تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات:

تبلیغات متنی:

غزل شماره 300 دیوان شمس مولانا

فال مولانا

فال مولانا با تفسیر

ابتدا با خلوص نیت و قلبی سرشار از اعتماد نیت کنید.

آنگاه برای گرفتن فال مولانا بر روی عکس زیر کلیک کنید

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

مطالب پیشنهادی

خرید انواع هارد اکسترنال با گارانتی معتبر شزکتی
هارد‌های ضد آب و ضد ضربه با برند معتبر و قیمت مناسب
کنترل هوشمند انوع کجت‌ها و گوشی‌ها با ساعت هوشمند
انواع لپ تاپ حرفه‌ای لنوو زیر قیمت بازار تهران تعداد محدود
خرید انلاین انواع سکه طلا به فوری به قیمت روز
طلا بهترین سرمایه گذاری است. خرید انواع سکه پارسیان

غزل شماره 300 دیوان شمس مولانا

غزل شماره 300 دیوان شمس مولانا

کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب
وآن حدیثِ چو شکر کز تو شنیدم همه شب

گرچه از شمع تو می‌سوخت چو پروانه دلم
گرد شمع رخ خوب تو پریدم همه شب

شب به پیش رخ چون ماه تو چادر می‌بست
من چو مه چادر شب می‌بدریدم همه شب

جان ز ذوق تو چو گربه لب خود می‌لیسید
من چو طفلان سر انگشت گزیدم همه شب

سینه چون خانهٔ زنبور پر از مشغله بود
کز تو ای کان عسل شهد کشیدم همه شب

دام شب آمد جان‌های خلایق بربود
چون دل مرغ در آن دام طپیدم همه شب

آنکه جان‌ها چو کبوتر همه در حکم وی اند
اندر آن دام مر او را طلبیدم همه شب

توضیح . معنی . تفسیر

تفسیر غزل شماره ۳۰۰ دیوان شمس مولانا

سرآغاز: کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب، وآن حدیث چو شکر کز تو شنیدم همه شب

غزل شماره ۳۰۰ از دیوان شمس مولانا با پرسشی حسرت‌آلود و بیانی از تجربه‌ی عمیق روحانی در شب آغاز می‌شود: «کُو هَمَه لُطْفْ کِه دَرْ رُوی تُو دِیدَمْ هَمَه شَبْ / وَآنْ حَدِیثِ چُو شِکَرْ کَزْ تُو شِنِیدَمْ هَمَه شَبْ». شاعر می‌پرسد: “کو همه لطف که در روی تو دیدم همه شب”. کجاست آن همه لطف و عنایتی که تمام شب در دیدار روی تو (معشوق الهی یا پیر) مشاهده می‌کردم؟ این پرسش نشانه‌ی دلتنگی و یادآوری تجربه‌ای عمیق و سرشار از فیض است که در شب گذشته رخ داده است. “وآن حدیث چو شکر کز تو شنیدم همه شب”. و کجاست آن سخنان شیرین و دلنشین (حدیث) که تمام شب از تو می‌شنیدم؟ “حدیث چو شکر” کنایه از سخنان حق، الهامات، یا پندهای شیرین پیر است که برای جان عاشق همچون شکر گواراست. این آغاز، بیانگر تجربه‌ی شبانه‌ی سرشار از فیض و حضور و لطف معشوق و حسرت و دلتنگی برای بازگشت آن حال است.

گرچه از شمع تو می‌سوخت چو پروانه دلم، گرد شمع رخ خوب تو پریدم همه شب

«گَرْچِه اَزْ شَمْعِ تُو مِی‌سُوخْتْ چُو پَرْوَانَه دِلَمْ / گِرْدِ شَمْعِ رُخِ خُوبْ تُو پَرِیْدَمْ هَمَه شَبْ». سوز دل پروانه و پرواز عاشق گرد شمع رخ معشوق: “گرچه از شمع تو می‌سوخت چو پروانه دلم”. اگرچه دل من از تابش شمع وجود تو (معشوق) مانند پروانه در حال سوختن بود. “گرد شمع رخ خوب تو پریدم همه شب”. اما با وجود این سوز، تمام شب مانند پروانه‌ای عاشق، گرد شمع رخ زیبای تو در حال پرواز بودم. این تصویر، بیانگر شدت عشق و فداکاری عاشق در راه معشوق و رقص و شور او در پرتو جمال او، حتی با وجود درد و سوز است.

شب به پیش رخ چون ماه تو چادر می‌بست، من چو مه چادر شب می‌بدریدم همه شب

«شَبْ بِه پِیْشِ رُخِ چُونْ مَاهِ تُو چَاْدَرْ مِی‌بَسْتْ / مَنْ چُو مَهْ چَاْدَرْ شَبْ مِی‌بِدَرِیْدَمْ هَمَه شَبْ». شب در برابر روی معشوق و پاره کردن چادر شب توسط عاشق: “شب به پیش رخ چون ماه تو چادر می‌بست”. شب (نماد ظلمت، غفلت، یا حجاب) در برابر روی چون ماه تو (معشوق تابان) شرمنده می‌شد و خود را پنهان می‌کرد. “من چو مه چادر شب می‌بدریدم همه شب”. و من (عاشق)، مانند ماه (که با نور خود ظلمت شب را می‌شکافد)، تمام شب چادر و حجاب شب را می‌دریدم و از آن عبور می‌کردم (برای رسیدن به وصال یا درک حقیقت). این بیت، بیانگر غلبه‌ی جمال معشوق بر ظلمت و غفلت، و تلاش و بیداری عاشق برای عبور از حجاب‌ها و رسیدن به نور وصال در شب.

جان ز ذوق تو چو گربه لب خود می‌لیسید، من چو طفلان سر انگشت گزیدم همه شب

«جَاْنْ زِ ذَوْقِ تُو چُو گُرْبَه لَبِ خُودْ مِی‌لِیْسِیْدْ / مَنْ چُو طِفْلَاْنْ سَرِ اَنْگُشْتْ گَزِیْدَمْ هَمَه شَبْ». لذت جان از ذوق معشوق و حیرت عاشق: “جان ز ذوق تو چو گربه لب خود می‌لیسید”. جان من از شدت لذت و ذوق حاصل از حضور تو، مانند گربه‌ای که از لذت غذای خوشایند لب خود را می‌لیسد، غرق در شادی بود. “من چو طفلان سر انگشت گزیدم همه شب”. و من (در این حال حیرت و بی‌خودی) مانند کودکان از سر انگشت خود گزیدم (نماد حیرت و شگفتی). این بیت، بیانگر شدت لذت روحانی حاصل از حضور معشوق و حالت حیرت و بی‌خودی عاشق در این تجربه.

سینه چون خانه زنبور پر از مشغله بود، کز تو ای کان عسل شهد کشیدم همه شب

«سِیْنَه چُونْ خَاْنَهءِ زَنْبُورْ پُرْ اَزْ مُشْغَلَه بُودْ / کَزْ تُو اِیْ کَاْنِ عَسَلْ شَهْدْ کَشِیْدَمْ هَمَه شَبْ». سینه‌ی پرمشغله و شهد کشیدن از معشوق: “سینه چون خانه زنبور پر از مشغله بود”. سینه‌ی من (دل) مانند خانه‌ی زنبور، پر از جنبش و فعالیت درونی (افکار، احساسات، تجلیات) بود. “کز تو ای کان عسل شهد کشیدم همه شب”. که از تو ای معدن عسل (معشوق، منبع شیرینی و حلاوت معنوی)، شهد و شیرینی (فیض، معرفت، عشق) دریافت می‌کردم و می‌نوشیدم. این بیت، بیانگر فعالیت شدید باطنی عاشق در شب و دریافت فیض و معرفت شیرین از معشوق.

دام شب آمد جان‌های خلایق بربود، چون دل مرغ در آن دام طپیدم همه شب

«دَاْمِ شَبْ آْمَدْ جَاْنْ‌هَاْیِ خَلَاْیِقْ بَرْ بُودْ / چُونْ دِلِ مُرْغْ دَرْ آنْ دَاْمْ طَپِیْدَمْ هَمَه شَبْ». دام شب و تپیدن دل عاشق: “دام شب آمد جان‌های خلایق بربود”. شب (باز هم نماد غفلت و خواب دنیوی) مانند دامی فرا رسید و جان‌های مردم غافل را در خود گرفتار کرد. “چون دل مرغ در آن دام طپیدم همه شب”. اما دل من مانند مرغی که در دام افتاده، تمام شب در این دام شب (دام طلب، دام عشق) بی‌قرار و در حال تپیدن بود. این بیت، با تمایز میان غفلت خلایق در شب و بیداری و بی‌قراری عاشق در دام طلب و عشق، به حال ویژه‌ی عارف در شب‌های سلوک اشاره دارد.

آنک جان‌ها چو کبوتر همه در حکم ویند، اندر آن دام مر او را طلبیدم همه شب

«آْنْکْ جَاْنْ‌هَاْ چُو کَبُوتَرْ هَمَه دَرْ حُکْمِ وِیَنْدْ / اَنْدَرْ آنْ دَاْمْ مَر اُو رَاْ طَلَبِیْدَمْ هَمَه شَبْ». طلب آنکه جان‌ها در حکم اوست: “آنک جان‌ها چو کبوتر همه در حکم ویند”. آن کسی که جان‌ها مانند کبوتر، همه در فرمان و اختیار او (حق) هستند. “اندر آن دام مر او را طلبیدم همه شب”. در همان دام شب (که دیگران را گرفتار غفلت کرده)، من او را (حق را) طلب می‌کردم. این نشان می‌دهد که عاشق حتی در شرایطی که دیگران در غفلتند، هدف اصلی خود را فراموش نمی‌کند و به دنبال معشوق حقیقی است.

خلاصه پیام غزل

غزل ۳۰۰ مولانا، غزلی است در بیان تجربه‌ی عمیق و سرشار از فیض عاشق در شب و حسرت و دلتنگی برای بازگشت آن حال. پیام اصلی غزل، یادآوری لطف و عنایت و سخنان شیرین معشوق در شب گذشته و آرزوی تکرار آن است. غزل بر شدت عشق و فداکاری عاشق در راه معشوق، غلبه‌ی جمال معشوق بر ظلمت و تلاش عاشق برای عبور از حجاب شب، و لذت روحانی و حیرت حاصل از حضور معشوق تأکید دارد. همچنین، غزل به فعالیت شدید باطنی عاشق در شب و دریافت فیض از معشوق، تمایز میان غفلت خلایق و بیداری عاشق در دام طلب و عشق، و در نهایت، طلب حق در همان دامی که دیگران را گرفتار غفلت کرده، اشاره می‌کند. غزل بر لطف، روی معشوق، دیدن، حدیث، شنیدن، شمع، پروانه، سوختن، پریدن، شب، چادر، ماه، دریدن، جان، ذوق، گربه، لب، لیسیدن، طفلان، سر انگشت، گزیدن، سینه، خانه زنبور، مشغله، کان عسل، شهد کشیدن، دام، خلایق، بربودن، دل مرغ، طپیدن، حکم، کبوتر، طلبیدن، و شب تأکید دارد.

لینک‌های مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل

کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا

مطالب پیشنهادی از سراسر وب:

تبلیغات متنی: