مطالب پیشنهادی![]()
مخسب ای یار مهمان دار امشب
که تو روحی و ما بیمار امشب
برون کن خواب را از چشم اسرار
که تا پیدا شود اسرار امشب
اگر تو مشترییی گرد مه گرد
بگرد گنبد دوار امشب
شکار نسر طایر را به گردون
چو جان جعفر طیار امشب
تو را حق داد صیقل تا زدایی
ز هجران ازرق زنگار امشب
بحمدالله که خلقان جمله خفتند
و من بر خالقم بر کار امشب
زهی کر و فر و اقبال بیدار
که حق بیدار و ما بیدار امشب
اگر چشمم بخسبد تا سحرگه
ز چشم خود شوم بیزار امشب
اگر بازار خالی شد تو بنگر
به راه کهکشان بازار امشب
شب ما روز آن استارگانست
که درتابید در دیدار امشب
اسد بر ثور برتازد به جمله
عطارد برنهد دستار امشب
زحل پنهان بکارد تخم فتنه
بریزد مشتری دینار امشب
خمش کردم زبان بستم ولیکن
منم گویای بیگفتار امشب
غزل شماره ۲۹۶ از دیوان شمس مولانا با خطابی از سوی عاشق به معشوق یا پیر و مراد خود آغاز میشود، با درخواستی کلیدی و دلیلی عمیق: «مَخُسْپ اِیْ یَارِ مِِهْمَانْ دَارْ اِمْشَبْ / کِه تُو رُوحِیْ و مَا بِیْمَارْ اِمْشَبْ». شاعر میگوید: “مخسب ای یار مهمان دار امشب”. ای دوست که میزبان (ما) هستی، در این شب به خواب مرو. این خطاب نشاندهندهی رابطهی نزدیک و وابستگی عاشق به بیداری و حضور معشوق است. “که تو روحی و ما بیمار امشب”. دلیل این درخواست، این است که تو (معشوق/پیر) به منزلهی روح هستی و ما (عاشق/سالک) در این شب بیمار و نیازمند توجه و درمان توایم. بیماری در اینجا میتواند بیماری روحانی، درد فراق، یا هرگونه رنج درونی در مسیر سلوک باشد که تنها با “روح” یعنی معشوق درمان میشود. این آغاز، بیانگر نیاز شدید عاشق به حضور فعال و بیداری معشوق در شبِ بیماری و درد، و نقش او به عنوان درمانگر و حیاتبخش است.
«بُرُونْ کُنْ خُوَابْ رَا اَزْ چَشْمِ اَسْرَارْ / کِه تَا پَیدَا شَوَدْ اَسْرَارْ اِمْشَبْ». زدودن حجاب غفلت برای کشف اسرار: “برون کن خواب را از چشم اسرار”. از چشم اسرار (دیدهی باطنی که حقایق را میبیند)، خواب (غفلت و بیخبری) را دور کن. این خطاب به معشوق است که قدرت زدودن حجابها را دارد. “که تا پیدا شود اسرار امشب”. تا در نتیجهی این بیداری و پاکی دیدهی باطن، اسرار و حقایق نهان در این شب آشکار شود. این بیت، بیانگر این است که کشف حقایق و اسرار عالم معنا در گرو بیداری باطنی و رفع حجاب غفلت است که این امر به دست معشوق صورت میگیرد.
«اَگَرْ تُو مُشْتَرِیِییْ گِرْدِ مَهْ گَرْدْ / بِگَرْدِ گُنْبَدِ دَوّٰارْ اِمْشَبْ». اگر طالب وصالی، گرد ماه بگرد: “اگر تو مشترییی گرد مه گرد”. اگر طالب و خریدار هستی، گرد ماه بگرد. “مشتری” به معنای خریدار و همچنین نام سیاره مشتری است که به دور خورشید (نماد معشوق) میگردد. “مه” به معنای ماه و همچنین مخفف “ما” است. این میتواند اشاره به گردش طالب به دور مطلوب (معشوق) یا گردش در عالم هستی برای یافتن او باشد. “بگرد گنبد دوار امشب”. این گردش در گنبد دوار (آسمان و عالم هستی) در این شب صورت میگیرد. این بیت، بیانگر ضرورت طلب و جستجو برای رسیدن به معشوق در عالم هستی است.
«شِکَاْرِ نَسْرِ طَائِرْ رَا بِه گَرْدُونْ / چُو جَانْ جَعْفَرِیِ طَیّٰارْ اِمْشَبْ». شکار بلندمرتبه مانند جان جعفر طیار: “شکار نسر طایر را به گردون”. شکار نسر طایر (ستارهای در آسمان و نمادی از پرواز و عروج) در آسمان. این شکار، شکاری است بسیار بلندمرتبه و دشوار. “چو جان جعفری طیار امشب”. مانند جان جعفر طیار (که به دلیل فداکاری در راه اسلام، به او لقب “طیار” به معنای پرواز کننده در بهشت داده شد). این بیت، بیانگر بلندمرتبگی و ارزش والای هدفی است که عاشق در این شب دنبال میکند، هدفی در حد عروج جان جعفر طیار.
«تُو رَا حَقْ دَادْ صَیْقَلْ تَا زُدَاییْ / زِ هَجْرِ اَزْرَقْ زَنْگَارْ اِمْشَبْ». معشوق، صیقلدهندهی زنگار هجران: “تو را حق داد صیقل تا زدایی”. حق (خداوند) به تو (معشوق/پیر) صیقل و جلا داده است تا بتوانی بزدایی. “ز هجر ازرق زنگار امشب”. زنگار و تیرگی که از هجران (دوری از حق) بر دلها نشسته است. “ازرق” به معنای کبود و تیرگی است. این بیت، بیانگر نقش معشوق یا پیر در پاک کردن زنگار غفلت و دوری از حق از دل سالکان با فیض و توجه خود است.
«بِحَمْدَاللَهْ کِه خَلْقَانْ جُمْلَه خُفْتَنْدْ / وَ مَنْ بَرْ خَالِقَمْ بَرْ کَاْرْ اِمْشَبْ». شکرگزاری از خواب خلایق و مشغول بودن با خالق: “بحمدالله که خلقان جمله خفتند”. شکر خدا که همه مردم (در خواب غفلت) فرو رفتهاند. این نشان از تمایز حال عاشق بیدار با غفلت عمومی است. “و من بر خالقم بر کار امشب”. و من در این شب بیدار، مشغول کار با خالق خود هستم. “بر کار” بودن با خالق میتواند اشاره به عبادت، ذکر، مراقبه، یا هرگونه توجه و ارتباط با حق باشد. این بیت، بیانگر شکرگزاری عاشق از فرصت خلوت و حضور در محضر حق در شب، در حالی که دیگران در غفلتند.
«زِهِیْ کَرّ و فَرّ و اِقْبَالْ بِیْدَارْ / کِه حَقْ بِیْدَارْ و مَا بِیْدَارْ اِمْشَبْ». ستایش بیداری و همراهی حق: “زهی کر و فر و اقبال بیدار”. آفرین بر شکوه و عظمت و اقبالی که در این بیداری است. “که حق بیدار و ما بیدار امشب”. زیرا در این شب، حق (ذات الهی) بیدار است و ما نیز در این حضور بیداریم. بیداری حق به معنای علم و احاطهی کامل اوست و بیداری ما به معنای هوشیاری و توجه به او. این بیت، بیانگر ارزش و عظمت بیداری روحانی که در آن، سالک خود را در حضور و بیداری مطلق حق مییابد.
«اَگَرْ چَشْمَمْ بِخُسْبَدْ تَا سَحَرْگَهْ / زِ چَشْمِ خُودْ شَوَمْ بِیزَارْ اِمْشَبْ». بیزاری از چشم غافل: “اگر چشمم بخسبد تا سحرگه”. اگر چشم ظاهر یا باطن من تا سحر به خواب رود و از درک حضور باز بماند. “ز چشم خود شوم بیزار امشب”. در این صورت از چشم خود بیزار و ناامید میشوم. این بیت، بیانگر اهمیت والای بیداری در این شب خاص و تأسف و بیزاری از غفلت و از دست دادن این فرصت است.
«اَگَرْ بَاْزَاْرْ خَالِیْ شُدْ تُو بِنْگَرْ / بِه رَاهْ کَهْکَشَانْ بَاْزَاْرْ اِمْشَبْ». بازار دیگر در عالم معنا: “اگر بازار خالی شد تو بنگر”. اگر بازار دنیا (که مردم در آن مشغول کسب و کار مادی هستند) خالی شد (اهمیت خود را از دست داد). “به راه کهکشان بازار امشب”. در این شب، به بازار عالم معنا که در راه کهکشان (عالم بالا) است، بنگر. این بیت، بیانگر بیاعتباری بازار دنیا در مقابل بازار عالم معنا و دعوت به توجه به سوی عالم بالا و کسب فیض از آن است.
«شَبِ مَا رُوزِ آنْ اِسْتَارَگانْسْتْ / کِه دَرْ تَاْبِیدْ دَرْ دِیْدَارْ اِمْشَبْ». شب عاشق، روز ستارگان و تجلی در دیدار: “شب ما روز آن استارگانست”. شبی که ما در آن بیداریم و به دنبال حق میگردیم، روز و زمان فعالیت و تابش ستارگان (حقایق عالم بالا، یا اولیاء) است. “که درتابید در دیدار امشب”. که این ستارگان در دیدار و تجلی در این شب درخشیدهاند و آشکار شدهاند. این بیت، بیانگر این است که شب برای سالک زمان روشنایی و درک حقایق پنهان است که در دیدار معشوق یا تجلیات الهی رخ میدهد.
«اَسَدْ بَرْ ثَوْرْ بَرْ تَاْزَدْ بِه جُمْلَهْ / عُطَارِدْ بَرْ نَهَدْ دَسْتَارْ اِمْشَبْ». اشاره به احوال فلکی و تأثیرات روحانی: “اسد بر ثور برتازد به جمله”. اسد (صورت فلکی شیر) بر ثور (صورت فلکی گاو نر) حمله میکند. این میتواند اشاره به تحولات و تأثیرات فلکی یا تحولات درونی باشد. “عطارد برنهد دستار امشب”. عطارد (سیاره تیر و نماد عقل و دانش) دستار (عمامه، نماد بزرگی و دانش) بر سر مینهد. این بیت، بیانگر این است که در این شب، عالم بالا و نیروهای معنوی در حال فعالیت و تأثیرگذاری هستند و مقام عقل و دانش نیز در این میان جایگاه ویژهای مییابد.
«زُحَلْ پَنْهَانْ بِکَاْرَدْ تُخْمِ فِتْنَهْ / بِرِیزَدْ مُشْتَرِیْ دِینَاْرْ اِمْشَبْ». تقابل تأثیرات زحل و مشتری: “زحل پنهان بکارد تخم فتنه”. زحل (سیاره کیوان و نماد نحوست و سختی) پنهانی تخم فتنه و آشوب میکارد. “بریزد مشتری دینار امشب”. و مشتری (سیاره برجیس و نماد نیکبختی و خیر) دینار (سکه طلا، نماد ثروت و برکت) میریزد. این تقابل نشاندهندهی تأثیرات متضاد نیروهای خیر و شر در عالم و در درون انسان است. این بیت، بیانگر این است که در این شب، نیروهای خیر و شر در عالم در حال کشمکش هستند و سالک باید به دنبال فیض و برکت مشتری باشد و از فتنه زحل دوری کند.
«خَمُشْ کَرْدَمْ زَبَانْ بَسْتَمْ وَلِیکِنْ / مَنَمْ گُویَاْیِ بِیْگُفْتَاْرْ اِمْشَبْ». سکوت ظاهری و گویایی باطنی: “خمش کردم زبان بستم ولیکن”. در این لحظه، شاعر ظاهر سخن را رها کرده و زبانش را بسته است. “منم گویای بیگفتار امشب”. اما باطناً و بدون نیاز به کلام، در حال گفتگو و بیان حقایق است. این گویایی بیگفتار، همان ارتباط بیواسطه با عالم معنا و دریافت الهامات است. این بیت، بیانگر این است که در مقام وصول و تجربه، ارتباط با حقیقت فراتر از کلام و زبان ظاهری است و گویایی درونی جای آن را میگیرد.
غزل ۲۹۶ مولانا، غزلی است در بیان نیاز شدید عاشق به بیداری و حضور فعال معشوق یا پیر، به خصوص در شبِ بیماری و طلب. پیام اصلی غزل، درخواست از میزبان روحانی (معشوق/پیر) برای عدم غفلت و بیداری، زیرا وجود او به منزلهی روح برای عاشق بیمار است و با بیداری او اسرار آشکار میشود. غزل بر ضرورت طلب و جستجو برای یافتن معشوق در عالم هستی تأکید دارد و هدف این جستجو را شکاری بلندمرتبه مانند عروج جان جعفر طیار میداند. همچنین، غزل به نقش معشوق در زدودن زنگار هجران و شکرگزاری عاشق از فرصت خلوت با حق در شب، در حالی که دیگران در غفلتند، اشاره میکند. بیداری حق و همراهی او با سالک بیدار، بیزاری از چشم غافل که از درک حضور باز میماند، و بیاعتباری بازار دنیا در مقابل بازار عالم معنا از دیگر مضامین غزل است. غزل به فعالیت نیروهای خیر و شر در عالم و تأثیرات فلکی اشاره دارد و در نهایت با بیان اینکه در مقام وصول، ارتباط با حقیقت فراتر از کلام ظاهری است و گویایی درونی جای آن را میگیرد، به پایان میرسد. غزل بر یار مهمان دار، مخسب امشب، روح، بیمار، خواب، چشم اسرار، پیدا شدن اسرار، مشتری، مه، گنبد دوار، شکار، نسر طایر، گردون، جان جعفری طیار، حق، صیقل، زدودن، هجر، ازرق، زنگار، بحمدالله، خلقان، خفتن، خالق، کار، کر و فر، اقبال بیدار، حق بیدار، ما بیدار، چشم، بخسبد، سحرگه، بیزار شدن، بازار، خالی شدن، کهکشان، شب ما، روز، استارگان، درتابیدن، دیدار، اسد، ثور، برتاختن، عطارد، دستار نهادن، زحل، پنهان، تخم فتنه، مشتری، ریختن، دینار، خاموش کردن، زبان بستن، گویای بیگفتار، و بیداری تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر