تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 313 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 313 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 313 دیوان شمس مولانا

رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
که ابر را عربان نام کرده‌اند رباب

چنانک ابر سقای گل و گلستانست
رباب قوت ضمیرست و ساقی الباب

در آتشی بدمی شعله‌ها برافروزد
بجز غبار نخیزد چو دردمی به تراب

رباب دعوت بازست سوی شه بازآ
به طبل باز نیاید به سوی شاه غراب

گشایش گره مشکلات عشاقست
چو مشکلیش نباشد چه درخورست جواب

جواب مشکل حیوان گیاه آمد و کاه
که تخم شهوت او شد خمیرمایه خواب

خر از کجا و دم عشق عیسوی ز کجا
که این گشاد ندادش مفتح الابواب

که عشق خلعت جانست و طوق کرمنا
برای ملک وصال و برای رفع حجاب

به بانگ او همه دل‌ها به یک مهم آیند
ندای رب برهاند ز تفرقه ارباب

ز عشق کم گو با جسمیان که ایشان را
وظیفه خوف و رجا آمد از ثواب و عقاب

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۳۱۳ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب، که ابر را عربان نام کرده‌اند رباب

غزل شماره ۳۱۳ از دیوان شمس مولانا با تجلیل از ساز رباب و نقش آن در عالم عشق و عرفان آغاز می‌شود: «رُبَاْبْ مَشْرَبِ عِشْقَسْتْ و مُونِسِ اَصْحَاْبْ / کِه اَبْرْ رَاْ عَرَبَاْنْ نَاْمْ کَرْدَهْ‌اَنْدْ رُبَاْبْ». شاعر می‌گوید: “رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب”. ساز رباب، سرچشمه و طریقه‌ی عشق (الهی) است و همدم و مونس یاران و هم‌مسلکان (سالکان طریق حق). “که ابر را عربان نام کرده‌اند رباب”. (همان‌طور که) اعراب، ابر را “رباب” نامیده‌اند. این بیت، با اشاره به نام دیگر ابر در زبان عربی که “رباب” است، ارتباطی لطیف میان صدای رباب و بخشندگی و حیات‌بخشی ابر برقرار می‌کند، گویی نوای رباب نیز مانند باران ابر، حیات‌بخش جان‌های تشنه‌ی عشق است. این آغاز، بر اهمیت موسیقی (به‌ویژه رباب) در تجربه‌ی عشق و هم‌نشینی معنوی تأکید دارد.

چنانک ابر سقای گل و گلستانست، رباب قوت ضمیرست و ساقی الباب

«چُنَاْنْکْ اَبْرْ سَقَاْیِ گُلْ و گُلِسْتَاْنَسْتْ / رُبَاْبْ قُوَّتِ ضَمِیْرَسْتْ و سَاْقِیِ اَلْبَاْبْ». نقش رباب مانند ابر در آبیاری و قوت بخشیدن: “چنانک ابر سقای گل و گلستانست”. همان‌گونه که ابر، آب‌دهنده‌ی گل‌ها و گلستان است و به آن‌ها حیات می‌بخشد. “رباب قوت ضمیرست و ساقی الالباب”. رباب (نوای آن)، نیروبخش درون و ضمیر انسان است و ساقی و آب‌دهنده‌ی خردها و عقل‌ها (الباب جمع لب به معنی عقل). این بیت، با تشبیه رباب به ابر، نقش آن را در پرورش و تقویت جوانه‌های عشق و معرفت در باطن انسان بیان می‌کند و آن را نوشاننده‌ی عقل‌های مستعد می‌داند.

در آتشی بدمی شعله‌ها برافروزد، بجز غبار نخیزد چو دردمی به تراب

«دَرْ آْتَشِیْ بِدَمِیْ شُعْلَهْ‌هَاْ بَرَفْرُوزَدْ / بِجُزْ غُبَاْرْ نَخِیْزَدْ چُو دَرْدَمِیْ بِه تُّرَاْبْ». دمیدن در آتش و دمیدن در خاک: “در آتشی بدمی شعله‌ها برافروزد”. (این نوای رباب) چنان است که اگر در آتشی (آتش عشق در دل) دمیده شود، شعله‌های آن را برافروخته‌تر می‌کند. “بجز غبار نخیزد چو دردمی به تراب”. اما اگر در خاک (نفس مرده، دل غافل) دمیده شود، جز غبار و پراکندگی از آن برنمی‌خیزد و اثری ندارد. این بیت، به تأثیر متفاوت نوای رباب بر دل‌های زنده و مرده اشاره دارد و نشان می‌دهد که تنها در دل مستعد و عاشق است که این نوا شعله‌ی عشق را تیزتر می‌کند.

رباب دعوت بازست سوی شه بازآ، به طبل باز نیاید به سوی شاه غراب

«رُبَاْبْ دَعْوَتِ بَاْزَسْتْ سُویْ شَهْ بَاْزْآْ / بِه طَبْلْ بَاْزْ نَیَاْیَدْ بِه سُویْ شَاْهِ غُرَاْبْ». رباب دعوت باز به سوی شاه و عدم تأثیر طبل بر زاغ: “رباب دعوت بازست سوی شه بازآ”. نوای رباب، مانند ندای باز (پرنده‌ی شکاری که نزد پادشاهان عزیز است) دعوتی است از سوی پادشاه حقیقی (حق تعالی) که: ای باز من، به سوی من بازگرد. “به طبل باز نیاید به سوی شاه غراب”. اما زاغ (نمادی از نفس دون، یا انسان غافل) با صدای طبل (موسیقی دنیوی، یا هیاهوی عالم) به سوی پادشاه بازنمی‌گردد. این بیت، نوای رباب را ندایی از عالم بال برای رجعت روح‌های بلندمرتبه (باز) می‌داند و در مقابل، صدای طبل را بی‌اثر بر نفس‌های پست (زاغ) معرفی می‌کند.

گشایش گره مشکلات عشاقست، چو مشکلیش نباشد چه درخورست جواب

«گُشَاْیِشْ گِرِهِ مُشْکِلَاْتِ عُشَّاْقَسْتْ / چُو مُشْکِلِیْشْ نَبَاْشَدْ چِه دَرْخْوَرَسْتْ جَوَاْبْ». گشودن گره مشکلات عاشقان و نیاز به مشکل برای جواب: “گشایش گره مشکلات عشاقست”. (این نوای رباب یا عشق) گره‌گشای مشکلات و پیچیدگی‌های راه عاشقان است. “چو مشکلیش نباشد چه درخورست جواب”. و هنگامی که مشکلی در میان نباشد، جوابی نیز درخور و مناسب نخواهد بود. این بیت، بیانگر این است که در مسیر عشق مشکلات و سختی‌هایی وجود دارد و نوای رباب (یا عشق) حل‌کننده‌ی این مشکلات است، و ارزش پاسخ و گشایش به وجود مشکل بستگی دارد.

جواب مشکل حیوان گیاه آمد و کاه، که تخم شهوت او شد خمیرمایه خواب

«جَوَاْبِ مُشْکِلِ حَیْوَاْنْ گِیَاْهْ آْمَدْ وْ کَاْهْ / کِه تُخْمِ شَهْوَتِ اُو شُدْ خَمِیْرْمَاْیَهْ خْوَاْبْ». جواب مشکل حیوان و خمیرمایه‌ی خواب: “جواب مشکل حیوان گیاه آمد و کاه”. آنچه مشکل و نیاز حیوان را حل می‌کند، گیاه و کاه (خوراک مادی) است. “که تخم شهوت او شد خمیرمایه خواب”. زیرا ریشه‌ی خواسته‌ها و شهوت‌های حیوان، در خواب و غفلت (وابستگی به عالم ماده) شکل گرفته است. این بیت، با اشاره به نیازهای مادی حیوان و ریشه‌ی آن‌ها در طبیعت خاکی، به تفاوت مشکلات انسان (عاشق) و نیازهای او با حیوان اشاره دارد.

خر از کجا و دم عشق عیسوی ز کجا، که این گشاد ندادش مفتح الابواب

«خَرْ اَزْ کُجَاْ وْ دَمِ عِشْقِ عِیْسَوِیْ زِ کُجَاْ / کِه اِینْ گُشَاْدْ نَدَاْدَشْ مُفَتِّحُ اَلْاَبْوَاْبْ». فاصله‌ی خر با دم عشق عیسوی و عدم گشودن درها: “خر از کجا و دم عشق عیسوی ز کجا”. (حیوان که نماد نفس سرکش است) کجا و دم و نفَسِ عشق عیسوی (عشق الهی که مانند دم مسیح مرده را زنده می‌کند) کجا. “که این گشاد ندادش مفتح الابواب”. زیرا این (دم عشق عیسوی) آن گشایش و توانایی را به خر (نفس سرکش) نداده است (تا درهای حقیقت بر او گشوده شود). این بیت، بر لزوم پالایش نفس برای درک عشق الهی تأکید دارد و نشان می‌دهد که نفس ناپالوده قابلیت دریافت این عشق را ندارد.

که عشق خلعت جانست و طوق کرمنا، برای ملک وصال و برای رفع حجاب

«کِه عِشْقْ خَلْعَتِ جَاْنَسْتْ و طَوْقِ کَرَّمْنَاْ / بَرَاْیِ مُلْکِ وِصَاْلْ و بَرَاْیِ رَفْعِ حِجَاْبْ». عشق خلعت و طوق کرمنا برای وصال و رفع حجاب: “که عشق خلعت جانست و طوق کرمنا”. عشق الهی مانند جامه‌ای فاخر (خلعت) برای جان است و گردن‌بند “و لقد کرّمنا بنی آدم” (اشاره به آیه‌ی ۷۰ سوره‌ی اسراء که خداوند بنی آدم را گرامی داشته است)، نشانه‌ی کرامت و ارزش انسان. “برای ملک وصال و برای رفع حجاب”. این خلعت و طوق برای رسیدن به پادشاهی وصال حق و برای برداشتن حجاب‌ها و موانع میان بنده و خداست. این بیت، بیانگر ارزش والای عشق الهی در کرامت بخشیدن به انسان و نقش آن در رسیدن به وصال و رفع موانع دیدن حق است.

به بانگ او همه دل‌ها به یک مهم آیند، ندای رب برهاند ز تفرقه ارباب

«بِه بَاْنْگِ اُو هَمَه دِلْ‌هَاْ بِه یَکْ مُهِمْ آْیَنْدْ / نِدَاْیِ رَبْ بِرَهَاْنَدْ زِ تَفْرِقَه اَرْبَاْبْ». آمدن دل‌ها به یک کار مهم با نوای عشق و رهایی از تفرقه: “به بانگ او همه دل‌ها به یک مهم آیند”. با نوای عشق (یا رباب که ندای عشق است)، همه‌ی دل‌های مستعد به یک کار مهم (جستجوی حق، وحدت) روی می‌آورند. “ندای رب برهاند ز تفرقه ارباب”. و این ندای الهی، انسان‌ها را از پراکندگی و بندگی ارباب مختلف (هواهای نفسانی، تعلقات دنیوی) رها می‌سازد. این بیت، بیانگر قدرت وحدت‌بخش عشق الهی و نوای آن در جمع کردن دل‌ها بر محور حق و رهایی از پراکندگی و بندگی غیر خداست.

ز عشق کم گو با جسمیان که ایشان را، وظیفه خوف و رجا آمد و ثواب و عقاب

«زِ عِشْقْ کَمْ گُوَ بَاْ جِسْمِیَاْنْ کِه اِیْشَاْنْ رَاْ / وَظِیْفَه خَوْفْ و رَجَاْ آْمَدْ وْ ثَوَاْبْ وْ عِقَاْبْ». کمتر گفتن از عشق با جسمیان و وظیفه‌ی آن‌ها: “ز عشق کم گو با جسمیان که ایشان را”. کمتر از عشق (حقیقی) با کسانی که تنها به عالم جسم و ظاهر می‌پردازند و در این عالم غرق هستند، سخن بگو. “وظیفه خوف و رجا آمد و ثواب و عقاب”. زیرا تکلیف و وظیفه‌ی آن‌ها، ترس و امید (از دوزخ و بهشت) و توجه به ثواب و عقاب ظاهری است. این بیت، به تفاوت مراتب انسان‌ها در درک عشق اشاره دارد و بیان می‌کند که اهل ظاهر را نمی‌توان به کنه عشق رهنمون شد و تکلیف آن‌ها بر اساس خوف و رجا و ثواب و عقاب است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۳۱۳ مولانا، غزلی است در ستایش عشق الهی و نقش ابزار و مظاهر آن در مسیر سلوک. پیام اصلی غزل، این است که رباب و نوای آن، سرچشمه و طریقه‌ی عشق و همدم سالکان است و مانند ابر حیات‌بخش جوانه‌های معرفت در دل است. غزل بر تأثیر متفاوت نوای عشق بر دل‌های زنده و مرده، و دعوت ندای رباب (عشق) برای رجعت روح‌های بلندمرتبه به سوی حق تأکید دارد. همچنین، غزل به گره‌گشایی مشکلات عاشقان توسط عشق و نیاز به مشکل برای ارزش یافتن پاسخ، و تفاوت مشکلات و نیازهای انسان عاشق با حیوان اشاره می‌کند. لزوم پالایش نفس برای درک عشق الهی، ارزش والای عشق در کرامت بخشیدن به انسان و نقش آن در رسیدن به وصال و رفع موانع، و قدرت وحدت‌بخش عشق و رهایی از بندگی غیر خدا از دیگر مضامین غزل است. در نهایت، غزل به تفاوت مراتب در درک عشق و تکلیف اهل ظاهر بر اساس خوف و رجا و ثواب و عقاب اشاره دارد. غزل بر رباب، مشرب عشق، مونس، اصحاب، ابر، عربان، نام کردن، ابر، سقا، گل، گلستان، قوت ضمیر، ساقی الباب، آتش، دمیدن، شعله برافروختن، غبار، برخاستن، تراب، دعوت باز، سوی شه بازآمدن، طبل، باز نیامدن، سوی شاه، غراب، گشایش گره، مشکلات، عشاق، مشکل، درخور بودن جواب، جواب مشکل، حیوان، گیاه، کاه، تخم شهوت، خمیرمایه خواب، خر، دم عشق عیسوی، گشاد ندادن، مفتح الابواب، عشق، خلعت جان، طوق کرمنا، ملک وصال، رفع حجاب، بانگ، دل‌ها، یک مهم، ندا، رب، رهانیدن، تفرقه ارباب، کمتر گفتن، جسمیان، وظیفه، خوف، رجا، ثواب، عقاب، و نور الهی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: