تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 315 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 315 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 315 دیوان شمس مولانا

چشم‌ها وا نمی‌شود از خواب
چشم بگشا و جمع را دریاب

بنگر آخر که بی‌قرار شدست
چشم در چشم خانه چون سیماب

گشت شب دیر و خلق افتادند
چون ستاره میانه مهتاب

هم سیاهی و هم سپیدی چشم
از می خواب هر دو گشت خراب

جمله اندیشه‌ها چو برگ بریخت
گرد بنشست بر همه اسباب

عقل شد گوشه‌ای و می‌گوید
عقل اگر آن تست هین دریاب

بنگی شب نگر که چون دادست
جمله خلق را از این بنگاب

چشم در عین و غین افتادست
کار بگذشت از سؤال و جواب

آن سواران تیزاندیشه
همه ماندند چون خران به خلاب

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۳۱۵ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: چشم‌ها وا نمی‌شود از خواب، چشم بگشا و جمع را دریاب

غزل شماره ۳۱۵ از دیوان شمس مولانا با تصویری از سنگینی خواب و دشواری بیداری آغاز می‌شود: «چَشْمْ‌هَاْ وَاْ نَمِی‌شَوَدْ اَزْ خْوَاْبْ / چَشْمْ بِگْشَاْ وْ جَمْعْ رَاْ دَرْیَاْبْ». شاعر می‌گوید: “چشم‌ها وا نمی‌شود از خواب”. چشم‌ها (چشم دل، چشم بصیرت) به آسانی از خواب (غفلت، ناآگاهی، تعلقات دنیوی) بیدار نمی‌شوند و باز نمی‌گردند. این نشان‌دهنده‌ی عمق خواب و شدت غفلت است. سپس با خطاب به مخاطب (که می‌تواند خود یا دیگری باشد)، می‌فرماید: “چشم بگشا و جمع را دریاب”. (با وجود این دشواری) چشم بگشا (از خواب غفلت بیدار شو) و این جمع (جمع عاشقان، اهل حق) را که بیدار و حاضرند، دریاب و به آن‌ها ملحق شو. این آغاز، ضمن بیان دشواری بیداری، دعوت به هوشیاری و پیوستن به جمع بیداران و اهل معرفت است.

بنگر آخر که بی‌قرار شدست، چشم در چشم خانه چون سیماب

«بِنْگَرْ آْخِرْ کِه بِی‌قَرَاْرْ شُدَسْتْ / چَشْمْ دَرْ چَشْمْ خَاْنَهْ چُونْ سِیْمَاْبْ». بی‌قراری چشم در جایگاه خود: “بنگر آخر که بی‌قرار شدست”. بنگر که چگونه (با سنگینی خواب و میل به بیداری) بی‌قرار شده است. “چشم در چشم خانه چون سیماب”. چشم (چشم ظاهر یا باطن) در جایگاه خود (در حدقه یا در وجود انسان)، مانند سیماب (جیوه) بی‌قرار و لرزان است و آرام ندارد. این بیت، بی‌قراری درونی و تلاطم باطنی ناشی از کشمکش میان غفلت و میل به بیداری را به تصویر می‌کشد.

گشت شب دیر و خلق افتادند، چون ستاره میانه مهتاب

«گَشْتْ شَبْ دِیْرْ وْ خَلْقْ اُفْتَاْدَنْدْ / چُوُنْ سِتَاْرَهْ مِیَاْنَهْ مَهْتَاْبْ». دیر شدن شب و افتادن خلق در خواب: “گشت شب دیر و خلق افتادند”. شب (نمادی از عالم غفلت و دنیا) به درازا کشید و مردمان (در این شب) در خواب غفلت افتادند. “چون ستاره میانه مهتاب”. (و در این غفلت) مانند ستاره‌ای شدند که در روشنایی مهتاب (اشاره به نوری ضعیف از فطرت یا عقل جزئی) دیده نمی‌شوند و محو گشته‌اند. این بیت، به فراگیر شدن غفلت در میان مردم و کم‌رنگ شدن نور فطرت و عقل در این سیاهی اشاره دارد.

هم سیاهی و هم سپیدی چشم، از می خواب هر دو گشت خراب

«هَمْ سِیَاْهِیْ وْ هَمْ سِپِیْدِیِ چَشْمْ / اَزْ مِیِ خْوَاْبْ هَرْ دُو گَشْتْ خَرَاْبْ». خرابی سیاهی و سفیدی چشم از شراب خواب: “هم سیاهی و هم سپیدی چشم”. هم مردمک سیاه چشم و هم سفیدی آن (اجزای تشکیل‌دهنده‌ی دید ظاهری). “از می خواب هر دو گشت خراب”. از شراب سنگین خواب غفلت، هر دو (هم دید ظاهر و هم قابلیت دید باطن) تباه و ناتوان گشتند و کارایی خود را از دست دادند. این بیت، بر تأثیر مخرب غفلت بر قوای ظاهری و باطنی ادراک تأکید دارد.

جمله اندیشه‌ها چو برگ بریخت، گرد بنشست بر همه اسباب

«جُمْلَهْ اَنْدِیْشَهْ‌هَاْ چُو بَرْگْ بِرِیْخْتْ / گَرْدْ بِنْشَسْتْ بَرْ هَمَهْ اَسْبَاْبْ». ریختن برگ اندیشه‌ها و نشستن گرد بر اسباب: “جمله اندیشه‌ها چو برگ بریخت”. تمام اندیشه‌ها و افکار (که مربوط به عالم ظاهر است) مانند برگ درختان (در فصل پاییز) فرو ریخت و پراکنده شد. “گرد بنشست بر همه اسباب”. و بر تمام اسباب و وسایل (مادی، تعلقات دنیوی) گرد غفلت و بی‌توجهی نشست. این بیت، به بی‌اهمیت شدن افکار و تعلقات دنیوی در حالت غفلت اشاره دارد و نشان می‌دهد که چگونه در این حال، همه چیز رنگ کهنگی و بی‌حیاتی می‌گیرد.

عقل شد گوشه‌ای و می‌گوید، عقل اگر آن تست هین دریاب

«عَقْلْ شُدْ گُوُشَهْ‌اِیْ وْ مِی‌گُویَدْ / عَقْلْ اَگَرْ آْنْ تُسْتْ هِینْ دَرْیَاْبْ». گوشه‌گیری عقل و گفتار آن: “عقل شد گوشه‌ای و می‌گوید”. عقل (عقل جزئی، عقل معاش) در این حالت غفلت به کناری رفته و به خود مخاطب (انسان غافل) می‌گوید. “عقل اگر آن تست هین دریاب”. اگر عقل واقعی و کارآمد این است (که در غفلت فرورفته)، پس ای هوشیار، آن را دریاب و به کار گیر (این حالت بی‌خبری شایسته‌ی عقل نیست). این بیت، با زبانی طنزآلود، عقل در بند دنیا را ناتوان و بی‌اثر معرفی می‌کند و به لزوم بیداری و استفاده‌ی درست از عقل برای درک حقیقت اشاره دارد.

بنگی شب نگر که چون دادست، جمله خلق را از این بنگاب

«بَنْگِیِ شَبْ نِگَرْ کِه چُوُنْ دَاْدَسْتْ / جُمْلَهْ خَلْقْ رَاْ اَزْ اِینْ بَنْگَاْبْ». مستی شب و بنگاب آن: “بنگی شب نگر که چون دادست”. به مستی ناشی از شب (عالم غفلت) نگاه کن که چگونه (همه را از خود بی‌خود کرده است). “جمله خلق را از این بنگاب”. تمام مردم را از این آب بنگ (شراب یا ماده‌ی مستی‌آور) بی‌هوش و غافل کرده است. این بیت، با تشبیه غفلت به مستی ناشی از بنگ، بر فراگیر بودن این حالت و تأثیر بی‌هوش‌کننده‌ی آن بر تمام مردم تأکید دارد.

چشم در عین و غین افتادست، کار بگذشت از سؤال و جواب

«چَشْمْ دَرْ عِیْنْ وْ غَیْنْ اُفْتَاْدَسْتْ / کَاْرْ بِگْذَشْتْ اَزْ سُؤَاْلْ وْ جَوَاْبْ». افتادن چشم در عین و غین و گذشت کار از سؤال و جواب: “چشم در عین و غین افتادست”. چشم (چشم ادراک و بینش) در “عین” (حقیقت وجود، یا بیداری) و “غین” (غیاب، یا غفلت) گرفتار شده است و میان این دو در نوسان است. یا به معنای دقیق‌تر، چشم در غفلت فرو رفته و از دیدن “عین” بازمانده است. “کار بگذشت از سؤال و جواب”. (در این حالت بی‌خبری و سردرگمی)، کار از بحث و استدلال و سؤال و جواب گذشته است و تنها حال است که اهمیت دارد. این بیت، به سرگشتگی درونی ناشی از غفلت و بی‌اثر بودن مباحث عقلی در این حال اشاره دارد.

آن سواران تیزاندیشه همه، ماندند چون خران به خلاب

«آْنْ سَوَاْرَاْنِ تِیْزْ اَنْدِیْشَهْ هَمَهْ / مَانْدَنْدْ چُوُنْ خَرَاْنْ بِه خَلَاْبْ». سواران تیزاندیشه و ماندن در گل: “آن سواران تیزاندیشه همه”. آن کسانی که در اندیشه و فکر (عقل جزئی) چالاک و ماهر بودند. “ماندند چون خران به خلاب”. (در این عالم غفلت و بی‌خبری) مانند خران (نماد نادانی و در ماندگی) در گل و لجن فرو رفتند و درمانده شدند. این بیت، با تفاوت نهادن میان توانایی‌های عقلی در عالم ظاهر و درماندگی در عالم معنا، بر بی‌اثر بودن صرف عقل در راه رسیدن به حقیقت تأکید دارد.

خلاصه پیام غزل

غزل ۳۱۵ مولانا، غزلی است در توصیف حالت غفلت و ناآگاهی معنوی و دشواری بیداری از آن. پیام اصلی غزل، این است که چشم دل و بصیرت به آسانی از خواب غفلت بیدار نمی‌شوند و این خواب عمیق بر تمام وجود تأثیر می‌گذارد. غزل بر دشواری بیداری و دعوت به هوشیاری و پیوستن به جمع بیداران، بی‌قراری درونی ناشی از کشمکش میان غفلت و میل به بیداری، و فراگیر شدن غفلت در میان مردم و کم‌رنگ شدن نور فطرت تأکید دارد. همچنین، غزل به تأثیر مخرب غفلت بر قوای ادراک، بی‌اهمیت شدن افکار و تعلقات دنیوی در حالت غفلت، و ناتوانی عقل در بند دنیا در درک حقیقت اشاره می‌کند. فراگیر بودن حالت غفلت مانند مستی ناشی از بنگ، سرگشتگی درونی ناشی از غفلت و بی‌اثر بودن مباحث عقلی، و بی‌اثر بودن صرف عقل در راه رسیدن به حقیقت از دیگر مضامین غزل است. غزل بر چشم، وا شدن، خواب، بگشا، جمع، دریاب، بی‌قرار شدن، چشم خانه، سیماب، شب، دیر شدن، خلق، افتادن، ستاره، مهتاب، سیاهی، سپیدی چشم، می خواب، خراب شدن، اندیشه‌ها، برگ ریختن، گرد نشستن، اسباب، عقل، گوشه شدن، گفتن، عقل تو، دریابیدن، بنگی شب، دادن، بنگاب، چشم، عین، غین، افتادن، کار، گذشتن، سؤال، جواب، سواران، تیزاندیشه، ماندن، خران، خلاب، و بیداری معنوی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: