تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 301 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 301 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 301 دیوان شمس مولانا

هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب
که براق بر در آمد فاذا فرغت فانصب

چو طریق بسته بودست و طمع گسسته بودست
تو برآ بر آسمان‌ها بگشا طریق و مذهب

نفسی فلک نیاید دو هزار در گشاید
چو امیر خاص اقرا به دعا گشاید آن لب

سوی بحر رو چو ماهی که بیافت در شاهی
چو بگوید او چه خواهی تو بگو الیک ارغب

چو صریر تو شنیدم چو قلم به سر دویدم
چو به قلب تو رسیدم چه کنم صداع قالب

ز سلام خوش سلامان بکشم ز کبر دامان
که شده‌ست از سلامت دل و جان ما مطیب

ز کف چنین شرابی ز دم چنین خطابی
عجب‌ست اگر بماند به جهان دلی مودب

ز غنای حق برسته ز نیاز خود برسته
به مشاغل اناالحق شده فانی ملهب

بکش آب را از این گل که تو جان آفتابی
که نماند روح صافی چو شد او به گل مرکب

صلوات بر تو آرم که فزوده باد قربت
که به قرب کل گردد همه جزوها مقرب

دو جهان ز نفخ صورت چو قیامتست پیشم
سوی جان مزلزلست و سوی جسمیان مرتب

به سخن مکوش کاین فر ز دلست نی ز گفتن
که هنر ز پای یابید و ز دم دید ثعلب

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۳۰۱ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب، که براق بر در آمد فاذا فرغت فانصب

غزل شماره ۳۰۱ از دیوان شمس مولانا با یک خطاب پرشور و دعوت به بیداری و حرکت آغاز می‌شود: «هَلِهْ صَدْرْ و بَدْرِ عَاْلَمْ مَنْشِینْ مَخُسْپ اِمْشَبْ / کِه بُرَاْقْ بَرْ دَرْ آْمَدْ فَاِذَاْ فَرَغْتَ فَاْنْصَبْ». شاعر با عبارت “هله” که ندایی برای برانگیختن و توجه دادن است، کسی را که “صدر و بدر عالم” (بزرگ و ماه تابان جهان) است، خطاب می‌کند. این خطاب می‌تواند متوجه پیر، معشوق الهی، یا انسان کامل باشد که منبع نور و هدایت برای جهان است. درخواست اصلی این است: “منشین مخسب امشب”؛ درنگ مکن و در این شب (شب سلوک، شب وصل، شب قدر) به خواب مرو. دلیل این فوریت این است که “براق بر در آمد”؛ مرکب عروج معنوی و سیر الی الله (براق) آماده است. و اشاره‌ای به آیه‌ی قرآن: “فاذا فرغت فانصب” (پس هنگامی که فارغ شدی، به عبادت بپرداز). این هم‌نشینی براق و آیه‌ی قرآن، نشان از پیوند عروج روحانی با تلاش و عبادت در اوقات فراغت است. این آغاز، بیانگر فوریت حرکت در مسیر معنوی با راهنمایی پیر یا توجه به معشوق الهی است که براق عروج را آماده کرده است و این تلاش بخصوص در شب اهمیت می‌یابد.

چو طریق بسته بودست و طمع گسسته بودست، تو برآ بر آسمان‌ها بگشا طریق و مذهب

«چُو طَرِیْقْ بَسْتَه بُودَسْتْ و طَمَعْ گُسَسْتَه بُودَسْتْ / تُو بَرَاْ بَرْ آْسْمَاْنْ‌هَاْ بِگُشَاْ طَرِیْقْ و مَذْهَبْ». گشودن راه و مذهب در آسمان‌ها: “چو طریق بسته بودست و طمع گسسته بودست”. هنگامی که راه‌های عادی و زمینی بسته شده و امید و طمع به امور دنیوی از دل رخت بربسته است. “تو برآ بر آسمان‌ها بگشا طریق و مذهب”. تو (ای صدر و بدر عالم، یا ای سالک که به مدد او برمی‌آیی) بر آسمان‌ها عروج کن و در آنجا راه و روش نوینی (طریق و مذهب عشق و معرفت) بگشا. این بیت، بیانگر این است که در بن‌بست‌های دنیوی و ناامیدی از مادیات، راه عروج معنوی باز می‌شود و این عروج به همت پیر یا توجه الهی صورت می‌گیرد و منجر به گشودن راهی نو در عوالم بالا می‌شود.

نفسی فلک نپاید دو هزار در گشاید، چو امیر خاص اقرا به دعا گشاید آن لب

«نَفَسِیْ فَلَکْ نَپَاْیَدْ دُو هَزَاْرْ دَرْ گُشَاْیَدْ / چُو اَمِیْرِ خَاْصِّ اِقْرَأْ بِه دُعَاْ گُشَاْیَدْ آنْ لَبْ». گشودن درها با نفس قدسی و دعای “اقرأ”: “نفسی فلک نپاید دو هزار در گشاید”. یک نفس قدسی و روحانی (از جانب پیر یا معشوق) در آسمان معرفت درنگ نمی‌کند، بلکه با سرعت دو هزار در را می‌گشاید. این نشانه‌ی قدرت و سرعت تأثیر نفس اهل دل است. “چو امیر خاص اقرا به دعا گشاید آن لب”. هنگامی که آن لب (لب پیر، یا لب جان که با حق سخن می‌گوید)، مانند امیر خاص “اقرأ” (اشاره به اولین وحی بر پیامبر و نماد دریافت پیام الهی) به دعا باز می‌شود. این بیت، بیانگر قدرت نفس و دعای انسان کامل یا ولی است که با اتصال به مبدأ حق، می‌تواند گره‌ها را بگشاید و فتوحات معنوی ایجاد کند.

سوی بحر رو چو ماهی که بیافت در شاهی، چو بگوید او چه خواهی تو بگو الیک ارغب

«سُویْ بَحْرْ رُو چُو مَاهِیْ کِه بِیَاْفْتْ دُرِّ شَاْهِیْ / چُو بِگُویَدْ اُو چِه خَاْهِیْ تُو بِگُو اِلَیْکَ اَرْغَبْ». رفتن به سوی دریای حقیقت و درخواست رغبت به سوی او: “سوی بحر رو چو ماهی که بیافت در شاهی”. به سوی دریای حقیقت (معرفت الهی) برو، مانند ماهی‌ای که در این دریا مروارید شاهوار (حقایق گرانبها) یافته است. “چو بگوید او چه خواهی تو بگو الیک ارغب”. هنگامی که او (معشوق، حق) از تو بپرسد چه می‌خواهی، تو بگو: “الیک ارغب” (تنها به سوی تو رغبت دارم و مطلوب من تنها تویی). این بیت، بیانگر ضرورت توجه کامل به سوی حق و اعلام بی‌نیازی از هرچه غیر اوست در مقام طلب.

چو صریر تو شنیدم چو قلم به سر دویدم، چو به قلب تو رسیدم چه کنم صداع قالب

«چُو صَرِیْرِ تُو شِنِیْدَمْ چُو قَلَمْ بِه سَرْ دَوِیْدَمْ / چُو بِه قَلْبِ تُو رَسِیْدَمْ چِه کُنَمْ صُدَاْعِ قَاْلَبْ». حرکت قلم‌وار با شنیدن صریر و رهایی از درد قالب با رسیدن به قلب: “چو صریر تو شنیدم چو قلم به سر دویدم”. هنگامی که صدای قلم صنع تو (قلم تقدیر الهی، یا الهامات معشوق) را شنیدم، مانند قلم (که با سرعت بر کاغذ می‌دود) به سوی تو شتافتم. “چو به قلب تو رسیدم چه کنم صداع قالب”. هنگامی که به قلب تو (حقیقت وجود تو، یا قلب عالم که محل تجلی توست) رسیدم، دیگر با درد و رنج جسم و قالب چکار دارم؟ این بیت، بیانگر سرعت و شور عاشق در پاسخ به ندای معشوق و رهایی از آلام جسمی با وصول به حقیقت.

ز سلام خوش سلامان بکشم ز کبر دامان، که شده‌ست از سلامت دل و جان ما مطیب

«زِ سَلَاْمِ خُوشْ سَلَاْمَاْنْ بِکَشَمْ زِ کِبْرْ دَاْمَاْنْ / کِه شُدَسْتْ اَزْ سَلَاْمَتْ دِلْ و جَاْنِ مَاْ مُطَیَّبْ». رهایی از کبر با سلام اهل سلامت و خوشبویی دل و جان: “ز سلام خوش سلامان بکشم ز کبر دامان”. از سلام و احوال‌پرسی شیرین و دلنشین اهل سلامت (عارفان واصل، اولیاءالله)، دامن کبر و غرور خود را جمع می‌کنم و از آن رها می‌شوم. “که شده‌ست از سلامت دل و جان ما مطیب”. زیرا از سلامت و حال خوش ایشان، دل و جان ما پاک و معطر شده است. این بیت، بیانگر تأثیر پاک‌کننده و خوشبوکننده‌ی همنشینی با اهل دل و رهایی از رذایل اخلاقی چون کبر.

ز کف چنین شرابی ز دم چنین خطابی، عجب‌ست اگر بماند به جهان دلی مودب

«زِ کَفِ چُِنِیْنْ شَرَاْبِیْ زِ دَمِ چُِنِیْنْ خِطَاْبِیْ / عَجَبْ‌سْتْ اَگَرْ بِمَاْنَدْ بِه جَهَاْنْ دِلِیْ مُؤَدَّبْ». تأثیر شراب و خطاب الهی بر ادب ظاهری: “ز کف چنین شرابی ز دم چنین خطابی”. با نوشیدن چنین شرابی (شراب عشق و بی‌خودی) از دست او و شنیدن چنین خطاب و سخنی (سخن حق) از دم او. “عجب‌ست اگر بماند به جهان دلی مودب”. شگفت‌آور است اگر در این حال، دلی در عالم (در قید و بند ادب ظاهری و رسوم دنیوی) باقی بماند. این بیت، بیانگر شدت تأثیر عشق و خطاب الهی است که می‌تواند انسان را از قید و بندهای ظاهری رها سازد و به بی‌خودی و فنا برساند.

ز غنای حق برسته ز نیاز خود برسته، به مشاغل اناالحق شده فانی ملهب

«زِ غِنَاْیِ حَقْ بِرُسْتَه زِ نِیَاْزِ خُودْ بِرَسْتَه / بِه مَشَاْغِلِ اَنَاْاْلْحَقْ شُدَه فَاْنِیِ مُلَهَّبْ». رهایی از نیاز و مشغول شدن به “اناالحق” و فنای سوزان: “ز غنای حق برسته ز نیاز خود برسته”. با درک بی‌نیازی مطلق حق، از نیازها و وابستگی‌های خود رها شده است. “به مشاغل اناالحق شده فانی ملهب”. و به مشغولیت “اناالحق” (حال فنا و اتحاد با حق) رسیده و در این حال فانی و در آتش عشق سوزان (ملهب) شده است. این بیت، بیانگر اوج سیر سلوک و رسیدن به مقام فنا فی الله و تجربه “اناالحق” که در آن سالک وجودی جز وجود حق نمی‌بیند.

بکش آب را از این گل که تو جان آفتابی، که نماند روح صافی چو شد او به گل مرکب

«بِکَشْ آْبْ رَا اَزْ اِینْ گِلْ کِه تُو جَاْنِ آْفْتَاْبِیْ / کِه نَمَاْنَدْ رُوحِ صَاْفِیْ چُو شُدْ اُو بِه گِلْ مُرَکَّبْ». بیرون کشیدن آب (روح) از گل و آسیب روح با ترکیب شدن با ماده: “بکش آب را از این گل که تو جان آفتابی”. روح خود را (که مانند آب زلال است و از مبدأ نورانی چون آفتاب است) از این گل (جسم، عالم ماده، تعلقات دنیوی) بیرون بکش و نجات بده. “که نماند روح صافی چو شد او به گل مرکب”. زیرا روح صافی و زلال باقی نمی‌ماند هنگامی که با گل و لای ماده ترکیب شود و در آن غرق گردد. این بیت، بیانگر دعوت به رهایی از تعلقات مادی و جسمانی برای حفظ لطافت و صفای روح و اتصال به منبع اصلی خود.

صلوات بر تو آرم که فزوده باد قربت، که به قرب کل گردد همه جزوها مقرب

«صَلَوَاتْ بَرْ تُو آْرَمْ کِه فَزُودَه بَاْدْ قُرْبَتْ / کِه بِه قُرْبِ کُلّ گَرْدَدْ هَمَه جُزْوُهَاْ مُقَرَّبْ». صلوات و طلب افزایش قربت برای رسیدن جزوها به قرب کل: “صلوات بر تو آرم که فزوده باد قربت”. بر تو (ای صدر و بدر عالم) درود می‌فرستم و برایت طلب افزایش قرب و نزدیکی به حق را دارم. “که به قرب کل گردد همه جزوها مقرب”. تا با قرب یافتن تو به حقیقت مطلق (کل)، همه‌ی اجزا و موجودات نیز به او نزدیک و مقرب شوند. این بیت، بیانگر نقش واسطه‌ی فیض انسان کامل در رساندن دیگران به حق.

دو جهان ز نفخ صورت چو قیامتست پیشم، سوی جان مزلزلست و سوی جسمیان مرتب

«دُو جَهَاْنْ زِ نَفْخِ صُورَتْ چُو قِیَاْمَتَسْتْ پِیْشَمْ / سُویْ جَاْنْ مُزَلْزَلَسْتْ و سُویْ جِسْمِیَاْنْ مُرَتَّبْ». قیامت دو جهان و تأثیر آن بر جان و جسم: “دو جهان ز نفخ صورت چو قیامتست پیشم”. دو جهان (دنیا و آخرت) از نفخ صور (که نشانه‌ی رستاخیز و دگرگونی بزرگ است) در نظر من مانند قیامت است. “سوی جان مزلزلست و سوی جسمیان مرتب”. این دگرگونی برای جان‌ها (ارواح) باعث اضطراب و بی‌قراری است، اما برای جسمیان (کسانی که به جسم و ماده تعلق دارند) به ظاهر مرتب و بی‌تفاوت است. این بیت، بیانگر درک عمیق عارف از دگرگونی‌های عالم و تأثیر متفاوت آن بر اهل دل و اهل ظاهر.

به سخن مکوش کاین فر ز دلست نی ز گفتن، که هنر ز پای یابید و ز دم دید ثعلب

«بِه سُخَنْ مَکُوشْ کَاینْ فَرّ زِ دِلَسْتْ نَیْ زِ گُفْتَنْ / کِه هُنَرْ زِ پَاْیْ یَاْبِیْدْ و زِ دُمّ دِیْدْ ثَعْلَبْ». هنر از دل است نه از سخن، و حیله‌گری روباه: “به سخن مکوش کاین فر ز دلست نی ز گفتن”. در بیان این حقایق به سخن و گفتار تکیه مکن، زیرا این شکوه و عظمت (فرّ) از دل و باطن حاصل می‌شود، نه از صرف سخن گفتن. “که هنر ز پای یابید و ز دم دید ثعلب”. زیرا زیرکی و هنر (حیله‌گری) روباه را از رد پایش یا از دمش می‌توان دریافت، نه از سخنانش. این بیت، با استفاده از تمثیل روباه، به این نکته اشاره دارد که حقیقت و هنر واقعی در باطن و عمل نهفته است، نه در ظاهر و گفتار.

خلاصه پیام غزل

غزل ۳۰۱ مولانا، غزلی است پر از شور و دعوت به عروج معنوی با راهنمایی انسان کامل و بهره‌مندی از فیوضات الهی در شب. پیام اصلی غزل، فوریت حرکت در مسیر سلوک با حضور پیر و آماده بودن براق عروج است. غزل بر گشودن راهی نو در عوالم بالا پس از بن‌بست‌های دنیوی، قدرت نفس و دعای انسان کامل در گشودن گره‌ها، و ضرورت توجه کامل به سوی حق و اعلام بی‌نیازی از غیر او تأکید دارد. همچنین، غزل به سرعت و شور عاشق در پاسخ به ندای معشوق و رهایی از آلام جسمی با وصول به حقیقت، تأثیر پاک‌کننده همنشینی با اهل دل، و رهایی از قید و بندهای ظاهری با نوشیدن شراب عشق الهی اشاره می‌کند. رسیدن به مقام فنا و تجربه “اناالحق”، دعوت به رهایی از تعلقات مادی برای حفظ صفای روح، و نقش واسطه‌ی فیض انسان کامل در رساندن دیگران به حق از دیگر مضامین غزل است. در نهایت، غزل با بیان درک عمیق عارف از دگرگونی‌های عالم و تأثیر متفاوت آن بر اهل دل و اهل ظاهر، و با استفاده از تمثیل روباه، به این نکته اشاره دارد که حقیقت و هنر واقعی در باطن و عمل نهفته است، نه در ظاهر و گفتار. غزل بر هله، صدر، بدر عالم، نشستن، خوابیدن، شب، براق، فاذا فرغت فانصب، طریق، بسته بودن، طمع، گسسته بودن، برآمدن، آسمان‌ها، گشودن، مذهب، نفس، فلک، در، امیر خاص، اقرأ، دعا، لب، بحر، ماهی، در شاهی، چه خواهی، الیک ارغب، صریر، شنیدن، قلم، سر دویدن، قلب، رسیدن، صداع قالب، سلام، خوش سلامان، کبر، دامان کشیدن، سلامت، دل، جان، مطیب، شراب، خطاب، مودب، غنای حق، نیاز خود، رسته بودن، مشاغل اناالحق، فانی، ملهب، آب، گل، کشیدن، جان آفتاب، روح صافی، مرکب شدن، صلوات، قربت، فزودن، قرب کل، جزوها، مقرب، دو جهان، نفخ صورت، قیامت، جان، مزلزل، جسمیان، مرتب، سخن، فر، دل، گفتن، هنر، پای، دم، ثعلب، بیداری، و عروج تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: