مطالب پیشنهادی![]()
بریده شد از این جوی جهان آب
بهارا بازگرد و وارسان آب
از آن آبی که چشمه خضر و الیاس
ندیدست و نبیند آن چنان آب
زهی سرچشمهای کز فر جوشش
بجوشد هر دمی از عین جان آب
چو باشد آبها نانها برویند
ولی هرگز نرست ای جان ز نان آب
برای لقمهای نان چون گدایان
مریز از روی فقر ای میهمان آب
سراسر جمله عالم نیم لقمهست
ز حرص نیم لقمه شد نهان آب
زمین و آسمان دلو و سبویند
برونست از زمین و آسمان آب
تو هم بیرون رو از چرخ و زمین زود
که تا بینی روان از لامکان آب
رهد ماهی جان تو از این حوض
بیاشامد ز بحر بیکران آب
در آن بحری که خضرانند ماهی
در او جاوید ماهی جاودان آب
از آن دیدار آمد نور دیده
از آن بامست اندر ناودان آب
از آن باغست این گلهای رخسار
از آن دولاب یابد گلستان آب
از آن نخلست خرماهای مریم
نه ز اسبابست و زین ابواب آن آب
روان و جانت آنگه شاد گردد
کز این جا سوی تو آید روان آب
مزن چوبک دگر چون پاسبانان
که هست این ماهیان را پاسبان آب
غزل شماره ۲۹۴ از دیوان شمس مولانا با تصویری نمادین از قطع شدن جریان حیات مادی آغاز میشود: «بُریدَه شُد اَزْ اِینْ جُویِ جَهَانْ آبْ / بَهارَا بَازْگَرْدْ و وٰارِسَانْ آبْ». شاعر میگوید: “بریده شد از این جوی جهان آب”. جریان آب (که نمادی از مواهب، لذات، یا حتی دانشهای عالم ماده است) از جوی جهان (هستی مادی) قطع شده است. این میتواند اشاره به بیاعتباری یافتن دنیا در چشم عارف، یا احساس بینیازی از آن پس از چشیدن حقایق بالاتر باشد. “بهارا بازگرد و وارسان آب”. بلافاصله، خطاب به “بهار” (نمادی از فیض الهی، تجلی معشوق، یا حال خوش روحانی) بازگشت و رساندن “آب” (حیات حقیقی، معرفت، عشق الهی) درخواست میشود. این تقابل میان قطع شدن آب مادی و تمنای آب حیات معنوی، جوهر اصلی غزل را شکل میدهد. این آغاز، بیانگر ناامیدی از عالم ماده به عنوان منبع حقیقی سیرابی و عطش شدید برای رسیدن به سرچشمهی اصلی حیات و معرفت است.
«اَزْ آنْ آبِی کِه چَشْمَه خِضْر و اِلْیَاسْ / نَدیدَسْتْ و نَبِینَدْ آنْ چُنَانْ آبْ». برتری آب حیاتی معنوی بر آبهای زمینی: “از آن آبی که چشمه خضر و الیاس ندیدست و نبیند آن چنان آب”. این آب مورد تمنا، آبی است برتر از آب زندگانی که گفته میشود خضر و الیاس از آن نوشیدند و عمر جاودان یافتند. این مقایسه، نشاندهندهی این است که حیات حقیقی و معنوی که از معشوق میرسد، بسی والاتر و ماندگارتر از هرگونه حیات مادی یا عمری جاودانه در این دنیاست. این بیت، بیانگر برتری و بینظیر بودن فیض و حیات الهی در مقایسه با هر آنچه در عالم طبیعت یافت میشود، حتی آب زندگانی افسانهای.
«زِهِی سَرْچَشْمَهءِی کَزْ فَرِّ جُوشَشْ / بِجُوشَدْ هَرْ دَمِی اَزْ عَینْ جَانْ آبْ». ستایش سرچشمهی حقیقی آب حیات: “زهی سرچشمهای کز فر جوشش”. آفرین بر آن سرچشمه (مقام ذات الهی یا قلب انسان کامل) که با شکوه و عظمت میجوشد. “بجوشد هر دمی از عین جان آب”. از این سرچشمه، پیوسته و در هر لحظه، آب حیات (معرفت و عشق) از حقیقت جان (عین جان) میجوشد و جاری میشود. این بیت، بیانگر نامحدود بودن و دائمی بودن فیض الهی و ارتباط آن با حقیقت باطنی وجود انسان است.
«چُو بَاشَدْ آبْهَا نَانْهَا بِرُویَنْدْ / وَلِیْ هَرْگِزْ نَرَسْتْ اِیْ جَانْ زِ نَانْ آبْ». تفاوت حیات مادی و معنوی: “چو باشد آبها نانها برویند”. همانطور که در عالم ماده، وجود آب برای رویش و حاصلخیزی زمین و به دست آمدن نان (رزق مادی) ضروری است. “ولی هرگز نرست ای جان ز نان آب”. اما ای جان، هرگز از نان (رزق مادی یا تعلقات دنیوی) آب حیات معنوی به دست نمیآید. این مقایسه نشان میدهد که حیات روحانی منشأیی کاملاً متفاوت از حیات مادی دارد و با تکیه بر امور دنیوی نمیتوان به آن رسید. این بیت، بیانگر این حقیقت است که رشد و نمو روحانی نیازمند منبعی غیرمادی است و با تکیه بر امور دنیوی نمیتوان به آن دست یافت.
«بَرَایْ لُقْمَهءِیْ نَانْ چُونْ گَدَایَانْ / مَرِیزْ اَزْ رُوی فَقْرْ اِیْ مِیْهْمَانْ آبْ». هشدار در مورد گدایی مادی و ارزش فقر حقیقی: “برای لقمهای نان چون گدایان”. برای به دست آوردن رزق ناچیز مادی، مانند گدایان. “مریز از روی فقر ای میهمان آب”. ای کسی که مهمان آب حیات معنوی هستی (یعنی در این مسیر قرار داری و از آن بهره میبری)، چهرهی فقر (فقر الی الله، نیاز حقیقی به حق) خود را به خاطر امور دنیوی (نان) ضایع مکن. این بیانگر این است که نباید فقر معنوی و نیاز حقیقی به حق را با نیازهای مادی اشتباه گرفت و برای امور دنیوی خود را نیازمند به غیر حق نشان داد. این بیت، بیانگر نکوهش گدایی مادی و تأکید بر حفظ عزت نفس و تمرکز بر فقر حقیقی در مسیر معنوی است.
«سَرَاْسَرْ جُمْلَه عَالَمْ نِیمْ لُقْمَهءَسْتْ / زِ حِرْصْ نِیمْ لُقْمَه شُدْ نَهَانْ آبْ». کمارزشی دنیا و حجاب حرص: “سراسر جمله عالم نیم لقمهست”. کل عالم هستی در مقایسه با حقیقت، ارزشی ناچیز دارد و به منزلهی نیم لقمهای بیش نیست. “ز حرص نیم لقمه شد نهان آب”. به دلیل حرص و طمع انسان به این نیم لقمهی دنیوی، آب حیات (معرفت و حقیقت) از دید او پنهان شده است. این بیت، بیانگر کمارزشی دنیا در دیدگاه عارف و تأثیر منفی حرص و طمع در حجاب شدن حقیقت است.
«زَمِینْ و آِسْمَانْ دَلْو و سَبُویَنْدْ / بُرُونْسْتْ اَزْ زَمِینْ و آِسْمَانْ آبْ». محدودیت عالم خلقت در برابر سرچشمهی الهی: “زمین و آسمان دلو و سبویند”. زمین و آسمان و هر آنچه در آنهاست، مانند دلو و سبویی هستند که آب را در خود جای میدهند یا حمل میکنند. “برونست از زمین و آسمان آب”. اما سرچشمهی اصلی و حقیقت آن آب (فیض و حیات الهی)، فراتر از محدودهی زمین و آسمان و عالم خلقت است. این بیت، بیانگر این حقیقت است که عالم خلقت تنها مظهری از فیض الهی است و ذات و سرچشمهی این فیض در بینهایتی مطلق قرار دارد.
«تُو هَمْ بِیْرُونْ رُو اَزْ چَرْخْ و زَمِینْ زُودْ / کِه تَا بِینِیْ رَوَانْ اَزْ لَاْمَکَانْ آبْ». دعوت به رهایی از عالم ماده و درک آب حیات از لامکان: “تو هم بیرون رو از چرخ و زمین زود”. دعوت از سالک به رهایی سریع از تعلقات عالم ماده (چرخ و زمین) و محدودیتهای آن. “که تا بینی روان از لامکان آب”. تا بتوانی آن آب حیات را که از بیمکانی و بینهایت مطلق (لامکان) جاری است، مشاهده کنی. این بیت، بیانگر ضرورت ترک تعلقات مادی برای رسیدن به درک حقیقت و پیوستن به سرچشمهی لایتناهی فیض الهی است.
«رَهَدْ مَاهِیِ جَانْ تُو اَزْ اِینْ حَوْضْ / بِیَاْشَامَدْ زِ بَحْرِ بَیْکَرَانْ آبْ». رهایی جان و پیوستن به دریای بیکران: “رهد ماهی جان تو از این حوض”. جان انسان که مانند ماهی در حوض محدود (عالم ماده یا جسم) گرفتار است، رهایی یابد. “بیاشامد ز بحر بیکران آب”. و از دریای بینهایت (عالم معنا، حضور الهی) آب حیات بنوشد. این تصویر، رهایی روح از زندان تن و عالم ماده و پیوستن آن به دریای بینهایت معرفت و عشق الهی را نشان میدهد. این بیت، بیانگر آرزوی عارف برای رهایی جان از محدودیتها و غرق شدن در دریای بیکران وجود الهی است.
«دَرْ آنْ بَحْرِی کِه خِضْرَانَنْدْ مَاهِیْ / دَرُو جَاوِیدْ مَاهِیْ جَاوِدَانْ آبْ». جاودانگی در دریای حقیقت: “در آن بحری که خضرانند ماهی”. در آن دریای بیکران، حتی کسانی که به عمر جاودان رسیدهاند (مانند خضر)، در مقایسه با عظمت آن، همچون ماهیانی در بحر هستند. این نشانهی عظمت و بیانتهایی آن بحر حقیقت است. “در او جاوید ماهی، جاودان آب”. در آن بحر، نه تنها ماهی (وجود عارف) جاودانه میشود، بلکه آبی که مینوشد نیز جاودانه است. این بیانگر این است که اتصال به حقیقت الهی، هم به خود وجود جاودانگی میبخشد و هم از منبعی لایتناهی و جاودان سیراب میشود. این بیت، بیانگر جاودانگی حاصل از اتصال به حقیقت الهی و بیانتهایی و ابدیت فیض آن است.
«اَزْ آنْ دِیْدَارْ آمَدْ نُورِ دِیدَه / اَزْ آنْ بَامْسْتْ اَنْدَرْ نَاوَدَانْ آبْ». سرچشمهی نور و آب: “از آن دیدار آمد نور دیده”. نور بصیرت و بینایی دل (نور دیده) از آن دیدار (دیدار معشوق، تجلی الهی) حاصل میشود. “از آن بامست اندر ناودان آب”. و آبی که (از ناودان) جاری میشود، از آن بام (مقام بلند الهی یا قلب عارف) است. این تشبیه نشان میدهد که هرگونه نور و فیضی که به عالم میرسد، از سرچشمهی اصلی (دیدار الهی یا مقام قرب) است. این بیت، بیانگر این حقیقت است که هرگونه نور و فیض در عالم، نشأت گرفته از سرچشمهی اصلی و لایتناهی الهی است.
«اَزْ آنْ بَاغْسْتْ اِینْ گُلْهَایِ رُخْسَارْ / اَزْ آنْ دُولَابْ یَابَدْ گُلِسْتَانْ آبْ». معشوق، باغ و دولاب هستی: “از آن باغست این گلهای رخسار”. گلهای زیبایی (گلهای رخسار) که در عالم میبینیم، از آن باغ اصلی (وجود معشوق یا عالم معنا) هستند. “از آن دولاب یابد گلستان آب”. و گلستانهای عالم (جلوههای زیبایی در هستی) از آن دولاب (چرخ چاه یا گردونهی آبکش که نمادی از گردش فیض الهی است) آب مییابند. این تصاویر نشان میدهد که زیباییها و حیات در عالم، همه از معشوق و فیض اوست. این بیت، بیانگر این است که تمام زیباییها و طراوت در عالم مادی، جلوهای از جمال معشوق و ناشی از فیض جاری اوست.
«اَزْ آنْ نَخْلْسْتْ خُرْمَاْهَایِ مَرْیَمْ / نَه زِ اَسْبَابْسْتْ وَ زِینْ اَبْوَابْ آنْ آبْ». معجزهی مریم و نفی اسباب ظاهری: “از آن نخلست خرماهای مریم”. اشاره به داستان حضرت مریم که در هنگام درد زایمان، با تکان دادن نخل خشک، خرمای تازه بر او فروریخت. این معجزه، نشانهی رزق بیاسباب و مستقیم الهی است. “نه ز اسبابست و زین ابواب آن آب”. و آن آب (رزق و فیض الهی) از اسباب ظاهری و این درها و مجراهای عادی به دست نمیآید. این بیت، بیانگر این حقیقت است که فیض و رحمت الهی مقید به اسباب و علل ظاهری نیست و میتواند به صورت مستقیم و معجزهآسا از سرچشمهی اصلی برسد.
«رَوَانْ و جَانَتْ آنْگَهْ شَادْ گَرْدَدْ / کَزْ اِینْ جَا سُوی تُو آیدْ رَوَانْ آبْ». شادی حقیقی در گرو رسیدن آب حیات از سرچشمه: “روان و جانت آنگه شاد گردد”. روح و جان تو آن زمان به شادی حقیقی دست مییابد. “کز این جا سوی تو آید روان آب”. که آب حیات (فیض و معرفت الهی) از این مکان (مقام قرب یا عالم معنا) به سوی تو جاری و روان شود. این بیت، بیانگر این است که شادی و آرامش حقیقی جان در گرو اتصال به سرچشمهی فیض الهی و دریافت مستقیم از آن است.
«مَزَنْ چُوبَکْ دِگَرْ چُونْ پَاسْبانَانْ / کِه هَسْتْ اِینْ مَاهِیَانْ رَا پَاسْبانْ آبْ». رهایی از نگهبانی مادی و سپردن کار به آب حیات: “مزَن چوبک دگر چون پاسبانان”. مانند نگهبانان (که با چوب نگهبانی میدهند)، دیگر (برای حفظ خود یا امور دنیوی) تلاش و نگهبانی مکن. “که هست این ماهیان را پاسبان آب”. زیرا این ماهیان (جانهای رها شده در دریای حقیقت) را خود آب (فیض و رحمت الهی) نگهبان و محافظ است. این بیت، بیانگر توکل بر حق و سپردن امور به او پس از رسیدن به مرتبهای از یقین و غرق شدن در دریای معرفت است.
غزل ۲۹۴ مولانا، غزلی است در بیان ناامیدی از عالم ماده و تعلقات دنیوی به عنوان منبع حقیقی حیات و شادی، و تمنای رسیدن به آب حیات معنوی از سرچشمهی لایتناهی الهی. پیام اصلی غزل، قطع شدن جریان آب از جوی جهان (بیاعتباری دنیا) و درخواست بازگشت بهار و رساندن آب حقیقی است که برتر از هر آب زمینی است. غزل بر نامحدود بودن فیض الهی، تفاوت حیات مادی و معنوی، نکوهش حرص و طمع دنیوی که مانع درک حقیقت است، محدودیت عالم خلقت در برابر عظمت حق، و دعوت به رهایی از تعلقات مادی برای رسیدن به درک آب حیات از لامکان تأکید دارد. رهایی جان از حوض تن و غرق شدن در دریای بیکران معرفت الهی و جاودانگی حاصل از آن از دیگر مضامین غزل است. در نهایت، غزل با اشاره به اینکه شادی حقیقی در گرو رسیدن آب حیات از سرچشمه است و با توکل بر حق، دیگر نیازی به تلاشهای نگهبانان مادی نیست، به پایان میرسد. غزل بر جوی جهان، آب، بریده شدن، بهار، بازگشت، رساندن، چشمه خضر و الیاس، ندیدن، سرچشمه، فر جوشش، عین جان، نان، رویش، گدایان، لقمه نان، فقر، مهمان آب، عالم، نیم لقمه، حرص، نهان شدن، زمین، آسمان، دلو، سبو، برون بودن، چرخ، بیرون رفتن، لامکان، روان بودن، ماهی جان، حوض، بحر بیکران، نوشیدن، خضران، جاودید، دیدار، نور دیده، بام، ناودان، باغ، گل رخسار، دولاب، گلستان، نخل، خرماهای مریم، اسباب، ابواب، روان، جان، شاد شدن، چوبک، پاسبانان، و توکل تأکید دارد.
لینکهای مفید دیگر: فال حافظ ، فال انبیاء ، فال مولانا ، گوگل
کلمات کلیدی: غزلیات دیوان شمس ، تفسیر غزلیات دیوان شمس ، غزلیات دیوان شمس مولانا ، اشعار مولانا ، دیوان مولانا شمس تبریزی ، بهترین اشعار دیوان شمس ، ناب ترین اشعار مولانا ، غزلیات مولانا ، غزلیات مولانا جلال الدین ، رباعیات مولانا ، زیباترین رباعیات مولانا ، اشعار کوتاه مولانا
درباره فال آنلاین
فال آنلاین وب سایتی با امکان فال حافظ به صورت کامل را برای کاربران فراهم کرده است. کاربران گرامی علاوه بر استفاده از سایت امکان دریافت اپلیکیشن اندروید فال را نیز دارند. کاربری اپلیکیشن بهبود یافته برای صفحات موبایل میباشد و کاربری روانتری را برای کاربران فراهم میکند.
منوی کاربردی
برخی از غزلیات
برخی از پربازدیدها
طراحی و توسعه طراحان برتر