن آغاز میشود: “روزن دل! آه چه خوش روزنی / یا تو مگر روزن یار منی” ای روزن (دریچه) دل! آه، چه دریچهی خوشی! آیا تو (اینگونه روشنیبخش) مگر روزن و پنجرهی یار (معشوق) منی؟
“عمرک یا نخلة هل تأذنی / نحو جنی غصنک کی نجتنی” به جان تو سوگند (عمرک)، ای نخل (معشوق پربار)! آیا اجازه میدهی که به سوی چیدن (جنی) از شاخهی (غصنک) تو برویم تا میوه بچینیم (نجتنی)؟ (تمنای بهرهمندی از فیض معشوق).
“روزن آن خانه اگر نیستی / پس تو ز چه روی چنین روشنی” (خطاب به روزن دل) اگر تو روزن و دریچهی آن خانهی (حقیقت) نیستی، پس به چه دلیل و از چه راهی چنین روشن و نورانی هستی؟
“کل سراج حدث ینطفی / غیرک یا اصلی یا معدنی” هر چراغ (نور) تازهای که پدید آید، خاموش میشود (ناپایدار است)، غیر از تو (ای معشوق)، ای اصل و ریشهی من (اصلی)، ای معدن و منبع من (معدنی).
مولانا به جاودانگی معشوق و بیثباتی دنیا اشاره میکند: “هرچه کند چرخ مطوق بود / جز تو که بنیاد بقا میکنی” هر آنچه چرخ (گردون) ایجاد کند، محدود و فانی (مطوق) خواهد بود، جز تو (ای معشوق) که بنیاد و اساس بقا و جاودانگی را مینهی.
“اتخذ الحرص هنا مسکنا / دونک یا نفس فلا تسکنی” (در این دنیا) حرص و طمع، مسکن و جایگاه خود را ساخته است. (ای نفس!) بدون (توجه به) تو (معشوق)، پس در آن (دنیا و حرص) ساکن نشو.
“دانهٔ دامست، چرا میخوری؟! / آهن سردست، چرا میزنی؟!” (ای نفس!) (لذات دنیوی) دانهی دام است، چرا آن را میخوری؟! (تلاش برای دنیا) آهن سرد را کوبیدن است (بیفایده است)، چرا آن را میزنی؟!
“شربة اهوائک مسمومة / حیلة اعدائک فیالمکمن” جرعههای هوا و هوسهای تو (اَهوائک)، مسموم است (زیانبار است). و حیلهی دشمنانت (ابلیس و نفس اماره) در کمین است (فیالمَکمَن).
مولانا به لزوم هوشیاری و طلب کمک از معشوق اشاره میکند: “سخته کمانیست، پس این کمین / بر پر! چون تیر، چرا ایمنی؟!” (نفس و شیطان) کمانی کشیده و محکم (سخته) دارند، پس این (جهان) کمینگاه است. پرواز کن! تو (همچون) تیر (رها شدهای)، چرا اینقدر ایمنی و بیباک هستی؟!
“قد نفد العمر وضاقالمدی / خذ بیدالهالک یا محسنی” عمر (انسان) به سر رسیده (نفد) و مهلت (مدی) تنگ شده است. ای نیکوکار من (محسنی)! دست این هلاکشده (هالک) را بگیر.
“گر دو جهان ملک شود مرمرا / بیتو گدایم، نشوم من غنی” اگر دو جهان (دنیا و آخرت) ملک و دارایی من شود، (اما) بدون تو (ای معشوق)، من گدایم و غنی (بینیاز) نخواهم شد.
“غیر سنا وجهک لا نشتهی / ای وسوی عشقک لا نقتنی” جز نور و درخشش چهرهی تو (سنا وجهک) را آرزو نمیکنیم، و به جز عشق تو، چیزی را به دست نمیآوریم (لا نقتنی).
این غزل با زبانی شیرین و آمیخته به حکمت، به بیداری معنوی، نقد تعلقات دنیوی، و تأکید بر یگانگی و پایداری معشوق حقیقی میپردازد و تمنای کامل عاشق برای رسیدن به وصال او را نشان میدهد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر