مطالب پیشنهادی![]()
خوابم ببستهای بگشا ای قمر نقاب
تا سجدههای شکر کند پیشت آفتاب
دامان تو گرفتم و دستم بتافتی
هین دست درکشیدم روی از وفا متاب
گفتی مکن شتاب که آن هست فعل دیو
دیو او بود که مینکند سوی تو شتاب
یا رب کنم ببینم بر درگه نیاز
چندین هزار یا رب مشتاق آن جواب
از خاک بیشتر دل و جانهای آتشین
مستسقیانه کوزه گرفته که آب آب
بر خاک رحم کن که از این چار عنصر او
بی دست و پاتر آمد در سیر و انقلاب
وقتی که او سبک شود آن باد پای اوست
لنگانه برجهد دو سه گامی پی سحاب
تا خنده گیرد از تک آن لنگ برق را
و اندر شفاعت آید آن رعد خوش خطاب
با ساقیان ابر بگوید که برجهید
کز تشنگان خاک بجوشید اضطراب
گیرم که من نگویم آخر نمیرسد
اندر مشام رحمت بوی دل کباب
پس ساقیان ابر همان دم روان شوند
با جره و قنینه و با مشک پرشراب
خاموش و در خراب همیجوی گنج عشق
کاین گنج در بهار برویید از خراب
غزل شماره ۳۰۸ از دیوان شمس مولانا با شکوهی عاشق بیخواب از معشوق و درخواست تجلی آغاز میشود: «خْوَاْبَمْ بِبَسْتَهْاِیْ بِگْشَاْ اِیْ قَمَرْ نِقَاْبْ / تَاْ سَجْدَهْهَاْیِ شُکْرْ کُنَدْ پِیْشَتْ آْفْتَاْبْ». شاعر خطاب به معشوق که او را به “قمر” (ماه) تشبیه کرده است، میگوید: “خوابم ببستهای”. تو با حضور یا جلوهی خود، خواب را از من ربودهای و مرا بیخواب کردهای. این بیخوابی، ناشی از شور و اضطراب عشق و دوری از معشوق است. “بگشا ای قمر نقاب”. ای ماه من، نقاب (پردهی غیبت یا حجاب) را از رخ خود بردار و آشکار شو. “تا سجدههای شکر کند پیشت آفتاب”. (آنچنان زیبا و پرنور تجلی کن) تا حدی که آفتاب (نمادی از انوار دیگر، یا حتی موجودات بزرگ عالم) در برابر عظمت و زیبایی تو سجدهی شکر به جای آورد. این آغاز، بیانگر بیقراری و بیخوابی عاشق در فراق معشوق و تمنای دیدار و تجلی کامل اوست که حتی آفتاب را نیز به خضوع و شکر وادارد.
«دَاْمَاْنِ تُو گِرِفْتَمْ و دَسْتَمْ بِتَاْفْتِیْ / هِینْ دَسْتْ دَرْکَشِیْدَمْ رُویْ اَزْ وَفَاْ مَتَاْبْ». دامن گرفتن و دست تافتن و درخواست وفاداری: “دامان تو گرفتم و دستم بتافتی”. من دامن تو را (به نشانهی پناهندگی و طلب) گرفتم، اما تو دست مرا بازگرداندی (از خود راندی). “هین دست درکشیدم روی از وفا متاب”. اکنون که من دست از طلب ظاهری کشیدم، تو نیز روی از وفاداری برنگردان و با من باش. این بیت، بیانگر ناامیدی ظاهری عاشق از وصال و درخواست از معشوق که با وجود این، از لطف و عنایت و وفای خود نسبت به او دست نکشد.
«گُفْتِیْ مَکُنْ شِتَاْبْ کِه آْنْ هَسْتْ فِعْلِ دِیْوْ / دِیْوْ اُو بُوَدْ کِه مِیکُنَدْ سُویْ تُو شِتَاْبْ». نصیحت به شتاب نکردن و حقیقت شتاب: “گفتی مکن شتاب که آن هست فعل دیو”. تو (معشوق) گفتی در راه رسیدن به من شتاب مکن، زیرا شتاب کار شیطان است. “دیو او بود که میکند سوی تو شتاب”. (اما من میگویم) شیطان و دیو واقعی کسی است که به سوی تو شتاب نمیکند و از تو غافل است. این بیت، با تفسیری عاشقانه از مفهوم شتاب، بر لزوم سرعت در حرکت به سوی حق و اینکه غفلت از او خود عمل شیطانی است، تأکید دارد.
«یَاْ رَبْ کُنَمْ بِبِیْنَمْ بَرْ دَرْگَهِ نِیَاْزْ / چَنْدِیْنْ هَزَاْرْ یَاْ رَبْ مُشْتَاْقِ آْنْ جَوَاْبْ». تضرع و اشتیاق به جواب: “یا رب کنم ببینم بر درگه نیاز”. ای خدا، کاری کن که من بر درگاه نیاز (درگاه تو که محل برآورده شدن نیازهاست) ببینم. “چندین هزار یا رب مشتاق آن جواب”. که هزاران هزار “یا رب” (نالهی نیاز و دعا) مشتاق دریافت پاسخ و اجابت از جانب تو هستند. این بیت، بیانگر کثرت طالبان و نیازمندان در درگاه الهی و اشتیاق بیحد آنها برای دریافت پاسخ و عنایت.
«اَزْ خَاْکْ بِیْشْتَرْ دِلْ و جَاْنْهَاْیِ آْتَشِیْنْ / مُسْتَسْقِیَاْنَهْ کُوزَه گِرِفْتَهْ کِه آْبْ آْبْ». دلها و جانهای تشنه و طلب آب: “از خاک بیشتر دل و جانهای آتشین”. بیش از خاک (که نیازمند آب است)، دلها و جانهای سوزان و پرشور عاشقان. “مستسقیانه کوزه گرفته که آب آب”. مانند کسانی که در طلب باران هستند و کوزهی خود را گرفتهاند، فریاد “آب، آب” برمیآورند (به شدت تشنهی وصال حق هستند). این بیت، با تشبیه دل و جان عاشق به خاک تشنه و فریاد آنها برای آب، بیانگر شدت اشتیاق و نیاز آنها به فیض الهی است.
«بَرْ خَاْکْ رَحْمْ کُنْ کِه اَزْ اِینْ چَاْرْ عُنْصُرْ اُو / بِیْ دَسْتْ و پَاْتَرْ آْمَدْ دَرْ سِیْرْ و اِنْقِلَاْبْ». رحم بر خاک و بیدستی و پایی آن: “بر خاک رحم کن که از این چار عنصر او”. بر خاک (نمادی از عالم ماده، یا وجود خاکی انسان) رحم کن، زیرا از میان چهار عنصر (آب، باد، خاک، آتش) او. “بی دست و پاتر آمد در سیر و انقلاب”. در حرکت و تحول (سیر و انقلاب) بیدست و پاتر و ناتوانتر است (نسبت به باد و آتش). این بیت، با بیان ضعف و ناتوانی عالم خاک و نیاز آن به رحمت و فیض، به نیایش برای رحمت الهی بر وجود خاکی انسان اشاره دارد.
«وَقْتِیْ کِه اُو سَبُکْ شَوَدْ آْنْ بَاْدْ پَاْیِ اُوسْتْ / لَنْگَاْنَهْ بَرْجَهَدْ دُو سِهْ گَاْمِیْ پِیِ سَحَاْبْ». سبک شدن خاک، باد پایش و جستن در پی ابر: “وقتی که او سبک شود آن باد پای اوست”. هنگامی که خاک (وجود خاکی) از سنگینی تعلقات رها شده و سبکبال شود، باد (نمادی از روح، یا مدد الهی) پای او میشود (به او سرعت و حرکت میدهد). “لنگانه برجهد دو سه گامی پی سحاب”. در این حالت، با وجود ناتوانی (لنگانه)، چند گامی در پی ابر (نمادی از رحمت الهی، یا تجلیات) میجهد و حرکت میکند. این بیت، بیانگر تأثیر رهایی از تعلقات بر حرکت جان و تلاش آن برای رسیدن به فیض الهی، حتی با وجود محدودیتها.
«تَاْ خَنْدَه گِیْرَدْ اَزْ تَکِ آْنْ لَنْگْ بَرْقْ رَاْ / وَ اَنْدَرْ شَفَاْعَتْ آْیَدْ آْنْ رَعْدِ خُوشْ خِطَاْبْ». خندهی برق از جستن لنگ و شفاعت رعد: “تا خنده گیرد از تک آن لنگ برق را”. (آنقدر این خاک با کمک باد در پی سحاب میجهد) که برق (نمادی از تجلی سریع و ناگهانی) از جستن لنگانهی او به خنده میافتد. این بیانگر توجه حق به تلاش بنده، هرچند ناقص باشد. “و اندر شفاعت آید آن رعد خوش خطاب”. و رعد (نمادی از پیام الهی، یا واسطهی فیض) که صدایی خوش و رسا دارد، به شفاعت و یاری او برمیخیزد. این بیت، بیانگر این است که تلاش بنده، هرچند ناقص، مورد توجه حق قرار میگیرد و واسطههای فیض برای شفاعت او برمیخیزند.
«بَاْ سَاْقِیَاْنِ اَبْرْ بِگُویَدْ کِه بَرْجَهِیْدْ / کَزْ تِشْنَگَاْنِ خَاْکْ بِجُوشِیْدْ اِضْطِرَاْبْ». گفتگوی رعد با ساقیان ابر و اضطراب تشنگان: “با ساقیان ابر بگوید که برجهید”. رعد (واسطهی فیض) با ساقیان ابر (فرشتگان مأمور باران، یا واسطههای نزول فیض) میگوید که به سرعت حرکت کنید و بشتابید. “کز تشنگان خاک بجوشید اضطراب”. زیرا از تشنگان خاک (عاشقان نیازمند فیض الهی) بیقراری و اضطراب به اوج رسیده است. این بیت، بیانگر واسطهگری رعد در رساندن پیام اضطراب تشنگان به ساقیان فیض و سرعت گرفتن نزول رحمت الهی در پاسخ به این اضطراب.
«گِیْرَمْ کِه مَنْ نَگُویَمْ آْخِرْ نَمِیرَسَدْ / اَنْدَرْ مَشَاْمِ رَحْمَتْ بُویْ دِلِ کَبَاْبْ؟». رسیدن بوی دل کباب به مشام رحمت: “گیرم که من نگویم آخر نمیرسد”. فرض کنیم که من (عاشق) نتوانم حال خود را بیان کنم و فریاد نزنم. “اندر مشام رحمت بوی دل کباب؟”. آیا بوی دل کباب شده و سوختهی من (دل پردرد و عاشقم) به مشام رحمت الهی نمیرسد؟ این بیت، بیانگر این است که حال درونی و سوز دل عاشق، حتی اگر بیان نشود، مورد توجه و رحمت الهی قرار میگیرد.
«پَسْ سَاْقِیَاْنِ اَبْرْ هَمَاْنْ دَمْ رَوَاْنْ شَوَنْدْ / بَاْ جَرَّهْ و قِنِیْنَهْ و بَاْ مُشْکِ پُرْشَرَاْبْ». روان شدن ساقیان ابر با ظروف شراب: “پس ساقیان ابر همان دم روان شوند”. پس از رسیدن پیام اضطراب، ساقیان ابر (واسطههای فیض) در همان لحظه به سرعت حرکت میکنند. “با جره و قنینه و با مشک پرشراب”. همراه با ظرفهای بزرگ و کوچک (جره و قنینه) و با مشکهایی پر از شراب (شراب عشق و فیض الهی). این بیت، بیانگر سرعت اجابت دعای عاشقان و نزول فیض الهی به صورت کامل و پربرکت.
«خَاْمُوشْ و دَرْ خَرَاْبْ هَمِیجُویْ گَنْجِ عِشْقْ / کَاْینْ گَنْجْ دَرْ بَهَاْرْ بَرْوِیْیْدْ اَزْ خَرَاْبْ». خاموشی، جستجوی گنج در خرابه و روییدن گنج از خرابه در بهار: “خاموش و در خراب همیجوی گنج عشق”. (با رسیدن فیض) خاموش باش و در خرابه (وجود ظاهری، عالم ماده) به دنبال گنج عشق (حقیقت الهی) بگرد. “کاین گنج در بهار برویید از خراب”. زیرا این گنج (عشق) در فصل بهار (زمان تجلی، حال خوش روحانی) از همین خرابه (وجود خاکی) میروید و آشکار میشود. این بیت، با دعوت به خاموشی و دروننگری، به این نکته اشاره دارد که گنج عشق در همین وجود خاکی نهفته است و در زمان تجلی و حال خوش، آشکار میگردد.
غزل ۳۰۸ مولانا، غزلی است در بیان بیخوابی و بیقراری عاشق در فراق معشوق و تمنای تجلی و وصال. پیام اصلی غزل، شکوهی عاشق از ربوده شدن خوابش توسط معشوق و درخواست از “قمر نقاب” (معشوق زیبایی که در حجاب است) برای آشکار شدن است. غزل بر عظمت و جمال بینهایت معشوق که حتی آفتاب در برابرش خضوع میکند، و ناامیدی ظاهری عاشق و درخواست وفاداری معشوق تأکید دارد. همچنین، غزل به تفسیری عاشقانه از شتاب در راه حق و اینکه غفلت از او خود عمل شیطانی است، کثرت طالبان و نیازمندان در درگاه الهی، و شدت اشتیاق آنها به فیض اشاره میکند. نیایش برای رحمت الهی بر وجود خاکی انسان و بیان ضعف و ناتوانی آن، تأثیر رهایی از تعلقات بر حرکت جان و تلاش آن برای رسیدن به فیض، و مورد توجه قرار گرفتن تلاش بنده هرچند ناقص از دیگر مضامین غزل است. در نهایت، غزل بر واسطهگری واسطههای فیض، سرعت اجابت دعای عاشقان و نزول فیض الهی به صورت کامل، و نهفته بودن گنج عشق در همین وجود خاکی و آشکار شدن آن در زمان تجلی تأکید دارد. غزل بر خواب، بسته شدن، قمر، نقاب، گشودن، سجده شکر، آفتاب، دامن، گرفتن، دست تافتن، دست درکشیدن، روی، وفا، متاب، شتاب، دیو، یا رب، درگه نیاز، مشتاق، جواب، خاک، دل، جان آتشین، مستسقیانه، کوزه، آب، رحم، چار عنصر، بیدست و پا، سیر، انقلاب، سبک شدن، باد، پای، لنگانه، برجهیدن، سحاب، خنده گرفتن، تک لنگ، برق، شفاعت، رعد، خوش خطاب، ساقیان ابر، برجهیدن، تشنگان، خاک، جوشیدن اضطراب، نگفتن، رسیدن، مشام رحمت، بوی دل کباب، روان شدن، جره، قنینه، مشک، شراب، خاموش، خراب، گنج عشق، روییدن، بهار، و نور الهی تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر