تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 311 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 311 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 311 دیوان شمس مولانا

زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
دست نگر پا نگر دست بزن پا بکوب

مسخره باد گشت هر چه درختست و کشت
و آنچ کشد سر ز باد خار بود خشک و چوب

هر چه ز اجزای تو رو ننهد سر کشد
پای بزن بر سرش هین سر و پایش بکوب

چونک نخواهی رهید از دم هر گول گیر
خاک کسی شو کز او چاره ندارد قلوب

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۳۱۱ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب، دست نگر پا نگر دست بزن پا بکوب

غزل شماره ۳۱۱ از دیوان شمس مولانا با بیانی تکان‌دهنده و پارادوکسیکال درباره‌ی حال عاشق در برابر معشوق آغاز می‌شود: «زِشْتْ کَسِیْ کُو نَشُدْ مَسْخَرَه یَاْرِ خُوبْ / دَسْتْ نِگَرْ پَاْ نِگَرْ دَسْتْ بِزَنْ پَاْ بِکُوبْ». شاعر می‌گوید: “زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب”. زشت و ناپسند (در نگاه حقیقت‌بین) کسی است که مورد تمسخر و بازیچه‌ی یار زیبا و خوب قرار نگرفته است. در اینجا “مسخره شدن” نه به معنای تحقیر، بلکه به معنای از دست دادن خودی و هویت ظاهری در برابر عظمت و جمال معشوق است. کسی که در برابر یار خوب (حق تعالی، یا پیر کامل) خودی نشان می‌دهد و در حصار منیت و تعلقات خود باقی می‌ماند، در واقع از زیبایی باطنی و حقیقت خود دور مانده است و این همان زشتی حقیقی است. “دست نگر پا نگر دست بزن پا بکوب”. (به جای زشت بودن در خودبینی)، به دست و پای خود نگاه کن (که در راه عشق چه می‌کنند) و دست بزن و پای بکوب (در سماع و شوریدگی). این آغاز، با واژگون کردن معیارهای ظاهری، بر لزوم رهایی از خود و پیوستن به جمع شوریدگان و مستان عشق تأکید دارد.

مسخره باد گشت هر چه درختست و کشت، و آنچ کشد سر ز باد خار بود خشک و چوب

«مَسْخَرَه بَاْدْ گَشْتْ هَرْ چِه دِرَخْتَسْتْ و کِشْتْ / وَ آْنْچْ کَشَدْ سَرْ زِ بَاْدْ خَاْرْ بُودْ خُشْکْ و چُوُبْ». بازیچه‌ی باد شدن درخت و کشت و سرکشی خار: “مسخره باد گشت هر چه درختست و کشت”. هر آنچه در عالم وجود دارد، از درختان و کشت‌ها، بازیچه‌ی باد (نمادی از قدرت الهی، یا احوال متغیر عالم) شده است. این بیانگر تسلیم و انقیاد عالم در برابر مشیت الهی است. “و آنچ کشد سر ز باد خار بود خشک و چوب”. و هر آنچه در برابر این باد سرکشی کند و مقاومت نشان دهد (مانند خار که خشک و بی‌ثمر است)، خار و خشک و بی‌جان خواهد بود. این بیت، با تمثیلی از طبیعت، به لزوم تسلیم و رضا در برابر جریان هستی و اراده‌ی الهی اشاره دارد و عاقبت سرکشی را بی‌ثمری می‌داند.

هر چه ز اجزای تو رو ننهد سر کشد، پای بزن بر سرش هین سر و پایش بکوب

«هَرْ چِه زِ اَجْزَاْیِ تُو رُو نَنَهَدْ سَرْ کَشَدْ / پَاْیْ بِزَنْ بَرْ سَرَشْ هِینْ سَرْ و پَاْیَشْ بِکُوبْ». سرکشی اجزای وجود و کوبیدن بر سر آن‌ها: “هر چه ز اجزای تو رو ننهد سر کشد”. هر جزئی از وجود تو (خواهش‌های نفسانی، تعلقات، افکار مزاحم) که در برابر اراده‌ی حق تسلیم نشود و سرکشی کند. “پای بزن بر سرش هین سر و پایش بکوب”. بر سر آن پای بگذار و با قاطعیت آن را سرکوب کن و سر و پایش را بکوب. این بیت، دعوتی است به جهاد اکبر و مبارزه با نفس و سرکوب تمایلات غیرالهی در وجود خود.

چونک نخواهی رهید از دم هر گول گیر، خاک کسی شو کز او چاره ندارد قلوب

«چُونْکْ نَخْوَاْهِیْ رَهِیْدْ اَزْ دَمِ هَرْ گُولْ گِیْرْ / خَاْکِ کَسِیْ شَوْ کَزْ اُو چَاْرَهْ نَدَاْرَدْ قُلُوُبْ». رهایی از فریبکاران و خاک درگاه حق شدن: “چونک نخواهی رهید از دم هر گول گیر”. اگر می‌خواهی از فریب و گمراهی هر گول‌زننده و فریبکاری در امان باشی. “خاک کسی شو کز او چاره ندارد قلوب”. خود را خاک درگاه کسی (حق تعالی، یا پیر کامل) کن که دل‌ها از او چاره‌ای جز تسلیم و عشق ندارند. این بیت، با بیان ناپایداری و فریبندگی غیر حق، راه رهایی را در پناه بردن به حقیقت مطلق و تسلیم در برابر کسی می‌داند که سلطان دل‌هاست.

خلاصه پیام غزل

غزل ۳۱۱ از دیوان شمس مولانا، غزلی است در بیان حقیقت زشتی و زیبایی از نگاه عرفانی و تأکید بر لزوم رهایی از خودبینی و تسلیم در برابر حق. پیام اصلی غزل، این است که زشتی حقیقی در عدم تسلیم و رهایی از خود در برابر یار خوب است و زیبایی باطنی در فنای در او. غزل بر لزوم دست کوبیدن و پای کوبیدن در شوریدگی عشق و تسلیم و انقیاد عالم در برابر مشیت الهی تأکید دارد. همچنین، غزل به بی‌ثمری سرکشی در برابر جریان هستی، و دعوت به جهاد اکبر و مبارزه با نفس و سرکوب تمایلات غیرالهی اشاره می‌کند. در نهایت، غزل با بیان ناپایداری و فریبندگی غیر حق، راه رهایی را در پناه بردن به حقیقت مطلق و تسلیم در برابر سلطان دل‌ها می‌داند. غزل بر زشت، مسخره، یار خوب، دست، پا، زدن، کوبیدن، باد، درخت، کشت، سر کشیدن، خار، خشک، چوب، اجزاء، رو ننهادن، سر کشیدن، پای زدن، بر سر، سر و پا کوبیدن، نخواستن رهایی، دم، گول گیر، خاک شدن، کسی، چاره نداشتن، قلوب، و حقیقت الهی تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: